سرنوشت من در دستانم است اگر…

موفقیت خواهی ، غریزه ای طبیعی است و هر موجودی در طبیعت یک میل غریزی به سمت موفقیت دارد . انسان ها با میل ذاتی به موفقیت ، متولد می شوند و در زندگی خود به دنبال به دست آوردن آن هستند . به همین دلیل همه افراد شاید از بچگی دوست داشته باشند که موفق شوند ، به همین علت آدم های موفقی را در زندگی شان به عنوان الگو انتخاب می کنند.

سه ساله دارم روی پروژه الگوهای انسان های موفق کار میکنم، تو این مدت نزدیک به هفتادهشتاد نود تا خط فکری از بزرگان ثروت موفقیت و همینطور دنیای معنوی انسانهای بزرگ رو نشستیم و کشف کردیم به معنای اینکه خط فکری اونها رو دنبال میکردیم، تفاوتهای خیلی زیادی با هم داشتن و در یه جاهایی وجه تشابهشون انقدر نزدیک میشد که انگار کپی کردن همدیگر رو، نزدیک به هشتاد تا پارامتر رو تونستیم استخراج بکنیم، بعضی از این پارامترهای موفقیت زیرمجموعه اش باز پارامترهای موفقیت دیگه میشه و بعضیهاشون دوسه تا و بعضیهاشون همون یدونه است، همه این هفتاد هشتادتایی که عرض میکنم اگر به عنوان یک پکیج موفقیت جمع بشه در یک انسان، اون انسان به رشد و تعالی خواهد رسید.

امروز قراره ده تا ازون پارامترهارو با هم بشینیم و بررسی کنیم ببینیم از توش چی در میاریم، چرا یه سری از آدمها موفقن و یه سری از انسانها متأسفانه با اینکه خیلی تلاش هم میکنن اما به اون موفقتیها نمیرسن و بعد شروع میکنیم گردن قسمت و حکمت و چیزهایی ازین دست میندازیم، مسیر بعضیهامون اشتباهه.

میخوایم دعوتتون کنیم به یک سری از پرسشهایی که ذهنتون رو هم خلاق میکنه و هم کمک میکنه شما دقیقاً استخراج اطلاعات نابی داشته باشید از خودتون.

 

اولین قانون:

اولین چیزی که توی همه انسان های موفق وجود داره شیوه تفکر یا شیوه فکر کردن اون آدمها به موقعیتهای مختلف در زندگیشونه.

به طور مثال یه بیزینس من رو در نظر بگیرید میخواد فرصتهایی رو توی زندگیش جستجو بکنه یا میخواد دقیقاً کاری انجام بده تا بتونه تو اون شرایط معقول خودش به موفقیت برسه، میخوایم ببینیم این آدم چجوری داره فکر میکنه و شیوه فکریش چطوره چون همه چیز ما از فکر کردن آغاز میشه و در نهایت به رفتار منجر میشه و بعد از اینکه رفتار انجام شد و عملی شد تازه شرایطی ایجاد میکنیم که یواش یواش اقداماتی که کردیم بازپس یا بازخورد میگیریم به همین دلیل اولین جایی که میخوایم بریم اصلاحی توش انجام بدیم شیوه تفکرمونه.

یه اتفاقی که اینجا میفته قراره امروز تو این همایش این رو داشته باشیم، طراحی و ساخت بخشی در ذهن با عنوان تولید و گسترش دلایل اثبات توانایی شما در انجام کارها.

خیلی موقعها شده من یا شماها میخوایم کاری انجام بدیم یه کار جدید یه کاری که تا به امروز انجامش ندادیم یه چیزی که تا حالا آشنایی لازم رو نداشتیم، به محض اینکه کسی به ما پیشنهاد میده یا خودمون مثلاً بدمون نمیاد اینکارو انجام بدیم اولین اتفاقی که در ذهن میفته مقاومته، این مقاومته یعنی اینکه صورت مسئله رو فعلاً پاک کن.

اتفاقی که امروز میفته میخوایم یه کاری انجام بدیم، میخوایم ذهنمون رو اصطلاحاً گول بزنیم، چون اولین چیزی که به ذهن من و شما میرسه برای انجام هر کاری مقاومته، نکن، انجامش نده، بایست، فعلاً نه، حالا ببینیم، تعلل کن، همه اینها سبب میشه متأسفانه یه آدم موفق فرصتهای فوق العاده طلاییش رو از دست بده، حالا اتفاقی که میفته اینه که چکار کنم این معکوس عمل بکنه؟

اولین کاری که باید بکنید اینه یه کار رو الان تو ذهنت بیار که قبلاً میخواستی انجامش بدی ولی از اینهایی که تو مثال گفتیم انجامش ندادی، به هر دلیلی، دلیلش مهم نیست. هر چی بود رو کاغذ بنویسش.

اولین اتفاقی که ذهن میفته و درگیری ایجاد میکنه اینه که مقاومته شروع میکنه این الان انجام پذیر نیست نیازی هم نیست الان انجامش بدی، فعلاً اصطکاک ایجاد نکن، فعلاً بنشین و استراحت کن، قانون ذهنه.

یه کاری قراره بکنی، دلایل نبود توانایی هاتو بزار کنار، ذهن اولین کاری که میکنه هرکاری رو شما تو ذهنت میاری دلایل انجام ندادنش رو برات رو شروع میکنه لیست کردن، به این میگیم دلایل عدم انجام توانایی، یعنی این توانایی رو ندارم ازم نخواه این کارو انجام بدم، وقتی ذهنت بهت میگه این کارو نخواه انجام بدم توام دقیقاً قانع میشی، دیگه پا پس میکشی میگی راست میگی اینکه نمیشه ولش کن انجامش نمیدیم، حالا بزار ببینیم بعداً چی میشه.

میخوایم اینو دقیقاً سوئیچ کنیم عکسش کنیم، چکار باید بکنیم؟

همون کاری که الان نوشتید تهیه کن یه لیست از اینکه چجوری میتونی انجامش بدی، تواناییهای سانسور شده خودت رو دقیقاً بیار رو کاغذ، اون چیزهایی که تو احساس میکنی اگر بنویسیش شاید انجام شده باشه، برای خیلی ها شاید ساده باشه.

