افرادی که پس از جدایی به تنهایی زندگی میکنند دلایل مختلفی دارند که گاهی منطقی به نظر میرسد البته این حق طبیعی هر فرد مطلقه است که دازدواج مجدد داشته باشد.برای داشتن یک ازدواج موفق پس از جدایی لازم است که مدتی را فرد برای خودسازی و فراموش کردن گذشته سپری کند .و بعد از آن میتوانند به درستی تصمیم بگیرند

. اما به نظر میرسد کسانی که تن به ازدواج دوم نمی‌دهند بیشتر در یک حالت اجبار این کار را می‌کنند. با این حال باید اذعان داشت که طلاق پایان بسیاری از روابط مهم و نخستین گام برای شروع جدید است. برای عبور از فرایند طلاق باید هیجانهای پس از طلاق را تجربه کرد تا بتوان با گذشت زمان، دوباره ازدواج کرد و زندگی بهتری نسبت به قبل داشت. در این بین اولین گزینه برای برخی افراد، ازدواج مجدد با همان همسر سابق است. میشود گفت که افراد در شرایطی در موقعیتی قرار میگیرند که باید برای بازگشت به رابطه قبلی تصمیم بگیرند. اما این شرایط چیست و در چه مواقعی بازگشت به رابطه قبلی، میتواند گزینه مناسبی باشد؟ در این مقاله به این دو سوال پاسخ خواهیم داد.

را به فکر بازگشت میاندازد
مردان به طور عامه، چه تقاضا دهنده طلاق باشند يا نه، معمولاً تمايل بيشتری به بازگشت و آشتی را از خود نشان میدهند، بازگشت (پس از طلاق) که از آن بعنوان وابستگی عاطفی به همسر ياد میشود با ميزان خو گرفتن و عادت کردن به زندگی پس از طلاق (به اصطلاح جا افتادن) رابطه عکس دارد؛ یعنی هر چه شما با زندگی فعلی پس از طلاق از ابعاد مختلف بیشتر خود گرفته باشید، کمتر مایل به بازگشت هستید و بالعکس. در هر حال برخی از دلایلی که باعث میشود به ازدواج مجدد با همسر سابق فکر کنیم، عبارتند از:
ترس از وضعیت فرزندان
مهمترین دلیلی که بیشتر افراد مطلقه بخصوص زنان، برای ازدواج کردن با همسر سابق می‌آورند این است که نمی‌خواهند بچه‌ها بروند زیر دست ناپدری یا نامادری.
خبرهای از تغییر همسر
در شرایطی نیز ما دائماً خبرهای مبنی بر تغییر همسر سابق مان میشنویم. تغییر همان مسائلی که باعث گرایش ما به طلاق شد. برای مثال مشکلات اقتصادی و بیکاری همسر یا اعتیاد که دیگر رفع شده است. بخاطر همین تمایل به بازگشت بیشتر میشود.
ترس از رو به رو شدن با موقعیت کاملاً جدید
ازدواج با فردی غیر از همسر سابق، نیازمند سازگاری جدید با موقعیتی است که تقریباً برای ما کاملاً ناشناخته است. ترس از این ناشناختهها، ممکن است باعث شود ما تمایل داشته باشیم که به همان وضعیت قبلی برگردیم. وضعیتی که گرچه گاهاً سخت بود اما برای ما شناخته تر شده بود.
فشارها اطرافیان
برخی از افراد وقتی موقعیت های اجتماعی مختلف قرار میگیرند، دائماً سرزنش میشوند که چرا طلاق گرفتند در حالی که از نظر آنان دلایل طلاق قابل قبول نبود. این فشارها میتواند احساسات متناقض و گاه تمایل به بازگشت را ایجاد کند بخصوص زمانی که رابطه قبلی خویشاوندی است.
ابراز تمایل و اصرار همسر سابق
همسر سابق از رفتارهای خود ابراز پشیمانی میکند و دائماً اصرار بر برقراری رابطه مجدد دارد.
