احترام به کودک وپرورش شخصيت آن در دوره نوجوانی وبلوغ

احترام به کودک وپرورش شخصيت آن در دوره نوجوانی وبلوغ

احترام به کودک وپرورش شخصيت آن در دوره نوجوانی وبلوغ

شخصيت، استقلال اراده، اعتماد بنفس، و همچنين زبوني، فرومايگي، عدم اعتماد بنفس، از صفاتي است که اساس آن در دامن پدر و آغوش مادر پي‌ريزي مي‌شود. پدران و مادراني که علاقه دارند فرزند با شخصيتي پرورش دهند لازم است از دوران کودکي بآن متوجه باشند و اين خوي پسنديده را از اول در آنان احيا نمايند. طفلي که در خانواده، زبون و پست بار آمده است، کودکي که پدر و مادر، با وي معاملة يک انسان نکرده و او را يک عضو محترم خانواده بحساب نياورده‌اند، در بزرگي نمي‌توان از او توقع استقلال و شخصيت داشت، او خود را انسان لايقي نمي‌داند و براي خويش شخصيتي نمي‌بيند، او يک موجود بدبختي است که از اول، فرومايه و زبور بار آمده و مشکل است اين خوي ناپسند را در خود تغيير دهد.
تربيت صحيح و پرورش صفات پسنديده در کودک تنها در پرتو برنامة صحيح علمي و عملي ميسر است، پدر و مادر بايد آنرا بخوبي فراگيرند، قدم بقدم دنبال کودک خود باشند و عملاً آنرا بکار بندند. خانواده‌هائيکه بفراگرفتن وظايف تربيت کودک بيعلاقه باشند يا آنکه عملاً وظائف خود را انجام ندهند بپرورش صحيح فرزندان خويش موفق نخواهند شد.
«تکامل رواني و عصبي طفل، تصادفي نيست بلکه از روي قواعد معيني انجام مي گيرد و نبايد دربارة عقب‌افتادگي يکي از جلوه‌هاي روحي او سهل انگار باشيم بلکه بايد نقص عصبي و رواني را مانند مرضي تلقي کرده و تحت مواظبت‌هاي مخصوص قرار دهيم. در همان اوان کودکي، طفل ياد مي‌گيرد که چگونه از اعصاب و دستگاه حواسش استفاده کند. طفل شيرخوار چيزي جز مجموعه‌اي از انعکاس نيست، بعد کم‌کم براه ميافتد، صحبت مي‌کند، درک مي‌کند، مي‌پرد، و معرفت سمعي و بصري حاصل مي‌کند، و در اين هنگام مي‌توان گفت واقعاً بدنيا آمده است.»
«بسياري زا پدران و مادران همينکه بچة آنها راه مي‌افتد و حرف مي‌زند و دستهاي خود را کثيف نمي‌کند و چشمهاي خوبي دارد راضي و خرسند مي‌شوند و وي را بدست تصادف مي‌سپارند و بحال خودش مي‌گذارند. خلاصه مي‌توان گفت فرزندشان مثل ساعتي است که کوک شده باشد،کار مي‌کند و صداي تيک تاکش شنيده مي‌شود ولي از صفحه و عقربه‌هايش خبري نيست.»1
ايجاد شخصيت و اعتماد به نفس، در کودک يکي از وظائف تربيتي پدران و مادران است و پيدايش اين حالت رواني در اطفال برنامة منظمي دارد که اگر قبا دقت بکار برده شود نتيجه، مثبت و فرزند با شخصيت بار مي‌آيد، و عدم توجه به آن باعث زبوني و فرومايدگي طفل است.
اولين شرط تربيت صحيح و پرورش شخصيت و استقلال کودک آنست که پدران و مادران، فرزندان خود را بشناسند و ارزش حقيقي آنها را از نظر دور ندارند، باور کنند که طفل آنها يک برهّ يا يک مرغ نيست که فقد غذائي بخورد و حرکتي کند و در جائي بخوابد. طفل آنها يک انسان است ولي کوچک، يک انسان واقعي است ولي ضعيف و ناتوان، يک بشر حقيقي است و داراي ذخائر و سرمايه‌هاي بزرگ انساني که بايد تدريجاً استعدادهاي درونيش شگفته شوند و از قوه بفعليت بيايند.