مثال: یکی که گفت میخوام دوساله برم کلاس سنتور و هنوز نرفتم، اینو نوشتم، حالا قراره توانایی هایم را که میتوانم و بروم و ثبت نام کنم و کلاس سنتور برم و بشینم و یاد بگیرم رو مینویسم، هر چند تا، اولین کاری که باید بکنیم که اینکارو انجام بدم، این تمرین سبب میشه ذهن شما نسبت به وقایع حوادث شرایط اصطلاحاً شرطی بشه، یعنی اگر چیزی درواقع به تو پیشنهاد شد تو دیگه نمیری دلایلی رو ذکر بکنه ذهنت که توانایی انجامش رو ندارم، دقیقاً عکس عمل میکنه، میگه خب اینها که هست چه تواناییهایی وجود داره که الان انجامش بدم.

یکی از اون پارامترهایی که انسان های موفق اونهایی که تولید ثروت میکنن در همه جای دنیا اینه که دقیقاً عکس عوام، به همه انسانها این فرصت داده میشه تو زندگیشون یه سری کارها انجام بدن اما آدمهای عادی و معمولی و عوام اتفاقی که براشون میفته که میگن این انجام پذیر نیست، یعنی کلاً با نه شروع میکنن.

کدومهاتون امروز اینجایید که تصمیم بگیرید جزو آدمهای موفق بشید، اگر این تصمیم جدیده برات اولین کاری که باید بکنی خط فکریتو باید تغییر بدی، تغییر خط فکری یعنی شیوه فکر کردنت باید شبیه به انسان های موفق بشه، اولین چیزی که انسانهای موفق دارن اینه که خودشون رو دعوت میکنن به قابلیتها و تواناییهایی که دارن نه دورکردن، مثلاً یه جا میخوام به کسی یه کاری رو بسپارم اولین کاری که میکنه یه قدم میره عقب، نه من تواناییشو ندارم، حالا اجازه بدید؛ آدمهایی که توانمندن و موفقن اولین کاری که میکنن تا این اتفاق میفته و پیشنهادی بهشون میشه اولین چیزی که میگن اینجوریه چطور باید انجامش داد، یعنی میره سراغ لیست نوشتن تواناییها.

یک دونه از مسائلی که در فروش دارید رو لطف کنید الان بنویسید.

یکی تو ابهامات مسئله داره، یکی تو پرزنتش قوی نیست، یکی تو پیگیری کردنش، هرچی داری یه جمله بنویس. هرچی احساس میکنید تو روند کاری خودتون مؤثره بنویسید.

مثلاً چرا کم آدم ملاقات میکنی، یه دلیل داره به خاطر اینکه احساس میکنی تواناییش وجود نداره، ازین به بعد  این ممنوعه و پایینیه برات باز میشه، فقط لیست تواناییهاتو بنویس، من قراره برم روزی چهار نفر رو طبق خط مشی سازمانی خودمون ملاقات بکنم، اگه قراره چهار نفر ملاقات بکنم تواناییهام نسبت به این کار چیه بنویس، شایدم ندارم پس باید برم ایجاد بکنم، پس اول باید تواناییهای فعلیم که الان هست رو بنویسم. حالا لیست تواناییت نسبت به این چیزی که گفتم رو بنویس، سه مورد بنویس.

اون سه موردی که در رابطه با تواناییهات داری مینویسی رو خوب ازینجا که رفتی بیرون خوب بهش فکر کن در خصوص اون تواناییها حالا باید برنامه ریزی بکنی، پس تواناییشو داری، ازین به بعد قراره این تمرین رو انجام بدی اگر چیزی به سمتت به عنوان فرصت و درخواست اومد فقط حق داری یه کاری بکنی، بالاییه ازین به بعد ممنوعه، نمیتوانم کلاً جزو ممنوعات ماست، نمیدونم آزاده، نمیتونم ممنوعه. ازین به بعد تو یه لیست داریه فقط لیست تواناییهاته، هر چیزی به سمتت اومد لیست تواناییهاتو جمع میکنی میگی میتونم انجامش بدم، کم بود لیست تواناییهات وظیفه ات اینه ایجاد بکنی، اگه اینکارو بکنی اولین قانون آدمهای موفق رو در خودت ایجاد کردی.

خط فکری این آدمها اینو میگه: هر چیزی را بخواهم میتوانم انجام بدهم فقط کافیست یکبار در مسیرش قرار بگیرم (جمله از دارو هاردی)؛ بقیه اش انجام شدنیه.

توام تو مسیر چیزهایی که میخوای باید خودتو قرار بدی، حرکت بکنی در ادامه آن چیزی که میخوای به شما داده خواهد شد.

یه چیزی که خیلی برا خود من جذابه و ازش استفاده میکنم هم تو زندگی شخصی و هم در کارم، به این میگن حاشیه امنیت، چرا ذهن میگه نه انجامش نده یا نمیتونی یا شرایطش نیست یا بزار بعداً؟ انواع و اقسام اینها رو میگه فقط یه دلیل داره همه ماها یه حاشیه داریم به نام حاشیه امن، در محیطی زندگی کردیم که این حاشیه امن برای ما ساخته شده، شاید خیلیهاتون دقیقاً آدمی رو میشناختم که توانایی ماهی 5-6 میلیون درآمد تولید کردن رو داشت اما خودش رو با یک میلیون و ششصد هفتصد هزار تومن راضی نگه داشته بود، میتونست به اون مقطع برسه که 5-6 میلیون درآمد در عرض 6-7 ماه کسب بکنه اما در حد همون یک و ششصد مونده بود، این فاصله رو چی اشغال کرده که توانایی رو ازش گرفته؟ فقط حاشیه امن، چرا؟چون نمیخواد تغییری در زندگی خودش ایجاد کنه، بعضیها به من میگن مگه میشه آدم اینجوری باشه، خب یک و ششصد مگه چقدره پولی نیست که، 5-6 میلیون که خوبه؛ اینها در حرف خیل لذت بخش و شیرینه ولی در عمل اتفاقی که میفته پا ازین حاشیه امن بیرون نمیزارن.