موج هیحانات منفی
بعد از طلاق موجی از هیجانات منفی از تردید تا تنهایی، از احساس گناه و تقصیر تا اضطراب و.. وجود ما را میگیرد. گاهاً فکر میکنیم باید دوباره به این رابطه برگردیم برای رهایی از همین هیجانات منفی و جبران خطاها.
وجود زمینههای تماس مجدد
یکی بودن محل کار و آموزش، تماس اینترنتی، فرستادن پیامک، تلفن کردن، دیدار در مسیر رفت و آمد، پیغام دادن توسط دوستان مشترک، گفتگو و مشورت کردن با همسر سابق درباره مسایل و مشکلات فرزند و… زمینه‌‌‌سازان برقراری رابطه های مکرر است که میتواند تمایل به بازگشت در رابطه را ایجاد کند.
البته باید متذکر شوم که در شرایطی خاص، انگیزه های بسیار منفی از بازگشت به رابطه در بین طرفین یا یکی از آنان وجود دارد. انگیزه های منفی از قبیل: فرار از خانواده بی‌‌‌محبت، ملامت‌‌‌گر و یا محدودکنندة پدری؛ جلوگیری از ازدواج همسرسابق خود با زنی دیگر؛ فریب دادن زن برای بخشیدن مهریه‌‌‌ای که مرد مجبور به پرداخت آن شده است؛ آسیب رساندن به همسر سابق و یا خانواده او پس از ازدواج مجدد و دوباره او را به طلاقی بدتر واداشتن و…!

شرایط صحیح کداماند؟
در هر حال اگر تصمیم به بازگشت دوباره و ازدواج مجدد با همسر سابق خود دارید (البته به شرط انگیزه مثبت)، در شرایط زیر میتواند این انتخاب به احتمال، درست باشد. البته قبل از مطالعه این شرایط یک نکته را متذکر میشوم و آن اینکه: اگر فرزندی دارید، تا زمانی که تصمیم تان جدی نشده، به او چیزی نگوید زیرا باعث احساسات منفی در آنها میشود.
واقع گرایانه اندیشیدهاید
شاید از همان اوایل طلاق، میل به برگشت داشته باشید اما خیال برگشت دوباره به زندگی مشترک با همسر سابق باید بر اساس شواهدی مستند و دقیق باشد، در غیر این صورت خیالی بیش نیست. همچنین باید بدانید در ابتدای بازگشت دوباره شاهد اختلافاتی خواهید بود و باید برای مقابله با این اختلافات نیز خود را آماده کنید. برگشت شما به این معنی نیست که دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت.
انگیزههای صحیح و واقعی برای بازگشت دارید
ابتدا لازم است صادقانه در مورد انگیزه های بازگشت خود به رابطه فکر کنید و آن را مورد تحلیل قرار دهید. همانطور که گفته شد، انگیزهها گاهاً میتواند منفی باشد یا حداقل به اندازه لازم کافی نباشد. بنابراین با دادن وقت به خودتان و البته گرفتن کمک تخصصی در این مورد، انگیزه را به دقت مرور کنید. همچنین باید در مورد انگیزه طرف مقابل نیز تحلیل و جستجو کنید.
با یک (و شاید چند) روانشناس مشورت کردهاید
اولین کار قبل از اعلام تصمیم به همسر و حتی خانوادهتان مراجعه به یک مشاوره معتمد و با صلاحیت است. تردید در بازگشت دوباره به دلایل زیادی اتفاق میافتد که شاید برخی از این دلایل برای شما روشن نباشد، شاید هم حس برگشت، یک حس موقت و ناشی از فشارهای مختلف می باشد. روانشناس به شما کمک میکند تا با این افکار و احساسات ضد و نقیض آشنا شوید و بتوانید تصمیمی محکم و قاطع بگیرید. همچنین روانشناس میتواند به شما در شروع مجدد اما بهتر و طی کردن روشی درست، کمک کند. وقتی خودتان تکلیفتان مشخص شد باید به همراه طرف مقابل نیز یک روانشناس و خانواده درمانگر بروید تا در مورد موارد اختلاف بحث کنید و مهارت های جدید را کسب نمائید زیرا مهارت های قبلی و فعلی شما کافی نیست (اگر کافی بود کار به طلاق نمی کشید).