« طفل در تمام جريان رشد در برابر پدر و مادر و تمام جهان احساس حقارت مي‌کند. اين حس نقصان که در تمام شئون زندگي طفل هويدا است زائيدة عدم قدرت اولية اعضاء و عدم اطمينان و فقدان استقلال است، و همچنين در اثر احتياج، اتکاي بچيزي قويتر از خود و تسليم در برابر محيط، پديد مي‌آيد. همين حس حقارت است که در طفل فعاليت دائم و احتياج به مشغوليت و ميل به ايفاي نقشي و امتحان قوا را ايجاد مي‌نمايد. کودک در بحبوحة آمال و آرزوهاي آينده و آمادگي بدني و عقلاني خود سير مي‌کند، استعدادي که طفل را قابل تربيت مي‌سازد زائيدة همين حس حقارت است، زيرا آينده براي او منبع جميع قدرتها است که در اين حس حقارت و حالت جنگجوئي او نيز منعکس مي‌شود و هر چه از حقارتش بکاهد براي او در واقع بهترين پاداشها است. طفل همواره مي‌خواهد با ايفاي نقش خود را به مردم نشان دهد، محرکش در هر عملي ميل بتفوق است.»2
پدران و مادراني که در خانواده با فرزندان، مهربانند و مي‌دان را براي فعاليتهاي فطري آنها باز مي‌گذارند و آنانرا در کارهاي کودکانة خود تمسخر و تحقير نمي‌کنند خيلي زود به رشد معنوي و شخصيت رواني نائل مي‌شوند. برعکس، پدران و مادران مستبدي که در خانواده بخشونت رفتار مي‌کنند و با کارها و سخنان ناپسند خود محيط وحشت و ترس بوجود مي‌آورند، استعدادهاي دروني کودکان را، از رشد طبيعي خود باز مي‌دارند و اين کودکان بعلت ضعفي که همواره در خود احساس مي‌کنند بي‌شخصيت و زبون بار مي‌آيند.
« يک علت که عامل احساس حقارت در کودکان است تظاهرات خيلي شديد قدرت و زور ( بزرگها) است. هيچ چيز بقدر اين تحقير و توهيني که کودک در قبال زور احساس مي‌کند آتش شوق او را به کوشش و تلاش و اعتمادش را بخويشتن خاموش نمي‌سازد، بويژه هنگاميکه والدين پس از توسل بزور اضافه مي‌کنند ( تو نمي‌تواني اين کار را بکني… بيهوده سعي مکن) بدتر اينکه گاهي باين هم اکتفا نمي‌کنند و با گفتن جملاتي نظير (احمق براي چه مي‌خواهي اين کار را بکني… نمي‌بيني عرضه‌اش را نداري…) کودکان بيگناه را بستوه مي‌آورند. بندرت اتفاق مي‌افتد که با يک چنين روشي در تربيت، کمپلکس شديد احساس حقارت در کودکان بوجود نيايد. گاه تنها وجود يک پدر خيلي مقتدر و سلطه‌جو کافي است براي اينکه مانعي پايدار جهت ايجاد خوي متعادل در نهاد کودکان گردد.» 3
يکي از فوائد بازي کردن تمرين استقلال اراده و احياء حس ابتکار است. موقعي که طفل روي خاکها چاه مي‌کند، وقتي دست بکار بنائي شده اطاقت مي‌سازد تمام دستگاه فکرش مانند يک مهندس ساختمان، کار مي‌کند و از موفقيتهاي خود لذّت مي‌برد. موقعي که در وسط کار، با مانع برخورد مي‌کند، چاه فرو ميريزد يا اطاقک خراب مي‌شود، بفکر چاره‌جوئي مي‌افتد و همة اين کارها برشد فکر و بروز شخصيت بفکر چاره‌جوئي مي‌افتد و همة اين کارها برشد فکر و بروز شخصيت او کمک مي کند. اگر پدر يا مادر او را مسخره کنند، او را احمق و کارهاي او را احمقانه بخوانند، به او توهين شده و بزرگترين ضربه به شخصيت روحي او وارد آمده است.
«اگر بچه‌ها خواستند براي کار خودشان برنامه‌اي درست کنند شما هرگز مانع آن نشويد، زيرا عمل دنبال کردن يک نقشة طرح شده بدون مانع و انقطاع در ايجاد شخصيت آنها تأثير بسياري دارد.
بزرگها در کارهاي عادي روزانه که انجام مي‌دهند پاي‌بند مراعات نظم مخصوصي نيستند، در حالي که بچه‌ها بعکس ميل دارد خود نقشه‌اي داشته باشند، اما آيا ما آنها را در اجراي نقشه‌هايشان آزاد مي‌گذاريم؟ هرگز! اگر بچه‌ها گرم بازي هستند ما بازي آنها را متوقف مي‌کنيم براي اينکه با ما بگردش بيايند، اگر دارد سطلي را از شن پر مي‌کند يا عروسکي را لباس مي‌پوشاند آنها را از دست او مي‌گيريم براي اينکه بيايد نزد مهمان سلام کند.»