قراره من ازین به بعد اینکارو انجام بدم ازین حاشیه امن یه قدم پاتو بزاری اینورتر بهش میگن ناحیه کشیدگی، کش که میدی دردش میاد آدم، اگر الان میبینی که دردت داره میاد تو زندگی یا شرایطت شرایط مطلوبی نیست که تو میخوای و در  حال درد کشیدن و رنج کشیدنی بهت تبریک میگم چون الان تو حداقل کاری که کردی از حاشیه امنت اومدی بیرون در حاشیه ای قرار گرفتی که بهش میگن ناحیه کشیدگی، یعنی یواش یواش این درد رو تحمل بکنی انشاءالله فارق خواهی شد؛ فارق شدنت هم رشد و تعالیست، یعنی اینکه کشیدگی تموم بشه یواش یواش قدم به جایگاهی میزاری که بهش میگیم رشد و تعالیه، قدم تو اونجا بزاری کار تمومه.

تغییرات درد داره، اگه بخوای این درد رو تحمل کنی باید بهایی براش داده باشی، بگی میخوام به این برسم، حاضرم یه سری چیزهارو بدم و یه سری چیزهارو بدست بیارم، اون چیزی که قراره تو از دست بدی چیزی نیست به جز همین یه قدم بیشتر بزاری توی حاشیه کشیدگی، حاشیه امنت رو ترک کنی، نمیخوام یه دفعه کنفیکون بشی یه قدم فقط از حاشیه امنت بیای بیرون، فقط کافیه در این ناحیه کشیدگی قرار بگیری، یواش یواش اتفاقی که میفته تو به سمت رشد و تعالی میری، اما آدمها اینجا دو دسته هستن دسته اول کسانی هستن که حاشیه امن رو با همه این صحبتها قبولش میکنن و میگن باشه قدم میزاریم خوبه آدم باید رشد باید بکنه و میان اینجا و درد داره، تو ناحیه کشیدگی که میان بعد از یه مدتی برمیگردن، به اندازه موهای سر آقای مقدم! ما آدمهایی رو دیدیم تو این سالها که این حاشیه امن رو ترک کردن قدم گذاشتن تو ناحیه کشیدگی و دوسه روز که موندن برگشتن تو ناحیه امن دوباره، تحمل نتونسته بکنه، اگر میخوای موفق بشی در خودت ظرفیت تحمل ناحیه کشیدگی رو باید ایجاد کنی. بهش اصطلاحاً میگیم انعطاف داشته باشی، اگه این انعطاف رو در خودت ایجاد بکنی و قدرتمند روش بایستی قطعاً من به تو قول میدم حتماً رشد و تعالی رو در خودت خواهی دید، پس دو دسته آدم داریم یه دسته آدمهایی هستن که میان سریع برمیگرده و یه دسته میان و میجنگن و محکم میایستن و میگن میخوایم که به اون رشد برسیم و امیدوارم شما جزو دسته دوم باشی، من امیدوارم.

شما چی میخواید؟ رشد و تعالی، اگر قراره جزو انسانهای موفق بشی فقط و فقط راهت همینه، راه دیگه ای هم نداری، خودتو آماده تغییرات در زندگی بکن و بخواه ازحاشیه امنت خارج بشی، اگر این اتفاق افتاد یواش یواش اون کشیدگی تورو کاملت میکنه.

 

دومین قانون:

هیچ زمان بهتری برای انجام کارها وجود ندارد.

بهترین زمان کی هست؟ بهترین زمان همین الانه، همین الان یعنی زمانی که تو تصمیم داری میگیری برای انجام یه کاری.

وقتی منو تو تصمیم میگیریم قطع به یقین مشاوره کردیم، نشستیم با چند نفر که بیشتر از منو شما علوم رو میدونن یا تجربه داشتن صحبتهامون رو کردیم، اما مشکل اینجاست که وقتی ما میام وارد فاز تحقیقات میشیم در اون حل میشیم، یه دفعه میبینی یازده ماه داره تحقیقات میکنه، میگیم خب یه تکونی هم بده و یه اجرایی انجام بده، میگه هنوز دارم تحقیق میکنم و تحقیقاتم کامل نشده! به خاطر همین زمان همینجوری از دست  این آدمها داره میره و برای اینکه بتونی این کار رو انجام بدی یه قانون وجود داره که خانم اوپرا ازش صحبت کرده و فوق العاده این قانون کلیدی است، و امروز هم سالهاست دارم ازش استفاده میکنم و فوق العاده برای من جواب داده.

قانونی که ازش صحبت میکنیم طرح برد 70%، میگه طرح برد 70% اگر یه طرحی به ذهنت رسید و ایده ای به ذهنت رسید و کاری رو میخوای انجام بدی در تمام بیست و چهار ساعته زندگیت نیست و فقط بخش کسب و کار نیست و بخشی از زندگیت هم هست، مثلاً میخوای یه کاری برای یه بنده خدایی انجام بدی و تحقیقت رو بکن و پژوهشت رو انجام بده حتماً مشاوره بگیر اما واسش خط زمان بگذار، نزار یه سال در تحقیقات به سر ببری، بعد از اینکه این کار رو انجام دادی حالا باید با یه چیزی سنگ محک کنی و معیارش کنی و چک کنی، اگر تحقیقاتت رو کردی و مشاوره گرفتی و همه اینها تموم شد و اون طرحت 70% بوی برد میداد عملیش کن، یک لحظه هم صبر نکن.

مشکل اینجاست که خیلی از ماها ایده میدیم و کار میکنیم و جلو میریم ولی خب ازین غافلیم، طرف به سی درصد میرسه اجرا میکنه و در اجرا گند میزنه به همه شرایطی که میتونسته بسازه و از بین برده، یا خیلیها عکس این هستن میگن آقا باید حتماً صددرصد بشه، من باید یه طرحی  داشته باشم که صددرصد بشه و مو لای درزش نره و بهترین زمان امکانی که میتونم اینکارو انجم بدم رو پیدا بکنم بعد. هیچ زمان بهتری پیدا نمیشه.

پس قانون خیلی مهم دیگشون میگن اگر استراتژی تو برای اجرای هر کاری 70% بوی برد میداد باید همون لحظه اقدام بکنی و عملیاتیش بکنی، در غیر این صورت اتفاقی میفته، مثل همه شماها و بنده حقیر که خیلی از طرحها از بین رفته اون طرح شما هم از بین میره.

