صحبت کردن منفی زنان با خود

صحبت کردن منفی زنان با خود

صحبت کردن منفی زنان با خود

در هر حال زن از طريق ذهني و دروني خود را مي‌رنجاند. او با صحبت کردن با خود به صورت منفي خودش را آزار مي‌دهد. در نتيجه به صورت واکنش بيروني خود را محروم يا تنبيه مي‌نمايد. بزرگترين نشانه خود صحبتي منفي زنان احساس عدم شايستگي، بي‌ياوري و ترّحم به خود است. از طريق دلسوزي به خود، از توانايي خويش در سازندگي زندگيش خودداري نموده و غير مستقيم ديگران را متهمّ مي‌نمايد. به اين ترتيب ناتواني خود را تأييد مي‌کند. مثلاً در احساس دلسوزي نسبت به خود، ممکن است بگويد: هيچ کس از من قدرداني و تشکر نمي‌کند، هيچ کس نمي‌داند من چقدر زحمت مي‌کشم. چه فداکاري‌هايي که انجام نمي‌دهم و با گفتن « بي‌چاره من» از امکانات و توانايي‌هاي دروني خود رد جهت رونق دادن به زندگي دست بر مي‌دارد. به اين طريق مي‌توان گفت دلسوزي نسبت به خود، حالتي از خشونت است. درست همان‌گونه که خشونت خارجي جلوي توانايي بالقوّه ديگري را در جهت خوشبختي مي‌گيرد، خشونت دروني و يا دلسوزي به خود باعث محدود نمودن توانايي‌هاي خود در راه خوشبختي مي‌گردد.
شيوه‌هاي متعدّد وجود دارد که از طريق دلسوزي نسبت به خود باعث رنجش و آزردگي خودمان مي‌شويم. اجازه دهيد به بعضي از آنها اشاره کنيم:
«بيچاره من، اگر همسرم آنقدر بد و بي‌علاقه نبود مي‌توانستم زندگي خوشبختي داشته باشم»
«بيچاره من، چون شوهرم به من تلفن نزد و تمام روز مرا خراب کرد»
«بيچاره من، آن سرمايه‌گذاري را انجام ندادم»
«بيچاره من، چقدر کار سرم ريخته، ولي قادر به انجام آنها نيستم»
«بيچاره من، هيچ کس مرا دوست ندارد، هميشه تنها هستم و کسي به آن توجّه ندارد»
«بيچاره من، با اينکه آنقدر براي فرزندانم زحمت کشيدم، ولي هيچ چيز عايدم نشد»
«بيچاره من، سالها و سالها از خود چقدر مايه گذاشتم و عاقبت هيچ چيز دريافت نکردم»
«بيچاره من، من يک چنين آدم دوست داشتني هستم، ولي تنها من هستم که با هيچ کس رابطه ندارد»
«بيچاره من، اين همه استعداد دارم، ولي هيچ موقعيّتي بدست نياورده‌ام»
« بيچاره من، در سال 1970 خانه‌اي نخريدم»
«بيچاره من، آنها اين همه ثروت و پول دارند و من هيچ ندادم»
«بيچاره من، بهترين سال‌هاي زندگي خود را در راهش فدا کردم، و اکنون تنها هستم ولي او در طول شش ماه ازدواج کرد»
«بيچاره من، من آنقدر خوب و نجيب هستم ولي او به من خيانت کرد»
« بيچاره من، من دو برابر کار مي‌کنم ولي پول کمتري دريافت مي‌نمايم»
در هر کدام از اين مثال‌ها با انکار کردن توانايي‌ها و امکاناتي را که مي‌توانيم احساس خوبي در زندگي و در خود داشته باشيم، خودمان را محدود به زندگي ناخشنود مي‌نماييم. توانايي ما به عشق و علاقه و داشتن احساس خوش محدود گرديده است. بعلاوه با داشتن احساس تأسّف براي خود به صورت غير مستقيم پيام‌هايي را از خود به بيرون مي‌فرستيم که ديگران را متهّم ساخته و آنها را مقصّر مي‌دانيم. شخص قرباني و فدا شده متوجّه نيست که وقتي او براي خودش متأسّف است، ممکن است مهر و محبّت و عشق بيشتري دريافت کند، ولي او با اين گفته‌هاي منفي الگوي يک قرباني بودن را تقويت مي‌کند.
