تفاوت تصمیم گیری در زنان و مردان

تفاوت تصمیم گیری در زنان و مردان

تفاوت تصمیم گیری در زنان و مردان

همان گونه که مردان قادر هستند خيلي متمرکز باشند، زنان مي‌توانند ديد بازي داشته باشند. اين تفاوت تمرکز مردان و ديد باز زنان در چگونگي تصميم‌گيري زنان و مردان اثر بسزائي دارد.
زناني که بيش از اندازه ديدشان باز و گسترده است، تمايل زيادي به يافتن چندين راه حلّ براي يک مشکل دارند و به همين جهت قادر نيستند روي يکي از آن‌ها خود را متمرکز نموده و تصميم‌گيري کنند. براي مثال، ممکن است زني روزها براي خريد و تهيّه هدية روز تولد شوهرش در تلاش باشد تا هدية مناسبي که دلش مي‌خواهد براي او بخرد، ولي بقدري تنوّع در انتخاب اين هديه مي‌بيند که ديگر قادر به تصميم‌گيري نيست.
ممکن است اين شيوة رفتاري و خريد هدية تولّد، توسّط زنان براي يک مرد غير قابل درک باشد. زيرا وقتي مردي بخواهد هديه‌اي تهيّه کند، فوراً فکر خود را روي خريد يک هديه متمرکز ساخته و سريعاً آن را مي‌خرد، احتمالاً ممکن است مي‌توانسته هديه بهتري بخرد، ولي او زمان بيشتري را براي بررسي لااقل يک يا دو مورد جهت انتخاب صرف نمي‌کند.
چون زنان بيشتري طرفدار و خواهان برقراري رابطه هستند، بيشتر تمايل دارند که در تصميم‌گيري‌هاي خود، ديگران را نيز شريکت دهند. قبل از اين که تصميمي بگيرند، با ديگران، حتّي با کساني که تحت تأثير تصميم مربوطه قرار نمي‌گيرند صحبت مي‌کنند. بعد با هم به نتيجه مشترکي مي‌رسند. برعکس، مردان ابتدا نزد خودشان تصميم مي‌گيرند، بعد آماده هستند که بر مبناي اطلّاعات ديگران تصميم خود را عوض کنند. ابتدا شوهر تصميمش را خصوصي در غار ذهن خود اتّخاذ مي‌کند و بعد آن را با سايرين مورد بررسي قرار مي‌دهد. اگر اوليّ نتيجه‌گيري او مورد پذيرش قرار نگيرد، آن گاه به راه حلّ ديگري مي‌پردازد.
بدون درک واقعي در اين تفاوت، تصميم‌گيري و شيوة متفاوت تصميم‌گيري زنان و مردان، معمولاً زماني که زن و شوهري بخواهد در موردي تصميم بگيرند درگيري، آشفتگي و رنجش ايجاد مي‌گردد. زماني که شوهر قبل از اين که احساس و نظر همسرش را جويا شود تصميم بگيرد. همسرش فکر مي‌کند که در اين تصميم‌گيري او را کنار گذاشته و به او بي‌احتامي کرده، و او را غير مهمّ دانسته است. در واقع شوهر اطّلاع ندارد که همسرش منتظر است که او را در اين تصميم‌گيري شرکت دهد. به اشتباه چنين مي‌پندارد که اگر او دوست دارد مطلبي را مطرح کند کافي است آن را بگويد. او متوجّه نيست که خواسته همسرش اين است که او را نيز منظور نموده و نظرش را سئوال کند.
در اين مواقع همسر، حرفِ هيچ نوع اطلاّعاتي يا سابقه‌اي را در مورد موضوع نمي‌زند. زيرا خيال مي‌کند شوهر خيلي قاطع به تنهايي تصميم گرفته و او را در تصميم‌گيري شرکت نداده است. او نمي‌داند که شوهرش بهترين تصميم خود را گرفته و اکنون آماده است اطلاعاتي را از همسرش بشنود. اين شيوه تصميم‌گيري باعث سردرگمي زن مي‌شود. زيرا يک زن ابتدا تمام اطلاّعات را دريافت مي‌کند بعد تصميم مي‌گيرد. تصميمي که نسبت به تصميم مرد خيلي نهايي‌تر است.