حالا این فرصت چجوری از دست میره؟ نفر دیگه ای که شبیه به تو فکر کرده شاید کمتر یا بیشتر عین تو رو اجرا میکنه و طرح میده. چون تو تعلل در اجرا داری، نود درصد مدیران کشور با تعلل درگیری دارن همچنان در تحقیقات به سر میبرن به خاطر همین ما تو قدرت اجراییمون تو مدیرانمون به شدت کمه، مدیر اجرایی کم داریم تو کشور به خاطر اینکه همچنان دارن جلسه میزارن که ببینن کی جلسه بزارن، حالا قصه ای که دارم اینکه هرجایی احساس کردی میخوای توانایی خودت رو ثابت کنی فقط یه سنگ محک بزار، 70% بوی برد میده حرکت کن.

 

سومین قانون:

بهترین ها قاتل زمان هستند.

بیماری وجود داره به نام سندرم ایده آل طلبی، درجه یک بودن، یعنی تا به اون خط مرز درجه یک بودن از نگاه تو نرسه تو قدم از قدم بر نمیداری.

این بهترین ها که همیشه میگیم مثلاً میگه یازده تا مغازه رو رد کردم هنوز داخلش نرفتم و مغازه دوازدهمی تازه داخل میرم میگم این چیزی که الان میبینم نه خوب نیس، بعدی، میبینی 9 صبح اقدام به خرید میشه و ساعت یازده شب یه دونه مثلاً تاب خریده اومده بیرون، بعد میگیم مرده رو زمین مالیده داره خودشو میبره برسونه به خونه، این همون داستان بوی بهترینه رو میده، این بهترینه رو من پیدا کنم، این چی رو از دست داد؟ زمان.

اولین چیزی که داره از دست میده زمانه، دومین چیزی که از دست میده انرژی، سومین چیزی که از دست میده هزینه، یعنی خیلی خیلی کوچیک کوچیک و آهسته کار به جایی میرسه که متأسفانه این اتفاق میفته، تو آقایون هم هست، طرف میخواد ماشین بخره، بیست و چهار ساله میگه الان پارکینگ میاد هنوز نرفته ماشینی که میخواد بخره، هر دفعه هم یه بخشی از ماشین رو ایرادی توش گذاشته من میخوام یه ماشین درجه یک بخرم، حالا چقدر پول داری؟ سیزده میلیون!

خب دیگه بالاخره میخوام بهت بگم اتفاقی که اینجا میفته هیچ موقع یادمون نباید بره بهترینها همیشه قاتلن، قاتل اولین چیزی که وجود داره زمانه، زمان از نظر بزرگان کسب موفقیت یه چیز محسوب میشه، بزرگترین سرمایه ای که هیچ برگشتی در اون وجود نداره.

اگر شما بخواید به بهترینها همیشه فکر بکنید اشکالی نداره، به بهترین فکر کردن خودش یه معیاریه که شما به کیفیت برسید، این خیلی عالیه اما یه اشکالی وجود داره، مثالی میزنم، ما اولین همایشی که برگزار کردیم در بیمه پاسارگاد سه سال پیش، یه همایشی بود که وقتی تموم شد منو خانم بخشیان دو روز تو خونه ولو بودیم، سنگین بود بدو بدو کردیم و بچه های دیگه زحمت کشیدن و همه کار انجام دادیم ولی خب وقتی اومدیم خونه اولین چیزی که من به خانم بخشیان گفتم این بود که اصلاً راضی نبودم، حالم گرفته بود چقدر زحمت همه، آخه این چی بود، بعد دو روز بعدش اومدیم بازخورد بچه های خودمون گرفتیم گفتن آقا خیلی خوب بود! ما خودمون راضی نیستیم؛ اتفاقی که اینجا میفته اینه که متأسفانه ما هم جزو کسانی بودیم که تو این تله ایده آل گرایی موندیم و گیر کردیم یه دوره ای و متأسفانه عذابش هم کشیدیم، این خوبه که تو از خودت ظرفیت بیشتر و برتری رو میخوای اما این بده که تو میای خودتو قربانی میکنی برای بهتر بودن، این فوق العاده بده، حالا اگه این طرز تفکر بود و ما باید صبر کنیم به استانداردهای درجه یک بین المللی در برگزاری های همایش ها برسیم و بعد تصمیم بگیریم یه همایشی برگزار کنیم، شاید امروز هم که الان دارن بچه هایی که اینجا هستن و زحمتهایی کشیدن که این همایش امروز داره برگزار میشه شاید اینم استانداردهای لازم درجه یک رو نداره پس ما تا الان نمیتونستیم حتی یک همایش برگزار کنیم.

طرف میبینی نه ماهه کلاس میاد و میره مرتب، ساعت 4 تا 6 هستش این یه ربع به  چهار پشت در ایستاده، ساعت 6 تموم میشه ساعت شش و ربع میره، فروش چه خبر؟ هیچ! ملاقات میری؟ نه، دلیلت چیه؟ میخوام بهتر بشم یجوری که وقتی میرم طرف نتونه نه بگه، تمام مدیران فروش هم بری نه میگن، یه چیز طبیعیه.

چرا اون تله گیر کرده میگه من باید بهتر بشم، این قاتل آدمهای موفقه، بازم دارم میگم این قانون رو با قانون قبلی اشتباه نکنید، بعضیها از فردا میان میگن من فروش نمیرم، هنوز به اون هفتاد درصده نرسیدم، اینها با هم تفاوت دارن، میبایست حتماً و حتماً این برای یه طرح گفته میشه، طرح اجرایی و این برای این گفته میشه که تو به اقدام عمل گرایی خودت رو برسونی.

پس یه چیز ساده شد اگر یه چیزی رو امروز داری استارت میزنی مطمئن باش سه سال و یک سال بعد 5 سال بعد چیزی متفاوت تر از امروزت خواهی دید از خودت، مثل خود از شما که اینجا نشستید اونهایی که قدیمی تر هستن دوسال قبل خودتون رو مقایسه کنید با الان، برگردید به دوسال خودتون اولین روز فروشتون یادتون باشه، پس میخوام بگم من اگه بخوام بمونم و بهترین ها برسم و بعد بیام برم شخص رو مجاب به این بکنم که تحت پوشش قرار بگیره بیچاره بودم و هیچ موقع رشد نمیکردم، پس من اینو یادم بمونه: 1- بهترینها قاتل زمانند، 2- بهترین طرح اجرایی وجود نداره و هیچ موقع دنبال بهترین طرح اجرایی نباش.

