ارتباط کودک با خودش دردوره کودکستان

ارتباط کودک با خودش دردوره کودکستان

ارتباط کودک با خودش دردوره کودکستان

در اين مرحله کودک اعتماد به نفس نيرومندي دارد ،‌کودک چه قدر به خودش اعتماد دارد و مي‌تواند استعدادهايش را براي رسيدن به هدف به کار گيرد؟ رنج احساس کهتري و عدم اعتماد به نفس،‌رنجي است که بسياري از افراد را متاثر مي‌کند و سبب کاهش فعاليتهاي اجتماعي مي‌شود. حتي در بعضي از افراد تحصيل کرده و يا بزرگسال مي‌بينيم که اين رنجش هست . پايه اعتماد به نفس در سالهاي کودکستاني گذاشته مي‌شود . در اين سالها کودک اعتماد به نفس طبيعي دارد ولي دو مرحله پيش مي‌آيد که باعث افراط يا تفريط در اين احساس مي‌شود :
الف ـ زماني که کودک بيش از حد به خود توجه دارد:انساني که خودخواه است ،‌خودخواهي‌اش در ارتباط با ديگران تجلي مي‌کند . فردي که بيش از حد به خودش اعتماد دارد ديگران را کمتر از آنچه هست ارزيابي مي‌کند .
ب ـ‌ زماني که کودک احساس کهتري دارد و شکسته نفسي مي‌کند : فرديکه داراي مشکل اول است وقتي پي به مشکل خويش مي‌برد مي‌تواند از دو راه وارد شود : اول اينکه اين ضعف را برطرف کند که اين حرکت سالمي است و دوم آنکه ديگران را تخريب کند تا به سطح خودش برسند که اين راه درستي نيست و متاسفانه بسياري از افراد از مکانيزم دوم استفاده مي‌کنند .
کساني که بيش از حد به خودشان اعتماد دارند ، درايجاد ارتباط با ديگران دچار مشکل مي‌شوند چرا کودکان به مرحله‌اي مي‌رسند که بيش از حد به خودشان اعتماد دارند؟ دليل اين مساله برخورد مبالغه‌آميز پدر و مادر با کودک است . بيان جملاتي مثل : تو آنقدر خوب هستي که کسي مثل تو نيست و.. مشکل ما در جهت عکس هم هست که شامل افراد خجالتي و منزوي و درون‌گرا مي‌شود .
يا مثل کودکي که در جمع به سختي صحبت مي‌کند و به سوالات ديگران جواب نمي‌دهد دليل اين مساله چيست ؟
1- وجود والدين سرکوبگر که کودکان را سرکوب مي‌کنند و به جاي اينکه در مقابل خلاقيت کودک واکنش مثبت نشان دهند آنها را سرکوب مي‌نمايند .
2- پدر و مادر خجالتي ، فرزندان خجالتي تربيت مي‌کنند ،‌عدم رفت و آمد و معاشرت نکردن با خانواده‌هاي ديگر باعث کم شدن تحرک اجتماعي کودک و انزواي او مي‌شود .
3- توجه بيش از حد خانواده‌ها به فرزندانشان ـ وقتي کودک مي‌خواهد کاري انجام دهد برخي از پدر و مادرها خودشان آن کار را انجام مي‌دهند (به دليل و بهانه محبت کردن) ظاهراً اين عمل بر اساس احساسات مشفقانه است و در باطن قواي فعال کودک را فلج مي‌کند . برخي کودکان بسيار خجالتي پدر و مادر فوق العاده فداکار دارند. مثلاً‌کودک براي اينکه به مرحله ظهور خلاقيت برسد بايد مثلاً با مداد و قيچي و چسب و کاغذ … سروکار داشته باشد منتها مادر براي اينکه به نظر خودش خطر را رفع کند خودش قيچي مي‌کند و مي‌چسباند و استعدادهاي کودک را فلج مي‌نمايد .
