دلايل ايستادگی و مقاومت زن و مرد در برابر یکدیگر چیست؟

دلايل ايستادگی و مقاومت زن و مرد در برابر یکدیگر چیست؟

دلايل ايستادگی و مقاومت زن و مرد در برابر یکدیگر چیست؟

1-مرد خشن (مردي که در برابر زن مقاومت مي‌کند – داراي صفت مرد سالاري است)
2-زن خشن (زني که در برابر مرد مقاومت مي‌کند – داراي صفت زن سالاري است)
3-مرد حسّاس (مردي که بخش زنانه او توسعه يافته و بخش مردانه‌اش سرکوب شده است)
4-زن مستقّل (زني که بخش مردانه‌اش توسعه يافته، و بخش زنانه وي سرکوب شده است)
در قسمت‌هاي زير به مثال‌هايي در مورد هر کدام از انواع چهارگانه بالا و علل اغلب آنها مي‌پردازيم. بعضي از اشخاص فقط يک نوع از اين چهار نوع در موردشان صدق مي‌کند، در حالي که سايرين ممکن است از يک نوع به نوع ديگري تغيير يابند. يعني مردان معمولاً بين مردان خشن و مردان حسّاس در حال تغيير و زنان نيز بين زنان خشن، خودمختار و مستقل در حال تبديل و تغييرند
.مرد خشن معمولاً يک مرد خشن به طرف زن کشش دارد، زيرا زن بخشش زنانه مرد را که هنوز توسعه نيافته است بازتاب دهد. با برقراري رابطه با زن، احساس بهتر و کاملتري داشته و با نشاط، کنجکاو، هيجان‌زده و علاقمند مي‌شود. اين صفات باعث ايجاد صميميّت نسبت به زن مي‌گردد. امّا مشکلات صميميّت نيز ظاهر مي‌شوند.
مرد با پيوند و اتحادّ با همسر خود، بصورت غير قابل گريزي شروع به مقاومت در برابر تفاوت‌هاي همسرش مي‌نمايد. اتحاد عشقي با همسرش باعث آشکار شدن بخش زنان او مي‌گردد. به همان شدّت و اندازه‌اي که درگذشته بخش زنانه‌اش را که مي‌خواسته شروع به ظاهر شدن نمايد پس زده است، با همان شدّت همسرش را پس مي‌زند.
براي مثال: موقعي که شوهر اقدام به عشق ورزيدن به همسرش مي‌نمايد، ممکن است بيشتر آسيب‌پذير و احساساتي شود، و به اهميّت و محبت بيشتري نياز پيدا کند. اينها حالتهاي خاصّ بخش زنانه او مي‌باشد. اگر قبلاً اين آمادگي را پيدا کرده و قبول کرده باشد که احساساتي بودن علائم ضعف است، او در برابر فرآيند رشد طبيعي‌اش مقاومت خواهد کرد.
اين حالت ممکن است موقعي در او بوجود آمده باشد که پدرش در برابر بخش زنانه مادرش عکس‌العمل نشان مي‌داده. اگر پدرش نسبت به به احساسات و آسيب‌پذيري مادرش قضاوتي (ايرادگير) و بي‌اعتنا و بي‌ادب بوده است. به صورت ناخودآگاه، آن کودک کوچک در حين رشد، در برابر آسيب‌پذيري و بروز احساسات خود مقاومت کرده است. احتمال دارد که پدرش در آن زمان احساساتش را نشان نداده باشد، به اين ترتيب کودک خردسال از اين رفتار پدر يک پيام واضح ديگري را دريافت کرده که مردان نبايد احساسات خود را بروز دهند و گريه نمايند.
به صورت ناخودآگاه، از اين نوع پيام‌ها، هزاران هزار بار دريافت شده است. بنابراين وقتي يک مرد خشن در سن بلوغ عاشق زني مي‌شود و احساسات ظريف و شکننده‌اش آشکار مي‌گردند. آن آمادگي‌ها در آن قيودي را که در نوجواني تجربه کرده است در فرآيند ازدواج محدوديّت‌هايي را به وجود مي‌آورند. او در چنين مواقعي خودش نمي‌داند چه اتّفاقي روي مي‌دهد. اين مقاومت دروني در برابر آشکار شدن بخش زنانه به صورت ناخودآگاه روي مي‌دهد. او حالت‌ها و صفاتي از قبيل ناراحتي، بيش از حد تدافعي، مهار کننده، انتقادي، نوميد، پرهيزکار، مدّعي، زورگو، بي‌صبر، يا به طور کلي حالت سکوت را خواهد داشت، ولي دليل آن را خود نمي‌داند.