اینجا دو نفر هستن که همزمان ازشون تشکر میکنم میخوام یه مثالی ازشون بزنم، یکی جناب آقای مهندس حسن خانی و سرکار خانم مهندس فاطمه معصوم پور، شعبه سالاریه رو خانم معصوم پور نقشه اش رو کشیدند و دادن دست مهندس اجرا جناب آقای حسن خانی، ما هم نقشه رو دیدیم رفتیم تو اجرا، تو اجرا چیزی نزدیک بیست و پنج تا سی درصد تفاوت ایجاد شد، طبیعیست، اصلاً غیر از این نمیتونه باشه، همیشه طرحها وقتی تو اجرا قرار میگیرن یه تلورانس مثبت و منفی بیست درجه توشون ایجاد میشه، یه اتفاقی که میفته اینو خرده به خودت نگیر، اتفاقاً سیکل طبیعیه، تو اگر بمونی و بگی نه باید دقیقاً این اتفاق بیفته، نه این شکلی نیست، در اجرا شرایطی پیش میاد که متأسفانه در طرح نمیتونسته شخص ببینه، توانی براش وجود نداشته، کلنگ رو زدیم دیدیم یه جای دیوار چیزی هست که نمیشه دیوار رو حذفش کنیم، مجبور شدیم این دیوار یه کاری بسازیم، پس برای خودت همیشه این بیست درصد رو حفظ کن، اگه میخوای قوی و غنی بشی و خوب جلو بری برای خودت مثبت و منفی بیست درصد رو بزار، همه این مثبت و منفی بسیت درصد رو دارن در اجرا، اما نکته مهمش اینکه جایی برای تصمیمات اصلاحی بزار، اون بیست درصد ممکنه خیلی شرایط سختی به لحاظ هزینه ایجاد بکنه، مالی زمانی یا هرچیزی که شما اسمشو میزارید، حالا اشکال نداره هست، طبیعت هر طرح و ایده ای هست، طبیعت هر رشد و کار عملیاتی هستش، پس من یه کاری باید بکنم بیام یه طرح اصلاحی هم کنارش قرار بدم، اینجوری ذهن بسته نمیشه و فقط در یک چارچوب نمیمونه میگه این طرح رو به اجرا میندازم اما اگر در ادامه اون مثبت و منفی بیست درصد تغییر ایجاد شد طرح اصلاحی وجود داره و میام با طرح اصلاحی خودم اونو اصلاح میکنم، همه کسانی که تو حوزه موفقیت دارن کار میکنن و بزرگان موفقیت دنیا اینو دارن میزنن، بعضیها رو  دیدم از بیست درصد هم بیشتر گذاشتن.

چیزی که منو راضی میکنه اینه من امروز با دانش روزم دارم تصمیم میگیرم، قرار نیست تو تصمیم بگیری برای 2500 سال بعد، ضریب خطا داریم همه ما، تو داری با شرایطی تصمیم میگیری که دانش امروز تو هستش، خیلی از ماها وقتی دو سال از دانش امروزمون میگذره میگیم میشد نمیشد، ولی با دانش امروزت داری تصمیم میگیری پس خودتو سرزنش نکن، وقتی با دانش امروزت داری تصمیم میگیری بهترین تصمیم رو گرفتی، خیلی تعلل نکن حالا اطلاعاتم کاملتر بشه، بهتر بتونم درکش کنم بیشتر بتونم دربارش تحقیق بکنم، دانش تو انقدره اگر قرار باشه دانش دیگری هم به کار بگیری باز اونم یه محدودیت هایی داره، پس هیچگاه کامل نیست.

بیل گیس میگه من ناکارآمدترین انسانی بودم که میتوانست یک آیتیمن بهش اعتماد بکنه، اما اجرایی ترین کارها رو دوست داشتم من انجام بدم؛ یعنی خودش رو انقدر تنزل میده در مقام یه آیتیمن، یه اما بعدش میزاره.

حالا اتفاقی که برای خیلیها میفته، فقط طرح نوشته میشه روی کاغذه و انجامش نمیدن، خیلیها رو کاغذ هم نمیارن تو ذهنشون یه ایده ای رو دارن و ازش یه صحبتی هم میکنن شفاهاً و انجامش نمیدن.

مثلاً شب من از فردا صبح میخوام برم بیست و هشت نفر رو ببینم، صبح ساعت 11 خواب موندم نمیدونم چرا، یه طرح شفاهی بود هیچ ارزش کاری هم نداره.

پس یکی دیگه از چیزهایی که خیلی اهمیت داره باید بری به سمت و سوی این مشاوره میکنی، دانشت رو کامل میکنی و با دانش امروزت داری تصمیم میگیری و دغدغه ای برای این نداشته باش تو بهترین تصمیم رو داری میگیری چون دانش امروز تو هستش.

 

چهارمین قانون:

هیچ کس مادرزاد موفق زاده نشده.

موفقیت اکتسابی هست کسب باید کرد. اصلاً کسی رو سراغ ندارم از شکم مادر اومده باشه و بعد یدفعه موفق باشه!

باور کنید هر کسی از یه جایی شروع کرده، به من یه چیزی جواب بدید شما قراره از کجا شروع بکنید؟

از همین حالا، موقع بیستش از کجا شروع میکنی، این جمله خیلی معروفیه که دارو هاردی بارها ازش صحبت کرده: مهم نیست از کجا شروع میکنی مهم اینه که فقط و فقط تو تصمیم شروع کردن رو داری، چون هر شروعی یه پایانی داره و اون پایان رو فقط تو رقم میزنی، اون پایان به دست هیچ کس دیگری رقم نخواهد خورد، فقط و فقط خودت هستی که این پایان کی باشه و با چه شیوه ای و چگونه و کجا محقق بشه، حالا اگر فکر میکنی شروع کردن تو به تو کمک میکنه که بتونی قوی تر عمل بکنی قراره که امروز یه کار کوچولو بکنیم باز کاغذ و قلمهاتون رو آماده بکنید میخوام طرحی رو با هم جلو بریم.

یه پرسش خیلی مهم دارم پاسخ هم مکتوبش کن: بزرگترین ترس شما برای شروع کردن یا شروعی دوباره چیه؟

همیشه در حال ری استارت باشید، همیشه! جمعه ها که استراحت میکنید شنبه که روز اول کاریه و شما عزیزان به شنبه خیلی علاقه دارید روز ابتدای کاری شماست برای روز شنبه که قراره آماده بشی و ری استارت بشی و از اول شروع دوباره داشته باشی به من فقط یه چیزی بگو بزرگترین ترست چیه؟ چهار مورد بنویس.