واسطه شدن پدر و مادر ميان کودک و کار ، روش بسيار ناصحيح و غيراصولي است . کودک بايد مستقيماً با مساله و مشکل روبرو شود تا جسارت و جرات حل مشکل را پيدا کند و اگر پدر و مادر مرتباً مشکلات را براي او حل نمايد ، اين حالت در او ايجاد نمي‌شود . نبايد در حضور کودک از کمرو بودن و خجالتي بودن او با ديگران سخن بگوييم يا اينکه به صورت مستقيم با او برخورد کنيم . بلکه تمام برخوردها بايد غيرمستقيم باشد بهتر است او را به پارک ببريم تا خودش از وسايل بازي با رعايت نوبت استفاده کند ، و کم‌کم با ديگران و همسالان ارتباط اجتماعي برقرار کند .
4- رقابت ـ اگر بچه کودکستاني داشته باشيم ، بر اساس رقابت آنها مي‌خواهند خودش را شايسته و موفق نشان دهند .
علت نخست اين است که گاهي کودکان احساس مي‌کنند که امتيازات عادلانه تقسيم نمي‌شوند مثل خريدن هديه ، صحبت بيشتر ،‌نگاه با محبت و .. که مي‌تواند محاسبات کودکان را به هم بزند و به آنان ثابت کند که همه از امتيازات يکسان برخوردار نيستند و همين امر باعث به وجود آمدن کدورت و حتي طوفانهايي مي‌شود و بذر حسادت در درون کودکان کاشته مي‌شود .
علت دوم ، پدر و مادر علاقه و اصرار دارند که تمام اختلافات کودکان را خود حل کنند . اگر کودکان چنين برداشت کنند که والدين مثل قاضي هميشه منتظر حل کردن مسائل و دعواهاي آنها هستند ، دعواهايشان تمامي ندارد . والدين بايدگاهي اصلاً به روي خودشان نياورند و در دعواهاي کودکان دخالت نکنند و حتي اگر کودکان دعوايشان را به معرض ديد و محل حضور پدر و مادر مي‌برند‌، بايد آنان محل را ترک کنند و تغيير دهند و در صورت مراجعه کودکان بايد به آنها تفهيم کنند که خودتان مسئول حل دعوايتان هستيد و در نهايت سعي کنند خودشان مسائل را به نحو احسن حل کنند .
رقابت دوره کودکستاني در صورت برخورد صحيح به رفاقت در دوره دبستان تبديل خواهد شد.
5- تخيل ـ نيروي خيالپردازي براي پرورش خلاقيت و ابتکار بهترين سرمايه است . انسان خلاق پيش از اينکه در صحنه عمل خلاقيت کند بايد در ذهن خويش تمرين نمايد . تخيل نيروي لازم براي زندگي است . مشکلاتي که در زمينه تخيل کودکان ايجاد مي‌شود دو نوع است : تخيل بيش از حد طبيعي زندگي کودک را پر مي‌کند . تخيل کودک مسيرهاي انحرافي را طي مي‌کند.
اگر پدر و مادر با کودک رفتار صحيح داشته باشند کودک از واقعيات زندگي نمي‌هراسد و تخيل او در جهت صحيح هدايت مي‌شود ولي کودکي که والدين پرخاشگر دارد ،‌از پدر و مادر دور مي‌شود و به دنياي امن درون خويش پناه مي‌برد و سرگرم خيالبافي مي‌شود(چون والدين با او رابطه خوبي ندارند) در نتيجه مي‌توان گفت که کودک خيالباف احتمالاً والدين بدرفتار و پرخاشگري دارد .
تخيل کودکان نبايد با هدفهاي ناسالم پرورش يابد . تخيلاتي مثل غول ـ‌ ديو و .. که بيش از حد به تخيل کودکان دامن مي‌زند بدآموزي دارد . البته داستانهاي تخيلي در حد طبيعي براي پرورش ذهن کودکان مفيد است مثل کتابهاي ژول ورن يا داستانهاي علمي تخيلي ديگر . ولي هرگاه تخيلات کودکان در مورد مسائل وحشتناک به کار افتد ، خلاقيت آنان آسيب مي‌بيند ، غرق شدن کودک در کتابهاي تخيلي باعث عدم رشد اجتماعي او مي‌شود و در نتيجه مضراتي دارد .
