خشونت مردانه

وقتي احساسات مردي جريحه‌دار شود، اگر قبل از اينکه به صورت نظري تجزيه و تحليه کند که، چه اتفاقي افتاده، چرا افتاده و حال بايد چه رفتاري داشته باشد، به هيجانات آن اتّفاق تسليم گردد. هيجانات مزبور منجر به احساسات ناخوش آيند دروني خواهد شد. البتّه تمايل به هيجانات ناخوش آيند زماني خطرناک است، که وي بخواهد آن را بروز داده و بيرون بريزد.
احتمالاً منفي‌ترين حالت بيرون ريزي آزردگي انتقام است. وقتي مرد آزرده شده باشد، معمولاً در خود اين اجبار را احساس مي‌کند که آزردگي ذهن خود را بيرون ريخته و آن را به شخص ديگري منتقل نمايد. اين يکي از حالت‌هاي مهمّ روحيّه مردانه است. خشونت عموماً نوعي اجبار روح مردانه است که به وسيله آن درد و رنج خود را رها نموده تا احساس بهتري داشته باشد. شکستن و خورد کردن چيزي يا شخصي، عقب‌نشيني نيمه هوشيارانه است که مي‌گويد.«اين همان بلايي است که سر من آوردي .» هر قدر مرد ياد بگيرد روابط خود را بهبود بخشد. تمايل به خشونت او بتدريج کاهش مي‌يابد.
به گونه‌اي بدوي، وقتي مردي گرفتار درد و رنج مي‌شود، با تحميل آن به ديگران مي‌تواند به گونه نظري درد خود را تجربه نموده و آن را تخليه کند. يعني مي‌تواند درد شخص ديگري را ببيند، بشنود، احساس کند که در واقع منعکس کننده درد و رنج‌هاي خودش مي‌باشد.
«ديک » و «لين» دو سال بود که با هم ازدواج کرده بودند. تا اينکه «ديک» متوجّه شد همسرش با کسي رابطه نامشروع دارد. «ديک» اجباري احساس نمود تا عمل «لين» را تلافي کند و درد و رنجي را که احساس مي‌کند به او منتقل نمايد. جهت تنبيه او رفتاري خشونت‌آميز اختيار مي‌کند. او را کتک زده و به او فحّاشي مي‌نمايد. با اين کار احساس رضايت و آرامش کرده و او را مي‌بخشد. در واقع زماني که «لين» به همان اندازه «ديک» آزرده شد وي احساس بهتري پيدا کرد. در وحله اول، ديک احساس کرد «اکنون او درد مرا درک کرده و ديگر تکرار نخواهد شد.»
در حلات خيلي شديدتري يک نفر ممکن است، از درد کشيدن و رنج بردن ديگري لذّت ببرد.
از مثال‌هاي خيلي رايج اين گونه رويدادهاي دردآور، سرگذشت‌هايي است که در فيلم‌هاي سينمايي مشاهده مي‌کنيم. وقتي ببينندگان فيلم مي‌بينند که فرزندان مردي که نقش مرد خوب فيلم را دارد وسيله مردِ بد فيلم به قتل مي‌رسند. هنگامي که در انتهاي فيلم مرد خوب انتقام از مردِ بد مي‌گيرد، به وجد مي‌آيند و خوشحالي مي‌کنند. آنها داراي احساس بهتري مي‌شوند. درد بي‌عدالتي زماني محو مي‌گردد که مجري بي‌عدالتي که مرد بد در فيلم است، رنج مي‌برد و مورد لعن قرار مي‌گيرد. گو اينکه اين پديده در مورد زنان نيز صادق است ولي در مورد مردان بيشتر رايج و مرتبط است.
بالاخره هرکس فقط زماني از زجر ديدن و بدبختي کسي لذّت مي‌برد که خودش زجر ديده و مجروح گرديده و قادر به مداواي زخمم‌هاي خود به روش‌هاي عملي و جديد نباشد. اين مشاهدات و ملاحظات رموز و روحيّه مردانه را در مقابل آسيبهاي ديگران يا تسويه حسابها نشان مي‌دهد.