چگونه يک مرد تغیر می کند ؟

با نگرش به اين که مرد داراي طبيعت نظري است. بهترين طريقي که مي‌تواند رفتار و حالت خود را تغيير دهد اين است که مشکلات را خارج از خود شناسايي و حل نمايد. براي مثال يک مرد از طريق شناخت اينکه ديگران در اثر اعمال و کرداري که او انجام مي‌دهد چگونه آسيب مي‌بيند و يا متأثّر مي‌شوند. با درک مطلب و اصلاح خودش رفتار و کردارش انساني‌تر و دوست داشتني‌تر و احساسي‌تر مي‌گردد. موقعي که مشکلش را حلّ کند، خود به خود عوض مي‌شود.
وقتي برخلاف رفتار و کردارش، وجود خود را به عنوان مشکل ببيند، خيلي برايش مشکل است که خودش را عوض کند. اين نوع رفتار مرد براي زن بسيار سخت قابل قبول است. چون بر حسب و مبناي ذات زنانه، زن ذهني و احساساتي است و خودش مي‌فهمد چه تغييري يا تعويضي را در خودش بايد ايجاد کند. براي اين کار کافي است انتخاب کند و بخواهد متفاوت باشد. در حالي که وقتي مردي بخواهد خود را تغيير دهد و عوض شود، بايد تصميم‌گيري کند و رفتارش را تغيير دهد. در حالي که خودآگاهي يک زن منشاء اصلي توانايي وي براي تغيير رفتاري است. براي يک مرد شناخت نظري اين تغييرات ضروري است: او بايد مسئله و مشکل بيرون از وجودش را درک کند.
زماني مرد در تغيير رويه احساس اجبار مي‌کند، که مورد قدرداني و پذيرش قرار گرفته، ولي متوجه گردد د مسئوليّتي که به عهده داشته، نتايج مورد آرزويش حاصل نشده است. يک زن زماني در شيوه رفتار خود احساس تغيير مي‌نمايد، که متوجه گردد، مورد محبّت بوده، درک شده، در وضعيّت امني قرار دارد، ولي واکنش‌هاي احساسي وي بازگو کننده شخّصيت واقعي او نيستند و او را شخصي دوست داشتني و مسئول معرفي نمي‌کنند.
زماني که شوهر براي جلب رضايت همسرش هر آنچه که در توان دارد به کار مي‌برد ولي موفق نمي‌شود. لاجرم تسليم شده و حالت انفعالي پيدا مي‌کند. او به جاي اينکه رفتارش را عوض کند، همسرش را مقصّر دانسته و از خودش دفاع مي‌کند. اين حالت باعث تضعيف مرد مي‌شود. او بايد بفهمد به چه طريقي مي‌تواند رفتارش را تغيير دهد، وقتي درک کرد اميدوار شده و انگيزش پيدا مي‌کند.