چگونه دربرقراری رابطه حسن نیت داشته باشیم ؟

چگونه دربرقراری رابطه حسن نیت داشته باشیم ؟

چگونه دربرقراری رابطه حسن نیت داشته باشیم ؟

ممکن است آرزو داشته باشيد که عاشق همسر خود باشيد. حتّي ممکن است تمام توان خود را در اين راه به کار بريد. امّا هرگز تا زماني که از رنجش‌ها خلاص نشده باشيد عشق ناب حاصل نخواهد شد. زماني که ما از رنجش‌ها خلاص شده باشيم، بدون هرگونه زحمتي مي‌توانيم همسر خود را دوست بداريم، معمولاً اين کار نشانه اين است که در حال سرکوبي رنجش‌هاي خود مي‌باشيم.
به زماني که احياناً عاشق شده بوديم فکر کنيد، آيا عاشق شدن برايتان مشکل بود؟
من خود اولين باري که همسرم را ديدم، محققاً مجبور نبودم سعي کنم او را دوست داشته باشم يا او را بپذيرم. وقتي که دخترم هنوز نوزاد بود و از روي تخت به زمين افتاد، من نه فقط وظيفه داشتم که مراقب او باشم، بلکه هر کدام از سلول‌هاي بدن من، فوراً آماده شدند تا به او کمک کرده و او را نجات دهند.
به کساني که خيلي براي آنها احترام قائليد فکر کنيد. آنهايي که کارهاي برجسته‌اي انجام داده‌اند، آيا سعي نمي‌کنيد به آنها احترام بگذاريد؟
اگر يک عمل، يک کردار مثبتي به صورت خوجوش و بي‌زحمت نباشد، حتماً ساختگي است. زمانيکه شخصي احساس آزردگي مي‌کند، هيچ راهي براي پنهان کردن اين آزردگي از نظر مخاطب خود وجود ندارد. هميشه اين رنجش‌ها سبب مي‌شود که طرف مقابل، يا شنودنده در برابر آن شخص در حالت دفاعي قرار گيرد و خود را حفظ نمايد.
با آگاهي از اين شناخت در مورد آزردگي، خيلي آسان مي‌توان مسئوليت بيشتري را در روابط زناشويي خود پذيرفت. وقتي درک کنيم که قضاوت‌هاي منفي، خواه مخفي خواه آشکار، عامل اصلي بيشتر اختلافات و کم علاقگي‌ها مي‌شوند. براي پذيرش مسئوليّت خود تواناتر خواهيم بود.
خانم «ليندا» 38 ساله، 12 سال است ازدواج کرده. بعد از مدتي درمان او ملتفت مي‌شود که چگونه با شوهرش به اندازه مساوي مسئول مشکلات زندگي زناشويي بوده است.
مدّت 12 سال او احساسي شبيه به احساس يک قرباني را داشته است. قربانيِ تمايلات شوهرش «بوب» قرباني بي‌اعتنائي و بي توجهي همسرش. «ليندا» از سردي، بي‌محبتي و بي‌علاقگي شوهرش رنجيده بود. اکنون او درک مي‌کند که آزردگي‌هايش سبب شده‌اند که شوهرش نتواند خواسته‌ها، نيازها و احساسات او را درک کند و بشنود. در اين صورت چگونه ميّسر بود « بوب » آزردگي‌هايي را که ليندا احساس مي‌کرده ولي هيچ موقع آنها را مطرح نکرده است بداند. چگونه و چرا ليندا از او انتظار داشته که شوهرش مسئول اين ناراحتي مي‌باشد؟
بعداً ليندا پذيرفت تا زماني که تلخ کاميش را، با کلمات و رفتار اظهار ندارد، شوهرش هرگز تلخ کامي‌هاي او را احساس نخواهد کرد. بنابراين از نقطه نظر او «بوب» هيچ تقصيري نداشت و نبايد مورد اتّهام قرار مي‌گرفت. زيرا ليندا فهميد که آزردگي‌هايش را به صورت آشکار هرگز اظهار نکرده و تمام تلاش خود را بکار برده، تا رنجش‌هايش را مخفي نگهدارد. حتي اظهار تمايل او در برقراري رابطه جنسي و عدم استقبال «بوب»، رنجش او را افزايش داده بود.
ممکن است «ليندا» چنين تصور کرده باشد که خشم و رنجش او پنهان بوده، ولي شوهرش توانسته بود آزردگي‌ها را، از سکوت و يا تُن صدايش درک نمايد. در نتيجه هر زمان که «ليندا» درخواست مهر و محبّت مي‌کرد، عکس‌العمل «بوب» سکوت و بي‌اعتنايي به او بود.