براي مثال: يک مرد ممکن است به همسرش بگويد: « فکر مي‌کنم مناسب باشد در ماه ژوئن به مرخصّي ده روزه برويم. مي‌توانيم به اردوگاه رفته و چادر بزنيم و اوقات خوشي داشته باشيم.» موقعي که همسرش اين گفته را مي‌شنود حيرت زده مي‌شود. او نمي‌تواند باور کند که حتّي از او سئوال نکرده که دوست دارد مرخصّي را در چه تاريخي و در چه محلّي بگذارنند. در حالي که مرد خيال مي‌کند اگر همسرش اين نظر او را دوس نداشته باشد حتماً در موردش صحبت مي‌کند. بنابراين وقتي زن صحبتي نمي‌کند شوهر خيال مي کند که اين فکر مورد پسند واقع شده است. در حالي که زن هنوز در اثر ضربه‌اي که از تصميم يک آدم خودخواه که اين تصميم مهمّ را بدون دريافت نظريه او گرفته گيج شده و کم‌کم دارد حال او به وضعيّت عادي بر مي‌گردد. برداشت زن از گفته شوهرش را مي‌توان اين گونه بيان کرد: « من تصميم گرفته‌ام که در ماه ژوئن براي ده روز به مرخصي برويم و در اردوگاه چادر بزنيم، هيچ برايم مهمّ نيست تو چه کار مي‌خواهي بکني. من تصميم خودر ا گرفته‌ام.» البته بسيار مهمّ است که بدانيم مرد به هيچ عنوان اين گونه صحبت نکرده است، بلکه با زبان زنانه اين گونه معنا دارد. زن در اين حالت با وجودي که شوهرش خيلي رو راست منتظر است نظر و ايده او را بشنود، به صورت احساساتي در برابر تصميم شوهر واکنش نشان مي‌دهد. او به گونه‌اي وانمود مي‌کند که شوهرش نخواسته است او را در اين تصميم‌گيري شرکت دهد.
بعضي از زنان اين شيوه تصميم‌گيري مردان را مي‌فهمند. آنها مي‌دانند که شوهرشان آماده است نظريه آنها را بشنود و خيلي با صداقت تصميم خود را نيز عوض کند. امّا در هر حال بسياري از زنان اين تفاوت را نمي‌دانند. يا او را مي‌رنجانند يا اين احساس را دارند که مورد بي‌اعتنايي واقع شده‌اند. اگر مرد رنجيده شود يا مورد سوء ظن قرار گيرد، آن گاه قاطع و پا برجا روي تصميمش مي‌ماند، اما اگر مرد احساس نمايد که مورد پذيرش واقع شده است، خيلي صريح آماده است تصميمش را عوض کند. زنان هميشه آنقدرها خوش اقبال نيستند که با حالت انعطاف‌پذيري مردان روبرو شوند، زيرا به مجرّدي که شوهر به تنهايي تصميمي را اتخاذ کند، زنان فکر مي‌کنند که اگر بخواهند نظريه خود را به او بگويند بايد دعوا راه بياندازند. موقعي که مشاجره را آغاز مي‌کنند مردان حالت روراستي خود را تغيير داده و خود را حق به جانب دانسته و با قاطعيّت موقعيّت خود را حفظ مي‌کنند.
از طرف ديگر مردان از نحوة تصميم‌گيري دموکرات گونه زنانه خيلي نوميد مي‌شوند. آن را خيلي ملال‌انگيز و طولاني مي‌دانند. عموماً يک زن هنگام تصميم‌گيري همه جوانب را در نظر مي‌گيرد و سئوالات بي‌شماري را مطرح مي‌نمايد. مردان اغلب اوقات خيال مي‌کنند که او نمي‌داند خواسته‌اش چيست در حالي که در واقع او به زمان نياز دارد تا تمام امکانات و نقطه نظرهاي متفاوت را بررسي نموده بعد تصميم بگيرد. ممکن است مرد خشمگين شود زيرا احساس مي‌کند که زنش به علّت عدم آگاهي، او را کنترل نموده است.