از عللی که موجب درگیری بین شما و همسرتان میشد، یک لیست تهیه کردهاید و آنها را با همدیگر بررسی کردهاید
این مرحله دقیقاً شبیه این است که میخواهید تازه با هم ازدواج کنید، با این تفاوت که این بار شما از یکدیگر شناخت بیشتری دارید و باید بیشتر دقت کنید تا دوباره به بن بست عاطفی نرسید. در مورد هر علت به خوبی بحث و بررسی کنید؛ سعی کنید بفهمید که چگونه میتوانید آن مورد را حل کرده و به نتیجه برسید. با یکدیگر در مورد مسائل مالی، شغلی، روابط جنسی، تربیت فرزندان، انتظاراتی که از یکدیگر دارید، دین و مذهب، ‌والدینتان و تمام مسائلی که یک زوج در آستانه ازدواج صحبت میکنند، بحث کنید. شما باید در مورد این مسائل صحبت کنید، به دو علت؛ یک، شما یک هدف و برنامه دارید که میخواهید دو نفری در مورد آن به توافق برسید و دلیل دوم اینکه، شما نیاز دارید که قبل از اینکه زندگیتان را شروع کنید، تمرین کرده که با همدیگر فکر کنید و تصمیم بگیرید. شما باید یاد بگیرید که به جای بحث و جدل کردن با همدیگر به راهحل برسید و راهحل مشکلتان را پیدا کنید.
بخشیدن را یاد گرفتهاید
شما باید هر مسئلهای را که تا بحال برایتان بوجود آمده بود را فراموش کنید و طرف مقابلتان را ببخشید. اگر نمیتوانید این کار را بکنید، نمیتوانید رابطهتان را بهبود ببخشید و مجبورید که دوباره از همسرتان جدا شوید. البته زمانیکه شما میگویید که همسرتان را بخشیدهاید، به این معنی نیست که او تغییر کرده و تبدیل به فرد منحصر به فردی شده است. این کار به این معنی است که ” من به خودمان اجازه میدهم که گذشته را فراموش کنیم و دوباره شروع کنیم”.
به یکدیگر قول دادهاید که برای داشتن یک رابطه پایدار و با دوام سعی کنید
اگر قصد دارید که رابطه خراب شدهتان را ترمیم کنید، سعی کنید که خوب برگردید! این را بدانید که فرزندان شما از داشتن والدین دمدمی مزاج و سست اراده اذیت میشوند. به این فکر نکنید که رابطهتان چه زمانی دچار مشکل میشود؟ افکاری از قبیل : ” آیا این هفته دوباره با او دعوا میکنم و او ترکم میکند” یا ” آیا او فقط برای تعطیلات نزد ما آمده یا برای تولدم رفتارش را تغییر داده و به محض تمام شدن جشن تولدم ترکم میکند؟” سعی کنید به یک رابطه پایدار فکر کنید.
تغییرات اساسی در خود و طرف مقابل ایجاد شده است
بگزارید نکته آخر را بگویم که میتواند خلاصه این مقاله باشد: اگر با همان ساز و کارهای قبلی به رابطه خود برگردید، فرایند تنش و طلاق حتماً دوباره (البته با حس سرخوردگی شدیدتر) پیش خواهد آمد زیرا هیچ چیز تغییر نکرده است. بازگشت مجدد نیازمند تغییرات اساسی و عملی است. گفتن جملاتی مانند “برگرد من عوض میشوم” یا “می روم تا دوباره تلاش کنم” هیچ چیز را درست نمیکند چون شما و طرف مقابل نیز هیچ فرقی نکردهاید. اما اگر تغییرات جدی را احساس میکنید و عملاً میبینید، برای تغییرات برنامه عملی دارید و مهارتهای جدید کسب کردهاید، شاید بازگشت گزینه خوبی باشد.