آیا زنان هم خشن هستند؟

البتّه زنان نيز مي‌توانند خشن باشند، ولي معمولاً زماني که، بخش زنانه آنها به شدّت آسيب ديده باشد. در اين صورت براي حفاظت خود بيشتر به صفات مردانه گرايش خواهند داشت. البته خشونت اولين واکنش آنها نخواهد بود. وقتي زنان با هر شدّتي خشمگين و خشن باشند. دليل آن اين است که رفتارشان را بخش مردانه کنترل مي‌کند، اصولاً زناني که خشن نيستند ممکن است بيشتر خود را در معرض خشونت قرار دهند تا خشن شوند. وقتي که به حقوق آن تجاوز شده باشد، بيشتر تمايل دارند که ديگران را مقصّر و متّهم به آسيب وارده به خود قلمداد کنند. از طريق اين فرآيند بخش زنانه آنها احساس آرامش و تسکين مي‌نمايد.
همان گونه که بخش مردانه با تلافي جويي تسکين پيدا مي‌کند، بخش زنانه نيز اگر متوجه شود آسيب‌رسان احساس ناراحتي مي‌کند، يا لااقل در چهره‌اش ديده مي‌شود، احساس آرامش و تسکين مي‌نمايد.
براي اينکه آزردگي زن واقعاً تخفيف يابد، اصولاً راغب است که از آزردگي او ديگران با خبر شده و آن را احساس نمايند. او به دلسوزي و همدلي نياز دارد تا دردش تسکين يابد. اگر نتواند به اندازه کافي دلسوزي ديگران را برانگيزد، ندانسته در جستجوي جبران آن از طريق همدلي است. تدبيري که روح زنانه دارد اين است که تقصير را به گردن ديگران بيندازد. به اين اميد که رفتار آنها را عوض کند. همچنين وقتي زني شخص ديگري را مجبور مي‌کند که احساس تقصير کند، يعني تأکيد دارد که تصديق کند او سزاوار اين همه بدرفتاري نبوده است. اين نوع تدبير سبب مي‌شود که وضعيّت وخيم‌تر گردد و شوهر احساس آزردگي نموده و درصدد انتقام‌جويي برآيد.
به تدريج که زنان روشنفکرتر مي‌شوند، در مورد بدرفتاري کردن غير مستقيم با شوهرانشان ماهتر مي‌گردند. يکي از مؤثرترين شيوه‌هاي آزردن مرد وارد کردن اتّهامات بي‌اساس، شکّ و ترديد، گرفتن ايراد، رنجش و قضاوت نادرست، سَلب اعتماد نمودن، پذيرا نشدن و ا او قدرداني نکردن است. زماني که زني با احساسات منفي و کج رفتاري درصدد تلافي جويي از شوهرش برمي‌آيد، خودش نمي‌داند تا چه اندازه او را رنجيده خاطر مي‌سازد. حتّي ممکن است هيچ آگاهي از اجراي اين اعمال خود نداشته باشد. در يک رابطه توأم با بدرفتاري مشابه، عموماً زنان احساس مي‌کنند که مردان بيشتر آزار مي‌رسانند. زيرا بدرفتاري و آزار رساندن مردان خيلي آشکارتر از زنان است. زن مي‌تواند تقصير کار بودن شوهرش را فقط با تغيير دادن تُن صداي خود به او اعلام نمايد. در حالي که مرد اين کار را با بدرفتاري بيشتري اعلام مي‌نمايد.
همان گونه که قبلاً شرح داديم، وقتي روح زنانه مورد آزار قرار گرفته باشد و يک زن قادر نباشد در مورد درد و رنج خود حرف بزند، يا کسي به او گوش نکند. او احساس تقصير و بي‌ارزشي خواهد کرد. او ندانسته با مشخّص نمودن اينکه ديگران چقدر تقصير کارند درصدد باز کردن تقصير از گردن خود بر مي‌آيد. اين شيوه مقداري از دردهاي او را کاهش مي‌دهد، امّا فقط به صورت موقّت و دردهاي او به طور واقعي تسکين نمي‌يابند.
زنان فکر مي‌کنند که اگر خود را قرباني شده نشان دهند، مهر و محبّت شوهران خود را جلب مي‌نمايند. ممکن است زن چنين احساس کند که اگر با او بدرفتاري و کج خلقي نشود، شوهرش با او دلسوزي نخواهد داشت. برعکس زماني که قرباني مي‌شود احساس مي‌کند بيشتر مورد علاقه و مهر و محبّت و دلسوزي و حمايت قرار مي‌گيرد. امّا با فراگيري شيوه تبادل و گفتگو کردن از ناراحتي‌ها و دردهايش، بدون اينکه شوهرش را مرد بدي قلمداد کند، مي‌تواند اين طرز رفتار قرباني شدن را رها نمايد. بدون اينکه برايش ناراحتي بوجود آيد و با او بدرفتاري گردد و قرباني شود، از دلسوزي و همدردي شوهرش برخوردار شود.
در مواردي وقتي به دردهاي يک زن گوش نکرده باشند يا دردهايش تسکين نيافته باشند. اقدام به تنبيه نمودن خود مي‌نمايد. زنان به شيوه‌هاي گوناگوني خود را تنبيه مي‌نمايند. زن ممکن است براي تنبيه کردن خويش، خود را از خوشي‌هاي زندگي محروم سازد يا اين که رفتاري تخريبي پيش گيرد. ممکن است مريض شده و از طريق انتقاد کردن، شکّ و ترديد و قضاوت نادرست خود را سرزنش نمايد. ممکن است در يک رابطه زناشويي خيلي بيشتر از آن چه که دريافت مي‌کند از خود مايه بگذارد.
يکي از طرق معاينه اين نوع بيماري شناسائي آن به عنوان يک نوع بيماري رواني بهبود نيافته است. بيماري مزبور به صورت خود تنبيهي ظاهر مي‌شود. از اين نقطه نظر بيماري و ناخوشي نمايانگر ظهور بخش تاريک زنانه زن است. همانطور که بخش مردانه در خارج از خود تنبيه مي‌کند، بخش زنانه، در درون متنّبه مي‌سازد.
با احساسي مثبت، بخش مردانه مسئول است تا در خدمت ديگران باشد، در حالي که بخش زنانه مسئول تسکين خود و رشد و توسعه شخص است. زماني که به دردهاي بخش زنانه خود گوش فرا دهيم، تمايلات ما نسبت به بيماري و رنج کشيدن تسکين و شفا مي‌يابند.
با چنين ديدگاهي وجود خشونت و ستيزه جويي در مردان نشانه ناتواني آنها در تسکين دردهاي خود است. وجود بيماري و ضعف در زنان علامت ناتواني آنها در تسکين درد و رنج خود است. البته اين نوع نتيجه‌گيري خيلي کلّي است. ممکن است زن نسبت به شوهرش با خشونت رفتار کند و شوهرش مريض شود، ولي در هر حال اين بخش مردانه ما مي‌باشد که به بيرون از خود تجاوز مي‌کند و اين بخش زنانه ما مي‌باشد که تجاوز را در داخل به خودش تحميل مي‌نمايد.