او باد مقاومت کردن در برابر احتياجات بخش زنانه خويش، سعي مي‌کند يا همسر خود را پس بزند، يا او را اصلاح کند، يا احساسات و نيازهاي او را خرد و بي‌ارزش نمايد. کاملاً ناآگاهانه از وضعيت ناراحتي خود، اين طور تصوّر مي‌کند که همسرش باني و مقصّر اين رفتار او مي‌باشد. با همان شدّتي که از روي حالت‌هاي زنانه‌اش قضاوت مي‌کند، اين قضاوت‌ها را در مورد همسرش ابراز مي‌دارد. بدون آموزش و داشتن و يا اخذ اطلاعات از کتب مربوط به روابط مثل اين کتاب، براي مردان خشن مدت زيادي طول خواهد کشيد تا بخش زنانه خود را درک کنند. جهت چيره شدن بر اين ايستادگي دروني، مرد خشن بايد به کيفيت‌ها، شايستگي‌ها و احتياجات زنانه خود احترام بگذارد. يادبگيرد نسبت به زنان احترام گذاشته و به حرف آنها گوش دهد، به آنها مهر و محبّت نموده و آن‌ها را درک کند. صبورانه ياد بگيرد احساسات خود را بپذيرد، اين عمل به او کمک مي‌کند تا در برابر مقاومت‌هاي گاه به گاه که در اثر قيود دوران کودکي بوجود آمده پيروز شود.
ترحم و دلوزي مرد در مورد زنان و کودکان، موقعي بروز مي‌کند که او وقت صرف نموده و ببيند واقعاً زنان چه احساسي دارند. احتمالاً او نياز دارد که نسبت به مادرش نيز خود را تسکين دهد. به خاطر داشته باشيد اگر مردي بخواهد در مورد زني به داروي بنشيند و قضاوت کند، بايد ابتدا کفش‌هاي پاشنه بلند زنانه بپوشد، دو کيلومتر با آن راه برود، بعد قضاوت نمايد.
زن خشن
فرآيند مشابهي که براي مردان روي مي‌دهد، براي زنان نيز صدق مي‌کند. براي مثال: وقتي يک زن خشن شوهرش را دوست دارد. ممکن است به صورت طبيعي خيلي قاطع، قوي، مستقل و خودمختار گردد. اين حالت‌هاي بخش مردانه او مي‌باشند. از طريق عشق‌ورزي، اعتماد، پذيرفتن حالت تهاجمي و قاطعيّت شوهرش، او به طور طبيعي اقدام به پيوند زدن آنها با حالت‌هاي دروني خود مي‌کند.
اگر شرايطي بوجود آمده که او چنين باور داشته باشد: زناني که خيلي نيرومند به نظر مي‌یسند در اجتماع پذيرفته نمي‌شوند. به طور ناخودآگاه در برابر فرآيند تکامل طبيعي مقاومت مي‌نمايد. احتمالاً در دوران کودکي، اين گفته‌ها طوري در ذهن آنها شکل گرفته باشد که زنان نبايد در برابر مردان قدرت نمائي نموده و خود را باهوش نشان دهند.زنان بايد از مردان فرمانبرداري کنند.
اين نوع قيد و برنامه‌ريزي ذهني، در مورد دختر کوچکي که متوجّه رفتار مادرش مي‌باشد و شاهد است که چگونه کيفيّت‌هاي مردانه‌اش را سرکوب مي‌کند، بسيار هيجان‌انگيز است. وقتي دختر خردسال مادرش را به صورت زن خشني مي‌بيند، خيال مي کند اين نقش زنانه است که او بايد فراگيرد. وقتي پدر با مادر و خواهرانش داراي يک نوع رفتار است، ولي با برادرانش رفتار ديگري دارد، از رفتار پدرش نتيجه مي‌گيرد که بايد در خانه بماند و بيرون نرود. او بايد مطيع بوده و صبر کند تا پدرش بيايد. او هميشه در خدمت تأمين خواسته‌ها و دستورات پدرش است، مادر هميشه مطيع و فرمانبردار پدرش بوده و زنان نبايد خيلي موفّق باشند و در اجتماع نقش داشته باشند. اين دختر کوچک با هزاران شيوة رفتاري، پيام‌هايي را دريافت مي‌کند که همه آنها اين مطلب را بيان مي‌کنند که «براي يک زن زشت است مثل مردان رفتار کند.»