«اينها سبب مي‌شوند که کودک يقين کند يک حقارت و پستي خاصي او را پايينتر از سايرين قرار داده است، و البته در اين صورت کودک چنين درک مي‌کند که همة کارهاي او بي‌معني است، خودش موجود بي‌اهميت و بدون مسئوليت و بي‌لياقت است، آنوقت چگونه مي‌خواهيد با اين شرائط، اعتماد بنفس و مسئوليت را که لازمة موفقيت او در زندگي روزانه است در اين وجود کودک تلقين کنيد؟!»4
گفتة نبي اکرم (ص) را پيوسته بخاطر داشته باشيد:
اکْرِمُوا اَولادَکُمْ،
کودکان خود را احترام کنيد و آنرا مورد مسخره و اهانت قرار ندهيد، فراموش نکنيد که فرموده است:
وَلايُرْهِقُهُ وَلايَخْرُقُ بِه
او را احمق و نادان، ابله و سفيه نخوانيد.
بدون ترديد کودک براي شناختن نيک و بد، احتياج به راهنمائي پدر و مادر دارد. آنها هستند که بايد نيکي را بکودک بياموزند و در انجام آن تشويقش نمايند، و بدي را به او بفهمانند و از ارتکاب آن بر حذرش دارند. مجموع بکن ها و نکن‌هائيکه پدران و مادرانبه فرزندان خود مي‌گويند براي انجام اين وظيفة مقدّس تربيتي است، ولي بايد توجه داشت که امر و نهي پدر و مادر از اندازه خارج نشود و منجر باهانت و بي‌احترامي به کودک نگردد که قطعاً نتيجة معکوس خواهد داد.
بعضي از پدران و مادران به خيال دلسوزي و پرورش صحيح کودک خود آنقدر در رفتار و گفتار طفل مداخله مي‌کنند و باندازه‌اي امر و نهي مي‌نمايند که خودشان و کودک را ناراحت مي‌کنند و روز به روز بچه بداخلاق‌تر و منحرف‌تر مي‌شود!
اگر کودکي روش ناپسندي دارد پدر و مادر بايد عاقلانه و بدون اهانت به شخصيت طفل، راه صحيح را به او نشان بدهند و از عمل ناپسندش بازدارند، آنجائيکه پدر و مادر، زبان بملامت طفل مي‌گشايند و رد اين کار اصرار مي‌ورزند و در نتيجه با سرزنشهاي مداوم خود بفرزند خويش توهين مي‌کنند و شخصيت او را تحقير مي‌نمايند، نه تنها به اصلاح کودک خود موفق نشده‌اند بلکه با اين عمل خام و ناصواب طفل را بلجاجت وادار کرده‌اند که برغم پدر و مادر، بکار ناصحيح خويش ادامه دهد!
حضرت علي عليه السلام مي‌فرمود: زياده‌روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله‌ور مي‌کند. پدر و مادر مي‌خواهند با سرزنشهاي پي‌گير و مداوم خود، کودک را از عمل زشتي که مرتکب مي‌شود باز دارند، تصميم و شخصيت او را درهم بشکنند، و ارادة خود را بر وي تحميل نمايند. کودک نيز براي اينکه در اين صحنه بکلي شکست نخورد و شخصيت خود را از دست ندهد، در مقابل پدر و مادر مقاومت مي‌کند و با ادامة عمل نادرست خود استقلال خويش را ثابت و شخصيت خود را آشکار مي‌نمايد.
« اگر رفتار و سلوک طفل بطور مخصوصي فاسد و شرارت آميز باشد بايد قواعد تربيتي مخصوصي را بکار برد، هر دستوري که در آن اثري از ممانعت باشد با عدم موفقيت مواجه خواهد شد، زيرا هر سدّي فعاليت انسان را برميانگيزد که از آن بگذرد، هزار و يک ( نکن) والدين براي طفل ايجاد يک دنياي پر از (ممکن‌ها) مي‌کند: طفل با خود مي‌گويد(بايد اين کار را نکنم؟ پس مي‌توانستم اين کار را انجام دهم و حالا هم مي توانم.) چنين رفتاري در طفل ايجاد شخصيتي مي‌نمايد که نتيجة آن معکوس است. بايد از ملامتها و مخالفتهائي که طفل را به ارتکاب اعمالي برميانگيزد برحذر بود. آنچه طفل بايد انجام دهد. راه آن را به او نشان بدهيد، طفل را نرنجانيد، ولي مقصود اين نيست که او را بحال خود بگذاريد. بايد در اين مرد اميال و هدفهاي ديگري ايجاد و تعيين کنيد و افعالي را پيشنهاد نمائيد که در عين اينکه مفيد است موجب اثبات و ظهور شخصيت طفل بشود، زيرا اگر طفل يا نوجواني بآساني مرتکب عمل نامطلوبي مي‌شود بدانيد که دليلش منع کردن وي از آن کار بوده است و او خواسته است با ارتکاب آن، قدرتي اقلاً مساوي با قدرت دستة مخالف يعني والدين بدست آورد. ما در هر سني که هستيم مي‌خواهيم شخصيت خود را ثابت و پيروز سازيم و فقط شخصيت شخص ديگري است که براي تمايلات ما حدودي ايجاد مي‌کند.» 5