براي مثال: « جو» تصميم گرفته که با خانواده‌اش در تابستان براي مرخصّي به اردوگاهي بروند و در آنجا چادر بزنند. او مي‌گويد: « فکر مي‌کنم ايده خوبي باشد که امسال مرخصّي را به ادوگاهي برويم و چادر بزنيم» مارتا جواب مي‌دهد: « نمي‌دانم، هنوز دربارة مرخصّي‌مان فکر نکرده‌ام.»
اين جمله « من نمي‌دانم» يک حالت خلّاقه‌اي از فکر است. «مارتا» از اين حالت فکري خود مي‌تواند به قسمت درک مستقيم دسترسي يافته و دريچه آن را به منابع زيادي خارج از خود بازنمايد. در حالي که از قفل شدن در درون محدوديّت‌هاي فکري و منطق خود آزاد مي‌شود، قادر است با احساس پاسخ دهد.
در هر حال زماني که « جو» عبارت « من نمي‌دانم» را از همسرش مي‌شوند، فکر مي‌کند که پيشنهاد رفتن به مرخصي او را قبول نکرده و آن را رد مي‌کند.« جو» در حال نوميدي، پيش خود مي‌گويد «از اين که او طفره مي‌رود متنفّرم، اين همه وقت نياز ندارد، اگر دوست ندارد به مرخصّي برود، چرا خيلي آسان آن را نمي‌گويد؟ اين اندازه تودار است؟»«مارتا» مي‌توانست جهت اين که شوهرش اين همه از صبر کردن و اتلاف وقت ناراحت نشود بگويد: « فکر مي‌کنم ايده خوبي باشد، ولي کمي وقت لازم دارم تا در موردش فکر کنم، اگر صبر کني خيلي ممنون مي‌شوم» يا اين که مي‌تواند پاخ دهد: « فکر خوبي است، ولي اوّل اجازه بده با بچه‌ها در ميان بگذاريم ببينيم آن‌ها دوست دارند به مرخصي بروند» يا اين که بگويد:‌ «چندين سال است به اردو نرفته‌ايم، چه ايده‌ خوبي است. قبل از اين که تصميم بگيريم ممکن است کمي فرصت فکر کردن بمن بدهي؟»
اين نوع پاسخ‌ها باعث مي‌گردند که « جو» حوصله‌اش زياد شود. مي‌تواند از آن به بعد نيز به نياز همسرش براي داشتن فرصت کافي جهت فکر کردن در تصميم‌گيري‌ها احترام گذارد و زندگي را ساده‌تر کند.

مقاله‌های مشابه

یکنواخت شدن زندگی همسران

یکنواخت شدن زندگی همسران

گروه روانشناسی سپیدار تحت نظر دکتر محمد ترکمان اگر از روزمرگی خسته شده اید، خوشحال نیستید، انگیزه کافی برای زندگی ندارید و غم و اندوه شما را فرا گرفته وقتش رسیده که برای ایجاد تغییراتی در زندگی تان تلاش کنید. هنگامی که شما در یک رابطه شروع به ناسازگاری میکنید، احتمالا...

بیشتر بخوانید
تعریف و انواع عشق ناکام

تعریف و انواع عشق ناکام

گروه روانشناسی سپیدار تحت نظر دکتر محمد ترکمان عشق و فقدان دو روی یک سکه هستند؛ بی‌تردید هر رابطه‌ای با مرگ یا جدایی خاتمه می‌‌یابد و تجربه عشق به رویارویی اجتناب ناپذیر فقدان می‌انجامد. افراد در سراسر زندگی خود عشق و فقدان را تجربه می‌کند. هر چند فقدان عموماً به از...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.