اين دختر در سنّ بلوغ، زماني که عاشق مردي مي‌شود، بخش مردانه‌اش شروع به ظاهر شدن مي‌کند. به دليل شرط‌هاي منفي آموختة دوران کودکي، احساس مي‌کند که رفتن به سوي حالت‌هاي مردانه کار سبکي است و به تدريج محافظه کار، انتقادي، خودسر، بي‌اعتماد، دورو، و از شوهر منزجر مي‌شود.
او تمام داوري‌هايي که در مورد حالت‌هاي مردانه خود مي‌کند، در مورد همسرش نيز خواهد کرد. با وجودي که ناخودآگاهانه در درون خود در مقابل چنين تفکّري مقاومت مي‌کند، آگاهانه الزامي را احساس مي‌کند که در برابر شوهرش ايستادگي کرده، از او منزجر شده و او را دفع نمايد.
يک زن خشن در جهت چيره‌گي به مقاومت دروني خود، نياز دارد که مستقل و قاطع باشد. قبل از همه چيز او بايد درخواست کمک کردن را تمرين نمايد. بايد از توقع در جهت رجحان نيازهاي خود توسط شوهر آن گونه که او براي شوهرش انجام مي‌دهد دست بردارد. چون تمايلاتش در برقراري روابط به شيوه نمره دادن و حساب و کتاب است. او بايد مسئوليّت نقش خود را در ايجاد روابط بپذيرد و بگذارد نمرات و حساب و کتاب‌ها نابرابر باشند. وقتي جمع نمراتش با جمع نمراتي که به شوهرش داده است، به صورت غير مساوي در آمدند، آن گاه در تکاپو باشد تا گذشت و عفو کردن را تمرين کند، تا رنجش‌هايش رها شوند. او بايد احساساتش را که در گذشته، در دوران طفوليّت با خشم و رنجش شکل گرفته و سرکوب گرديده‌اند تسکين و شفا دهد. عموماً او نياز دارد که نسبت به اثر اعمال نادرست پدر خود نيز خود را آزاد سازد.                                                                     مرد حسّاس                                                                                                                                                     وقتي مرد حسّاس ازدواج مي‌کند، حالت‌هاي سرکوب شده مردانه‌اش در ذهن آگاه وي شروع به آشکار شدن مي‌کنند. در مرحله‌اي به صورت ذاتي تلاش مي‌کند حالت‌هاي مردانه ظاهر شده خود را سرکوب نمايد. در اين شرايط پيش خود مي‌گويد: «حالت تهاجمي زندگي را خراب مي‌کند و سازنده نيست»، و يا اين که «قاطعيّت حالتي از غرور است» و بعلاوه « منطقي بودن نيز زياد پسنديده نيست.»
اين قيود و ذهنيّت منفي، ممکن است در دوران کودکي شکل گرفته باشند. براي مثال: شخص شاهد رفتار پدر بوده و پدر با نيروي تهاجمي خود، به جاي اين که سازنده و ثمربخش باشد، بد رفتاري آموزش داده است. پسر با ديدن رفتار نامناسب پدر، حالت مردانه خود را پس مي‌زده و بيشتر جذب مادرش مي‌شده است. او ممکن است نيروي آمرانه پدرش را که به صورت مغرورانه و مؤاخذ کننده نشان داده شده است، لمس کرده باشد، بنابراين درصدد بوده که حالت آمرانه خود را سرکوب کند. احتمالاً ناظر حالت توجيه و استدلال کردن پدر در مورد بدرفتاريش بوده، و بنابراين از قدرت تفکر و هوش برداشت منفي کسب کرده است.
اين مرد حساس در دوران کودکي شديداً تحت تأثير نزاعهائي که بين پدر و مادرش بوقوع پيوسته قرار داشته است، همچنين زماني که بيادش مي‌آيد که مادرش چگونه مورد آزردگي مردها قرار گرفته، ممکن است بخش مردانه‌اش را پس بزند. آن بدگماني‌اي که مادرش نسبت به پدر او احساس مي‌کرده است، اين کودک را نسبت به بخش مردانه خود حسّاس و بدگمان مي‌نمايد.