«ليندا» از طريق درمان احساسات، توانست درک کند که خودش نيز در بوجود آمدن مشکلات و اختلافات مسئول بوده است.
او متوجه گرديد که مي‌تواند وضعيّت را عوض کند و اين کار را کرد. آن هم در زماني که ديگر نخواست قرباني شود و زندگي زناشويي خود را به طور قابل ملاحظه‌اي بهبود بخشد.
البته اين بدان معنا نيست که «بوب» مسئول نبوده است. همان طور که جهت برافروختن آتش به تکه‌اي چوب نياز است، جهت ايجاد يک درگيري، وجود دو نفر لازم است. در هر حال «ليندا» متوجه مي‌شود که او مي‌بايست بدون داشتن هر نوع آزردگي و رنجش در مورد نيازها و احساساتش با متانت با شوهرش گفتگو نموده و جهت ايجاد چنين رابطه‌اي لازم است کار زيادي انجام دهد. او بايد رنجش‌هاي کهنه و ذخيره شده در ذهن را شناسائي نمايد، تا بتواند از وجود آنها در ذهن خلاص شود، و همچنين ياد بگيرد به چه طريقي به شوهرش محبت کند و از او مراقبت نمايد.
ازطريق ديگري که بعداً در اين کتاب بيان مي‌شود، به نام فنّ ارائه عشق با نامه احساسي، «ليندا» موفّق شد صميمانه‌ترين عواطف و احساسات خود را بروز داده و رنجش‌ها را رها نمايد. چون ياد گرفت به شيوه مسئولانه‌اي مکالمه کند، شوهرش نيز بدون هرگونه آزردگي به احساساتش پاسخ مي‌داد و آنچه که از شوهرش انتظار داشت، برايش فراهم مي‌کرد. بطوري که چنين به نظر مي‌رسيد که انگار به ما عسل دوّمي رفته‌اند. زماني که از مسئوليّت خود کاملاً آگاه مي‌شويم، برايمان رهايي از رنجش‌ها خيلي آسان است.
اما تا زماني که فکر مي کنيم اعمال، رفتار و هر آنچه را که انجام مي‌دهيم درست است، ولي در عوض آنچه را که توقّع داريم دريافت نمي‌کنيم، موقعي است که قرباني باقي مي‌مانيم.
بايد بدانيم که دانستن ايجاد قدرت مي‌کند. دانستن و آگاهي از اين که با هم فرق داريم به ما نيرو مي‌دهد که بتوانيم بيشتر درک و پذيرش داشته، احترام و تحسين و تجيد نماييم.
دانستن اين نکته که رنجش‌هاي پنهاني ما، ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد، سبب مي‌شود و به ما اين آزادي را مي‌دهد که، آنچه را که در مقابل رنجش‌هاي پنهاني دريافت مي‌کنيم، احساس مسئوليت نموده و بهتر بتوانيم گذشت داشته باشيم. با دانش بيشتر در مورد تفاوت‌ها، مي‌توانيم داوريها و قضاوت‌هايي را که ما را ملزم به تغيير دادن اخلاق همسر خود مي‌کنند، کنار بگذاريم و در عوض او را ياري داده و قدرشناس باشيم.

مقاله‌های مشابه

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

فاطمه ده ماهه و در شهر قم زندگی می کند اما متاسفانه دارای بیماری sma است این بیماری منجر به تحلیل عضلانی نخاع کودک می شود که در پی آن مشکلات تنفسی و روشن کردن عضلات را به همراه بیاورد این بیماری ژنتیکی است و تنها تا قبل از دو سالگی فرصت برای درمان او می باشد و اگر...

بیشتر بخوانید
کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

بسمه تعالی مسئول محترم دفتر بیت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم قوه قضائیه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و نمایندگان محترم مجلس موضوع: درخواست مساعدت جهت تأمین داروی زولژنسما برای درمان فاطمه یوسفی بیمار مبتلا به SMA با سلام...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.