6- مناسبات کودک با کودکان ديگر ـ اساساً اين سن را سن استقلال طلبي و تک روي نام نهاده‌اند . کودکان کودکستاني ، گرايش به تفرد و استقلال دارند و تمايل زيادي به ارتباط با ديگران ندارند . تقسيم وسايل بازي با ديگران برايشان بسيار مشکل است . اين استقلال طلبي و تکروي با قدرت نمايي همراه است . قدرت نمايي براي پوشاندن نقاط ضعفي است که کودک در خود احساس مي‌کند .
کودک در مقايسه خود با ديگران ضعف و ناتواني شديدي در خود مي‌يابد و احساس خود کم‌بيني (کهتري) به او دست مي‌دهد . البته دو نوع احساس کهتري وجود دارد : احساس کهتري طبيعي و احساس کهتري مرضي .
1- طبيعي : اين حالت وقتي طبيعي است که نسبت به سن بالاتر مايه‌هايي از فقدان امکانات و توانمندي احساس کندو اين احساس کهتري براي کودک در دوره کودکستاني طبيعي است و او را به سوي يادگيري و تقويت امکانات سوق مي‌دهد . اين احساس حقارت ،‌او را به حرکت وا مي‌دارد که حاصل آن کسب توان جسمي و ذهني است (وجود اين احساس کهتري لازم است).
2- اما نوع دوم آن يعني احساس کهتري مرضي زماني ايجاد مي‌شود که فرد چيزي از همسالان خود کم ندارد . اما تصورش اين است که از ديگران پائين‌تر است . اين تصور نيروهاي فعال کودک را فلج مي‌کند . فرد از نظر ويژگي‌هاي جسمي ، ذهني ، عاطفي و … چيزي کم ندارد ولي چون در خانواده او تلقين‌هاي منفي وجود داشته ،‌اين حالت در او ايجاد شده است . اين فرد امکانات و تجهيزات يک انسان طبيعي را دارد ولي چون باور او بر پايه کهتري است اين احساس مثل يک ترمز قوي چرخهاي وجودش را قفل کرده و حرکت او را متوقف نموده است .
اين احساس کهتري مرضي است و نياز به درمان دارد و آفت روح بشر است .
احساس حقارت طبيعي محرک حرکت است و احساس کهتري مرضي ،‌مانع حرکت و پيشرفت است . کودک با داشتن حالت نخستين دوست دارد بزرگ شود تا ناتوانايي‌هايش به توانمندي تبديل شود بايد کودک را تشويق کنيم تا ارتباط و مناسبات سالم با همسالان و دوستان خودش داشته باشد ولي اين تشويق هرگز نبايد حالت تحکم و اجبار بگيرد و اگر او حاضر به ارتباط با ديگران نشد بايد صبر کرد تا اين حالت سپري شود .

مقاله‌های مشابه

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

فاطمه ده ماهه و در شهر قم زندگی می کند اما متاسفانه دارای بیماری sma است این بیماری منجر به تحلیل عضلانی نخاع کودک می شود که در پی آن مشکلات تنفسی و روشن کردن عضلات را به همراه بیاورد این بیماری ژنتیکی است و تنها تا قبل از دو سالگی فرصت برای درمان او می باشد و اگر...

بیشتر بخوانید
کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

بسمه تعالی مسئول محترم دفتر بیت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم قوه قضائیه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و نمایندگان محترم مجلس موضوع: درخواست مساعدت جهت تأمین داروی زولژنسما برای درمان فاطمه یوسفی بیمار مبتلا به SMA با سلام...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.