وقتي مردي حالتهاي مردانه خود را سرکوب کرده باشد، معمولاً به طرف زناني کشش پيدا مي‌کند و از زناني خوشش مي‌آيد که اين صفات و کيفيّت‌ها را توسعه داده باشند. مجدداً يادآوري مي‌شود اتحادّ دو نيروي متقابل، شور و هيجان و جاذبه ايجاد مي‌کند. ولي به مجرّدي که نيروهاي مردانه او شروع به آشکار شدن مي‌کنند، حالت‌ها جابجا مي‌شوند. به علّت قيود منفي محدود کننده مردانه، مثل حالت تهاجمي، آمرانه، قدرت نمائي و غيره او شروع به احساس مقاومتي در درون خود مي‌کند، اين مقاومت دقيقاً روي همسر او منتقل و منعکس مي‌گردد. وي ناخودآگاهانه داراي صفات تدافعي، انتقادي، بدگماني، دوروئي ، تنفّر و نارضايتي مي‌گردد.
جهت چيره شدن بر مقاومت‌هاي دروني خود، مرد حسّاس بايد سعي کند گله و شکايتش را در مورد روابط پس گرفته و کاملاً خود را در وضعيّت پيش آمده مسئول و مرتبط دانسته و آنها را به حساب خود بگذارد. لازم است که مصمّم، منطقي و معقول شود. او بايد کمتر روي احساساتش تکيه نموده و براي اتخاذ تصميم بيشتر از فکر و تعقُل استفاده نمايد. بايد سعي کند در ياري دادن به همسرش که درخواستهاي اضافي دارد، اقدام زيادي نکند. بيش از هر چيز روي حرف‌هاي خود بايستد و پافشاري کند.
مرد حسّاس جهت تقويت قدرت مردانه‌اش، مي‌تواند با مردان بجوشد، در گردشهاي مردانه شرکت کند، به تماشاي فيلم‌هيا پرتحرک رفته و يا در ورزش‌هاي مسابقه‌اي شرکت کند.
بهبود بخشيدن به روابط خود با پدر، همانقدر حائز اهميت است، که با مرداني مانند مربيان و راهنمايان و مردان ديگري که با آنها مي‌تواند تماس داشته باشد.                                                                                                                              زن مستقل
زماني که زني با حالت سرکوب شده زنانه خود با مردي ازدواج مي‌کند، که آن مرد حالت‌هاي زنانه‌اش بيشتر گسترش يافته‌اند. به صورت گريزناپذيري کيفيّت‌هاي زنانه‌اش ظهور مي‌کنند.
قيد ذهني او نظرياتش را منحرف مي‌کند. به اين صورت که پيش خود مي‌گويد: ظريف و لطيف و آسيب‌پذيري نوعي ضعف است، آدم‌هاي احساسي ابله هستند، احتياج به ديگران براي زنان کار پسنديده‌اي نيست. يا کساني که محتاج ديگران هستند قرباني مي‌شوند. به مجردي که احساسات، نيازها، آسيب‌پذيري‌هاي زن خودمختار ظهور مي‌کنند، در درون خود احساس وحشت زيادي نموده و در برابر شوهرش مقاومت مي‌کند.
زني که بيش از حد احساس خودمختاري و استقلال مي‌نمايد، آشکارسازي بخش زنانه‌اش را ناخوشايند مي‌داند. او از اين باک دارد که توسط کسي مورد قضاوت و ايراد قرار گيرد و به صورتي آزرده خاطر شود. او اشتياق و آرزوي داشتن شوهري خيلي مردانه دارد که تا در او ايجاد احساس زنانه نمايد. زماني که او واقعاً محتاج به بازيابي بخش زنانة در حال ظهور وجودش مي‌باشد، احتمالاً نسبت به شوهرش بسيار انتقادي، قضاوتي، دخالت‌گر، فضول و پرتوقع مي‌گردد.