پدران و مادراني که با سوء تشخيص، به کودکان خود اهانت مي‌کنند و شخصيت آنها را تحقير مي‌نمايند نه تنها در طفوليت، فرزندان خود را به مخالفت و طغيان و اميدارند، بلکه اين پرده دري ممکن است تا پايان زندگي پدر و مادر، بصورت مختلفي آشکار گردد و براي خانواده نتايج شوم ديني و دنيوي بسياري ببار آورد.
پدران و مادراني که بفرزندان خود احترام مي‌کنند و شخصيت آنان را بزرگ مي‌دارند، با ادب و اخلاق با آنها معاشرت و برخورد مي‌نمايند، قادرند کودکان خود را با اخلاق پسنديده و صفات حميده تربيت کنند. اگر اتفاقاً فسادي در آنها بروز کند بآساني مي‌توانند از آن جلوگيري نمايند.
کودک، مانند بزرگسالان، خودخواهي وحبّ ذات دارد، وقتي بفهمد کار ناپسند، بشخصيت او ضربه ميزند و از عزّت و محبوبيت وي مي‌کاهد و در محيط خانواده پست و حقيرش مي‌نمايد، فوراً براي حفظ مقام خود، آنرا ترک مي‌گويد و عملاً باصلاح خويش قيام مي‌کند.
« براي مربيان و اولياء، کافي است که براي اين ( دنيا پيچيده و مبهم) يعني طفل، احترامي قائل شوند و از نظر خودشان دربارة جهان پيچيدة وي قضاوت نکنند. بايد حرکات طفل را بوسيلة محرکات او توجيه کنند نه بوسيلة محرکهاي خودشان، بدين طريق اغماض بيشتري نشان خواهند دارد و از طريق تفهيم و تفهمي که ايجاد خواهد شد عشق و اعتماد طفل را بخود جلب خواهند نمود.
مقصود اين نيست که طفل اجازه دارد تا هر چه مي‌خواهد اميال عجيب داشته باشد يا اعمال نامناسب انجام دهد. ولي وقتي طفل حس کرد که حالت و موقعيت او را درک کرده‌اند از قدرت خود سوء استفاده نخواهد کرد، حدود ما و خودش را مي‌شناسد، شما با وقواعد و آداب و رسوم و قوانين ادب و عادات اجتماعي را آموخته‌ايد، او حس کرده است اين رسوم بدون اينکه به آزاديش لطمه‌اي وارد سازد ارتباطش را با محيط آسانتر مي‌کند. بنابراين با کمال ميل از آنها پيروي مي‌نمايد. اگر شما باو احترام گذاريد او نيز احترام شما را نگاه خواهد داشت.»
اگر وقتيکه افکار خود را با شما در ميان مي‌گذارد مسخره‌اش نکنيد و هر ساعت و هر دقيقه نگوئيد آن را نکن، آن کار را نکن، ديگر دليلي براي نافرمان بودن او نيست و بندرت اتفاق مي‌افتد که از دستورات شما سرپيچي کمند.»
بوسيلة همين نظم است که بديگران احترام مي‌گذارد و خود را در نظر مردم محترم مي‌سازد و با همه کس روابط نيکو دارد، زيرا حق هر کس را مي‌دهد براي اينکه بتواند حق خود را نيز طلب نمايد. »

مقاله‌های مشابه

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

فاطمه ده ماهه و در شهر قم زندگی می کند اما متاسفانه دارای بیماری sma است این بیماری منجر به تحلیل عضلانی نخاع کودک می شود که در پی آن مشکلات تنفسی و روشن کردن عضلات را به همراه بیاورد این بیماری ژنتیکی است و تنها تا قبل از دو سالگی فرصت برای درمان او می باشد و اگر...

بیشتر بخوانید
کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

بسمه تعالی مسئول محترم دفتر بیت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم قوه قضائیه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و نمایندگان محترم مجلس موضوع: درخواست مساعدت جهت تأمین داروی زولژنسما برای درمان فاطمه یوسفی بیمار مبتلا به SMA با سلام...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.