ازون چیزهایی که ته ذهنت هم هست مسخره اش میکنی میگی نه اینکه ترس نیست ازونم بنویس.

اینها سبب میشن که تو اقدام نکنی یا شروع نکنی یا شروع دوباره نداشته باشید.

سؤال بعدی اگر این ترس واقعی باشد چه اتفاقی میفته؟

خیلی از ترسهایی که ما همیشه داریم واقعی نیست، حالا اگه اون ترسهای تو واقعیه زیرش بنویس اگر این ترس واقعیه چه اتفاقی قراره بیفته.

کدومهاش واقعاً برات واقعی بوده؟ راهی براش داری؟ اگه راهی خودت براش داری یه کادر جلوش بگذار بعداً اینو کاملش کن و اگر احساس میکنی راهی براش نداری قبل از اینکه ازینجا تشریف ببری قبلش یه قرار ملاقات با مدیران فروشتون بزارید، اینها همون چیزهایی هستن که نمیزارن تو به اقدام و عمل برسی، اگه زمین و زمان هم به هم دوخته بشن هر از چند گاهی اینها میان بالا و نمیزارن تو کار بکنی، هر از چند گاهی کار انجام میدی  انقطاع ایجاد میشه میاد پایین باز دوباره میاد بالا و اینها نمیزارن کار بکنی و همیشه هم باهامونه، یکبار برای همیشه با مدیران خودتون قرار بزارید و اینو حلش کنید.

درخواست دارم ازت به خودت قول بده درباره این ترسها یه فکری براش بکنی، امروز به خودت قول بده. تا زمانی که به خودت قول ندی که این اتفاق بیفته متأسفانه همچنان این با تو هست مثل چیزی میمونه که بزارید ازش به عنوان کیسه زباله یاد بکنیم که با تو همراهه و هر از چند گاهی تو یه اسپری بر میداری و خودتو خوشبو میکنی و به محض اینکه بوی این اسپری میره باز این کیسه زباله بوی مشمئز کننده اش اذیت میکنه، پس یکبار باید جمعش کنی برای همیشه، فقط کافیه با مدیرانت جلسه بزاری و اینو تمومش بکنی. یه چالش شیرین اما دوست داشتنیه.

برای شروع دوباره سؤال بعد اینه دقیقاً به چه چیزی نیاز داری؟

یه لیست بنویس، برای شروع دوباره.

خیلی ها میگید ما شروع کردیم داریم کارمونو انجام میدیم و هنوز تو بازاریم و پیگیری میکنیم و جلو میریم و رشد میکنیم و خیلی هم خوبه، همیشه تو این شغل آماده شروع دوباره باید باشی، حالا اینکه در تو داره ایجاد میشه فقط ازت یه خواهشی دارم یه کاری انجام بده یه لیست از تمام چیزهایی که تو نیاز داری که به رشد برسی.

مثلاً من نیاز دارم حمایت بشم و بهم پرسشنامه بدن، هر چیزی حتی مسخره ترین چیزهایی که تو احساس میکنی خوندن و نوشتنش و بنا به این نیست که ما بیایم چک بکنیم تو بنویس.

یه لیست تهیه کن، این لیست تو رو برای همیشه در این شغل استیبل و پایدارت میکنه، اگه امروز با من همراه باشی و با ما جلو بیای با همین لیست و شیوه جلو بریم انشاءلله پایداریتون در این شغل قویتر خواهد شد.

این سه تا انقدر اهمیت داره که حد و حساب نداره:

با تک تک مدیران فروشتون باید به جلسه بنشینید. بررسی بکنید و اینها رو روش کار انجام بدید تا بتونید بهش برسید.

آخرین سؤال: بعد از خداوند رحمان دیگر چه کسانی میتوانند در این راه به شما کمک کنند؟

حالا قراره برای خودت یه محیط موفقیت بسازی، افرادی که فکر میکنید تو مسیری که انتخاب کردید میتونن به تو کمک کنند بعد از خداوند لیستش کن.

5 نفر اصلی داریم و 500 نفر که میتونن به تو کمک کنن، اون  5 نفر اصلی رو بنویس.

این صفحه ای که توش هستید شیوه موفقیت تو رو دقیقاً داره بهت نشون میده، از پایین بیا به بالا، افرادی که به تو کمک میکنن موفق بشی، لیستی که دقیقاً به تو کمک میکنن نیازمندیهای توئه و کمک میکنن به اون موفقیته برسی اینها رو کنار هم بزار ببین کدوم یکی از اینها میتونه تو رو راهنمایی کنه تا به مقصدی که دنبالش هستی دست پیدا بکنی.

ازین به بعد فقط و فقط یه کار باید بکنی در دوماه باقی مانده سال محیط اطرافت باید با این آدمها محاسبه بشه، بیشترین کسانی که قراره به تو کمک کنن اینها هستن پس تو باید در محاسبه این افراد قرار بگیری، یعنی محیط موفقیت خودت رو با این افراد بسازی، نیازمندیهایی داری اون نیازمندیها رو باید با مدیرانت بشینی به اشتراک بگذاری تا جایی که میتونن بهت کمک کنن تا به اونها برسی تا بتونی اون اهداف رو محققش بکنی، تمام کسانی که در سراسر ایران در حوزه مارکتینگ یا هر جای دیگری شبیه به کسب و کار دارن  فعالیت میکنن و موفق شدن اومدن و دقیقاً این شیوه رو برای خودشون ساختن، 5 نفر اصلی دارن و اون 5 نفر همیشه با اینها هستن همیشه به اختیار اینها هستن تا بتونن ازشون کمک بگیرن، خوب میدونن چه چیزی نیاز دارن تا به موفقیت برسن، شاید خیلیهاتون تو ذهنهاتون چیزهایی وجود داره که اگه با مدیران خودتون بشینید به صحبت کردن اتفاقی که میفته میبینید که نه، این چیزی که من نوشتم واقعی نیست اتفاقاً یه مانع هست که نمیزاره من رشد بکنم و نیاز من نیست، پس اونو باید دقیقاً بررسی بکنید تا متوجه بشید اگه مانعی درکاره این مانع کنار بره تا انشاءالله شما بتونید به اون موفقیتی که میخواید دست پیدا بکنید.

