پذیرش مسئوليّت زوجین در برقراری رابطه

چهارمين عامل مؤثر در برقراري روابط اين است که، در هر مورد و رويدادي در روابط خود، هر دو طرف به اندازة مساوي مسئوليّت را قبول کرده، عفو و بخشش را تمرين نماييم. پذيرفتن مسئوليّت در مورد رويدادي، مغاير داشتن احساسِ « قرباني شدن» است. اگر نتوانيد موفق شويد که هر دو طرف به يک اندازه مسئوليت را قبول کنيد، آن گاه تقريباً غير ممکن است که بتوانيد نسبت به هم گذشت داشته باشيد. آيا هرگز اين احساس را داشته‌اي که درباره همسرتان به خود گفته باشيد: من چقدر خوبي، محبّت، فداکاري در مورد او انجام داده‌ام، در حالي که در ازاء آنها چيزي نگرفته‌ام. يا اين که فکر کرده باشيد: امروز روز بسيار خوشي داشتم، تو با آمدنت آن را خراب کردي. چنين حالت‌هايي مربوط به کسي است که فکر مي‌کند قرباني شده است. ولي در واقع اين تصورات، اين پيام را مي‌رساند که به اندازه مساوي مسئوليّت را قبول نکرده‌ايد.
آنهايي که در روابط زناشويي قرباني مي‌شوند، فکر مي‌کنند در مورد آنچه که روي داده و آن احساسي را که پيدا کرده‌اند، خودشان هيچ نوع مسئوليتي ندارند. قرباني‌ها هميشه از قبول مسئوليّت، در مورد بوجود آمدن بحث و جدل خود را بي‌تقصير مي‌دانند.
رفتار يک قرباني، نه فقط باعث خرابي روابط مي‌گردد، بلکه زندگي را نيز ويران مي‌سازد.
قرباني‌ها اذعان نمي‌کنند که اگر آنها با مشکلو يا موضوع، رفتار متفاوتي اعمال مي کردند، نتايج بهتري را مي گرفتند. قرباني‌ها تمايلي ندارند اعتراف کنند که به چه صورت در اين رويداد سهيم بوده‌اند. قرباني‌ها نمي‌خواهند ببينند که، خودشان چگونه از وضعيّت برداشت غلطي داشته و آن را وخيم‌تر کرده‌اند. بعلاوه آنها امتناع مي‌نمايند تا از تجربه‌اي که نتيجه منفي داشته، بهره‌برداري مثبتي نموده و پند گيرند، گذشته خود را به عنوان عذر و بهانه‌اي که نسبت به خود صادق نبوده‌اند مطرح مي‌سازند.
يکي از نشانه‌هايي که معرّف اين است که شخص، قرباني روابط زناشويي شده، احساس آزردگي و ملامت کردن همسر خود است، و اين خودنشانه انکار مسئوليت است. موقعي که از کسي رنجيده مي‌شويم، ديگر مايل نيستيم به او اعتماد کنيم. نمي‌توانيم به او اعتماد داشته باشيم، زيرا نمي‌دانيم چگونه رد رفتار او، دخالت نموده‌ايم. او را نمي‌پذيريم، زيرا به غلط انتظار داريم که از نيازهاي ما آگاه باشد. بعضي مواقع براي زنان ساده است که فکر يکديگر را بخوانند، اما تقريباً غير ممکن است که مردي بتواند فکر زني را بخواند، و بالعکس زني بتواند فکر مردي را بخواند.
زماني که از کسي آزرده مي‌شويم، معمولاً توجهي نداريم که چرا اين کار و اعمال را مرتکب شده است و در جستجوي ارزيابي احساس او نيستيم. نمي‌دانيم چرا بايد اين احساس را داشته باشد، خود را راحت کرده و فکر مي‌کنيم مثل اينکه ما قرباني شده‌ايم و او باطناً آدمي بد ذاتي است .