آن قيودي که باعث سرکوبي بخش زنانه‌اش شده است، ممکن است به دوراني برگردد که شاهد قرباني شدن و بدبختي مادرش بوده است. آن حالت بسيار زنانه آسيب‌پذير و ظرافت و لطافت يک دختر، که هميشه باعث مي‌شود در سنين بلوغ زني ملايم، جذاب و گيرا و درک کننده شود. در اثر بخت بد مادر، در آن آشفتگي بوجود آمده و باعث مي‌شود، بصورت زني ضعيف، بي‌پناه و ارضاء نشده بنظر آيد. او براي اين که خودش را محافظت نموده و مثل مادرش نشود، بخش زنانه خود را سرکوب مي‌کند. حال اگر از اين هم بدتر، پدرش نيز مادرش را پس مي‌زده، به او تحکّم مي‌کرده، احساساتش را خرد مي‌نموده است. احتمالاً چنين نتيجه‌گيري مي‌کند که ابراز کردن احساسات کاري بي‌ارزش، ناپسند و غير قابل احترام است.
زن خودمختار براي چيره شدن برمقاومت دروني خود، در موقعيّت‌ها و جاهايي که احساس پشتيباني و امنيّت مي‌کند، بايد طوري عمل نمايد که حالت آسيب‌پذير زنانه داشته و سعي نمايد احساسات و عواطف خود را اظهار نمايد.
او هم چنين بايد در مورد ذهنيّت خود، با مادرش نيز بهبودي حاصل نمايد. به اين صورت که او نياز دارد آن صفاتي را که شبيه مادرش مي‌باشند، بپذيرد و اعتراف نمايد که اين کيفيّت‌ها دوست داشتني و پرارزش هستند.
مهمترين موضوع زندگي زن خود مختار اطمينان است. يعني اجازه دهد که هر چندي آسيب‌پذير شود. اجازه دهد آزرده خاطر هم بشود. اين زن بايد ياد بگيرد تا عواطف و احساسات منفي‌اش را احساس نمايد. بتدريج که احساسات منفي جهت ترميم آشکار مي‌شوند، در مرمّت آنها اقدام نمايد. از طريق اصرار ورزيدن در مورد مطرح کردن احساسات زنانه، او بر خجلت و ناراحتي از اين که زن است پيروز خواهد شد. او ياد مي‌گيرد در عين حالي که به بخش مردانه خود احترام مي‌گذارد، بخش زنانه خويش را محترم دارد.
او بايستي اين نکته را درک نمايد هر زمان که احساس خودمختاري و نيرومندي مي‌کند، در عمق باطنش مي‌ترسد که نکند شوهرش او را دوست نداشته باشد. در باطن ممکن است احساس بي‌ارزشي و پوچي نمايد. به تدريج که کم‌روئي او برطرف شد، خيلي با متانت ياد مي‌گيرد که بخش توسعه يافته مردانه‌اش را با بخش در حال توسعه زنانه خود متعادل سازد.
به طرق مختلف کودکان تربيت مي‌شوند تا به جنبه‌هاي متفاوت جنسيّت خود علاقمند شده يا آن را رد کنند.
افزايش شعور و فهم کودکان در مورد بخش زنانه و مردانه خود، آن‌ها را از زندان قيد منفي دوران کودکي رها مي‌نمايد. از راه آموزش به درک، پذيرش، احترام و تمجيد از تفاوت‌هاي جنسي خود، نه فقط در زندگي زناشويي و عشق و علاقه به همسران خود موفّق‌تر مي‌شوند، بلکه باعث مي‌شود که خود را نيز دوست داشته باشند. اين نوع شيوة خود دوست داشتن، ما را از آنچه که ظاهراً اکنون هستيم آزاد مي‌سازد.

مقاله‌های مشابه

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

فاطمه ده ماهه و در شهر قم زندگی می کند اما متاسفانه دارای بیماری sma است این بیماری منجر به تحلیل عضلانی نخاع کودک می شود که در پی آن مشکلات تنفسی و روشن کردن عضلات را به همراه بیاورد این بیماری ژنتیکی است و تنها تا قبل از دو سالگی فرصت برای درمان او می باشد و اگر...

بیشتر بخوانید
کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

بسمه تعالی مسئول محترم دفتر بیت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم قوه قضائیه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و نمایندگان محترم مجلس موضوع: درخواست مساعدت جهت تأمین داروی زولژنسما برای درمان فاطمه یوسفی بیمار مبتلا به SMA با سلام...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.