این شیوه رو بهش میگن مشخص کردن نیازها براساس میزان افراد موفق، اگر تو دقیقاً کسانی که میخوای تو زندگی داشته باشی و اون آدمها کسانی هستن که تو میخوای موفق بشوند هم عکس این هم میتونی در اونها انجام بدی.

امروز قراره خودت موفق بشی، پس دور و اطراف خودت رو با اون نفراتی که نوشتی لیست کن بعلاوه نیازهات.

کسب موفقیت تدریجی است.

 

چالش ها جزئی از زندگی شماست.

کدومهاتون تا حالا تو زندگیتون چالشهای درست و حسابی و سنگین داشتید و از پسش بر اومدید و تونستید ثابت بکنید که توانایی دارید؟

این چالشهایی که برا شما اومده از شما چی ساخته؟

این چالشها برای تک تک ماها یه چیزی میسازه، چالشها مثل مربی های سختگیری هستن که قراره از ما بهترینمون رو بکشن بیرون، پس چالشها همیشه بد نیستن، اون افرادی که متأسفانه دچار چالشهایی میشن تو زندگی و متأسفانه فرار میکنن از این چالشها سخت در اشتباهید، چالش رو عین یک برادر در آغوش بگیر و دقیقاً ازش بخواه که همیشه با تو هم باشه هیچ اتفاق خاصی برات نمیفته، هر لحظه از این چالشهایی که داری ازش صحبت میکنی تورو قوی تر میکنه، هیچ گاه به این فکر نکن که کاش این چالش وجود نداشت، چالشها میان که منو تو رو بسازن، میان که منو تو رو قوی بکنن، هیچ گاه به خودتم اجازه نده که ازشون دوری بکنی، اگر از هر کدوم از این چالشها دوری بکنی اونها همچنان هستن، قانون زندگی و قانون دنیا اینه: هیچگاه دنیا قوانینش رو تغییر نمیده تو باید با دنیا مطابق بشی.

چجوری تطابق ایجاد بکنم؟ اولین کاری که باید بکنی اینه همه این چالشهایی که به سمتت میاد پذیرا باش، اصل پذیرش، بپذیر این کاریه که باید اتفاق بیفته چون قراره از من یه چیز بهتر بسازه، اگه این شیوه نگاه تو باشه همه چالشها برات میشن یک فرصت، نه یک چالش اذیت کننده و آزاردهنده، اگه تو اینجوری نگاه بکنی فرصتهایی که تو زندگیت زیاد میشن دونه دونه اشون از تو میتونن یه انسان قوی تر بسازن، این انسان قوی با  انسان عوام خیلی تفاوت میکنن، اولین تفاوتش اینه که انسانی که چالش تو زندگیش نداشته و خودش با چالشها دست و پنجه نرفته نرم بکنه و ازشون دوری کرده و فراری شده هیچ تضمینی براش وجود نداره یکسال دیگه یک روز دیگه چالش بدتری سراغش نیاد، تا کی فرار؟ تا کی پشت میخوای بکنی؟ یه جایی بالاخره خسته میشی یعنی دنیا تورو خسته میکنه، این قانون دنیاست. انقدر دنبالت میکنه تا تورو بسازتت، اما اگه تو تن به ساخته شدن بدی، و اگر این کارو نکنی عکسشو انجام میده، تو رو از پا در میاره. محکم بایست و بپذیرش و با شوق ازش پذیرایی کن، بگو این برای منه و من باید اینو حلش بکنم.

اولین کسانی که این اتفاق براشون میفته کسانی هستن که اصطلاحاً بهشون میگن انسانهای چالشگر و اینها آدمهایی هستن که دنبال این میگردن اون چالشی که وجود داره رو حلش کنن نه اینکه از فردا بگه آقا یه چالش داری سه چهارتا به ما بده! وقتی واست یه مسئله ای پیش میاد استقبال کن، روضه نخون و ناراحت نشو فغان نکن زمین نشین، حرکت کن، این برای منو تو بوده یا عمداً یا سهواً یا اتفاقی که افتاده و یا اشتباه دیگری یا اشتباه خود من هرچی بوده دلیل مهم نیست امروز این چالش برای منو تو هستش و اگر برای من اتفاق افتاده من هم باید حلش بکنم و کسی دیگه حلش نمیکنه اما اگر حل کردم از پس این حل شدن یه اتفاقی میفته یه انسان شریف قوی و استوار ازش میاد بیرون.

بعضی ازین چالشها دقیقاً مثل ماری که پوست میندازه دردناکترین وضعیتی که مار داره زمانی که داره پوست میندازه، قشنگ یه پوست ازت میندازه، یه نفر دیگه ازش میاد بیرون، تازه میشی نو میشی، چالش پیرت نمیکنه برخلاف عقاید و دیدگاه بعضی آدمها که میگن چالشها اذیت کننده هست اصلاً اینطور نیست چالش قدرت ایجاد میکنه، چون تو رو داره میسازه.

 

قانون بعد:

شکستها موقتی هستن.

هیچ عقد دائمی بین منو شکستها وجود نداره، اگه اینجوری فکر میکنی خاک بر سر صدام!

اصلاً هیچ عقد دائمی وجود نداره شکست موقتیه، کوفتگیه.

پس الکی دل به این خوش نکن که بشینی بهانه پیدا کنی زار بزنی که من شکست خوردم، هیچ شکستی این شکلی نیست.

یه قانون بگم، زلزله خوبه یا بده؟

یه تحقیق از ژئوفیزیک آمریکا براتون بخونم، مؤسسه تحقیقاتی پرنچی اینو میگه نتیجه جالبی از تحقیقات خود در طی 450 زلزله در سراسر دنیا بدست آوردیم، در آلاسکا زلزله 1969 سبب شد مسیر رودخانه به معدن طلایی زیرزمینی هدایت و طلای شسته شور شده با رودخانه در سطح زمین جاری شود که از آن سال آلاسکا مرکز کشف طلا شد. زلزله 1992 چین به علت این زلزله شیب زمین به سمت دشت خشک تینهای گشت و سیلاب رودخانه خاک غنی شسته شده کوهها را در دشتی وسیع ته نشین کرد که در حال حاضر جزو زمینهای بسیار حاصلخیز است.