اگر زنان ياد بگيرند بدون داشتن ترحّم به خود و آزردگي، از درد و رنج خود صحبت کرده و آنها را مطرح سازند، مطمئناً ترحمي را که از ديگران مي‌طلبند، دريافت خواهند کرد و کم‌کم اين تمايلاتِ منفي خود رنجي و خود دلسوزي را از دست مي‌دهند. همين طور اگر مردان ياد بگيرند از دردهاي خود حرف بزنند و به دردهاي ديگران گوش داده و آنها را درک کنند، به تدريج تمايلات خود را به خشونت و بدرفتاري فراموش خواهند کرد. زماني که به همسر خود درک، عشق ، و حمايت مورد نيازش را ارائه کنيد. متوجّه مي‌شويد که چگونه به صورت معجزه‌آسايي اين الگوهاي رفتاري خود رنجي‌شان را از خود دور مي‌کنند. من در سمينارهايي که در تعطيلات آخر هفته برگزار مي‌کنم، بکرّات شاهد اين تغيير حالت‌ها هستم. هرچه بهتر بتوانيم در مواقع تحت تنش تفاوت‌هاي واکنشي يکديگر را درک کنيم، بهمان اندازه اميد بيشتري به بهبود روابط زناشويي خود و دنياي اطراف خود خواهيم داشت. زماني که مردان يادبگيرند به احساسات زنان گوش کنند، به احساسات خود بيشتر پي برده و زنان را بيشتر مورد ترّحم و دلسوزي، مهر و محبّت و احترام قرار داده و آنها را درک مي‌کنند. زماني که زنان اين نوع دلسوزي و ترّحم شوهران خود را احساس نمايند، آن گاه بيشتر از خودشان و از درد و رنج‌هاي خود صحبت کرده و عشق و علاقه بيشتري ايجاد مي‌نمايند. اين رفتار باعث اعتماد پذيرش، بخشش و قدرداني مي‌گردد.
اگر يادبگيريم که در مواقع تحت تنش به جاي اين که متوقّع باشيم همسرمان به ما برسد و ياري دهد، خودمان به خود مهر و محبّت داشته باشيم، آن گاه خيالاتي را که ديگران را مسئول مشکلات خود بدانيم از خود دور خواهيم کرد. از اين که در زمان‌هاي تنش‌زا، تبحرّ و علاقه خاصّ، به کسي که دوستش داريم ياري داده‌ايم خوشحال شده و از اين کار خود لذّت مي‌بريم.
به طور خلاصه، در هنگام تنش يک مرد به وقت و محلي براي تفکر نياز دارد تا راه‌حل‌هاي استدلالي و هدفمند ( رفتار مثبت) پيدا کند. زن به وقت و دقّت نياز دارد تا راه حل‌هاي ذهني (کردار مثبت) پيدا نمايد. اگر آنها قادر نباشند به يکديگر کمکي را که نياز دارند بکنند، در نتيجه به طرف بخش تاريک ذهني خود گرايش پيدا مي‌کنند. جهت پرهيز از تمايل به رفتن به بخش تاريک ذهني خود بسيار مهمّ است که عارضه تشديد تنش را پيدا نمود.
در بخش بعدي در مورد نشانه‌هاي متفاوت وجود تنش را در مردان و زنان بررسي مي‌کنيم. با شناخت اين تفاوت‌ها مي‌توانيم خيلي ساده‌تر در اوقات تنش‌زا به يکديگر ياري دهيم. اگر شما بتوانيم عوارض ايجاد تنش در وجود خود را شناسائي کنيد، خيلي بهتر مجهّز خواهيد شد تا به حال عادي برگرديد.

مقاله‌های مشابه

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

بیماری sma چیست؟ حمایت از فاطمه یوسفی کودک مبتلا

فاطمه ده ماهه و در شهر قم زندگی می کند اما متاسفانه دارای بیماری sma است این بیماری منجر به تحلیل عضلانی نخاع کودک می شود که در پی آن مشکلات تنفسی و روشن کردن عضلات را به همراه بیاورد این بیماری ژنتیکی است و تنها تا قبل از دو سالگی فرصت برای درمان او می باشد و اگر...

بیشتر بخوانید
کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

کارزار جمع آوری امضا در حمایت از درمان فاطمه کوچولو بیمار مبتلا به SMA

بسمه تعالی مسئول محترم دفتر بیت رهبری معظم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ریاست محترم قوه قضائیه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و نمایندگان محترم مجلس موضوع: درخواست مساعدت جهت تأمین داروی زولژنسما برای درمان فاطمه یوسفی بیمار مبتلا به SMA با سلام...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.