یعنی زلزله میاد که با خودش یه سری نعمات بیاره و حالا اینکه من خونمو درب داغون میبینم و زیرش میمیرم یه چیز دیگه هست موضوع.

زلزله 1995 چاد، این زلزله سبب شد هجوم 38 میلیون ملخ در صحرای آفریقا و تخریب هکتارها زمین کشاورزی در شمال آفریقا ملخها با امواج فراصوتی زمین گیر و قادر به عدم پرواز و به سبب گشنگی همخواری کرده و کلاً از بین رفتن و الا تمام محصولات رو از بین میبردن اونجا. فرکانس صوتی زلزله برای ماها قابلیت شنیدن نداره ولی برای حیوانات قبل از وقوع زلزله اینو دارن. زلزله 1834 شیلی، این زلزله سبب شد صخره های ساحلی 13 متر نشست بکنن و باعث هجوم میلیونها ماهی برای تخم گزاری و سیل هزاران تن ماهی گشت، تو ایران هم داریم زلزله 1369 رودبار و 1382 بم، این زلزله 340 معدن با ارزش زیرزمینی در ایران توسط ماهواره های ردیابی و 8 حوزه بزرگ نفتی و 12 حوزه وسیع گازی براثر جابجایی سطوح زیرزمینی قابل بهره برداری شد.

طبیعت داره درس بهت میده میگه بدترین چیزی که منو تو تو زندگیمون فکر میکنیم و اخیراً تو صدا و سیما و رادیو و مجله و رسانه های مختلف دارن انواع و اقسامش رو میگن که وجود داره و اخیراً تو کرمانشاه هر از چند گاهی هم میاد بدترین چیزها میشه، میتونه یه نگاه این باشه تخریب مرگ درب و داغونی و میتونه یه نگاه هم این باشه هر دو یه اتفاقه شکسته زلزله است اما یه نگاه این میتونه باشه که برای من میتونه نعماتی به همراه بیاره و یه نگاه هم این میتونه باشه که برای من فقط خونه خرابی و بدبختی بیاره، اتفاق با من و تو هست، هر کدوم رو انتخاب بکنی از نظر من درست انتخاب کردی چون هر دوتاش هم وجود داره اما اگر تو انتخاب اولی رو بکنی یعنی بدبختی و نیستی همون رو هم اکتساب خواهی کرد و اگر دیدگاهت یه تغییر کوچولو بدی یه  ذره اینورترش رو نگاه بکنی اتفاقی که برات میفته نعماتی رو میتونیم پیدا بکنیم که فوق العاده هستش، شکستی رو یاد ندارم تو زندگی که تخریب ایجاد کرده باشه هرآنچه که بوده بهم یاد داده تا به امروز رسیدیم، پس همه شکستها قراره به شما چیزهایی رو یاد بدن که انشاءالله مجلسی داشته باشید که ازون بتونی استفاده بکنی.

 

سرعت بهبود شما در این وضعیت.

یه جمله معروف بگم: بعضیها وقتی شکست میخورن دیگه نمیتونن سرپا بایستن، انقدر عمیق بهش نگاه میکنن انگاری با وینچستر زدنشون، اصلاً تموم شده هستن و مرگ، اینجا فقط یه تفاوت بین انسانهای موفق و غیرموفق وجود داره، آدمها همه شکست میخورن موفق هم شکست میخوره غیر موفق هم شکست میخوره، آدم موفق فقط یه تفاوت داره و فقط تو یه خط خلاصه میشه: سرعت برگشت به روز بهبودی خودش حال خوب خودش حال قبل اون شکست؛ اگر این اتفاق رو تونستی مدیریت بکنی خط فکری انسانهای موفق رو کسب کردی در غیر این صورت جزو عوام خواهی بود.

هر زمان دچار شکست شدی و حالت گرفته شد و اینو بعنوان شکست برداشت کردی یه اتفاق بد یه حادثه ناگوار فقط زمانی که قراره برگردی رو کوتاه کن، روزهای اول تمرینه و میبینی یه هفته لهی، میری زیر پتو سیگار میکشی داریوش گوش میدی، بعد از یه مدتی این یه هفته میشه شش روز پنج روز چهار روز و کار به جایی میرسه انقدر عملیاتی شده ذهن تو که راحت میتونه شیفت بکنه.

شکست خوردی اشکالی نداره نیم ساعت چهل دقیقه با خودت خلوت کنی برمیگردی، اینطوریه که آدمهای موفق ساختن زندگیشونو نه انسانهای مثل ما که متأسفانه با کوچکترین شکست بیست و هشت روز میریم تو خونه میخوابیم، دوتا نه میشنونه دوسال کار نمیکنه، دقیقاً با این شیوه هست که میتونی کمک بکنی به خودت، پس از این به بعد شکست ها رو موقتی میبینی، یه کوفتگیه و باید زمانش بگذره و حل بشه و بعضیها این کوفتگی رو با کمپرس آب یخ و گرم میارنش دوسه روزه خوبش میکنن و بعضیها متأسفانه هر روزم که میگذره …

نگاه تو فقط زندگیتو میسازه.

توسط kanon

مقاله‌های مشابه

مروری برزندگی بیل گیتس

مروری برزندگی بیل گیتس

بیل گیتس، در ویلیام هنری گیتس، متولد ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ (متولد ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، آمریکا)، برنامه‌نویس کامپیوتر و کارآفرین آمریکایی که شرکت مایکروسافت را هدایت می‌کند. گیتس اولین برنامه نرم‌افزاری خود را در سن ۱۳ سالگی نوشت. او در دبیرستان به تشکیل گروهی از برنامه...

بیشتر بخوانید
مرور سریع زندگی نامه جنیفرلوپز

مرور سریع زندگی نامه جنیفرلوپز

لوپز بعدها (‏۲۰۱۱ - ۱۲، ۲۰۱۴ - ۱۶)‏به عنوان قاضی در برنامه تلویزیونی استعداد "بت آمریکایی" خدمت کرد. ​ او به صورت بین‌المللی در صحنه موزیکال بازی می‌کرد و در سن ۱۶ سالگی با نقش کوچکی در فیلم "دختر کوچک من" (‏I کوچک R)‏شروع به بازی در فیلم کرد. شکست تلویزیونی او در سال...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.