کسب تعادل در روابط

کسب تعادل در روابط

تا اينجا شرح داديم که بخش‌هاي زنانه و مردانه ما تعيين کننده چگونگي رفتار ما نسبت به خود و ديگران بوده، حتّي در رفتار تنشي ما چگونه تأثير دارند. وقتي بتوانيم تفاوتِ بخش‌هاي مختلف خود را بشناسيم. راحت‌تر مي‌توانيم در خود تعادل برقرار سازيم. خيلي ساده، فقط تشخيص اينکه از تعادل خارج شده‌ايم به ما کمک مي‌کند که در جهت آرامش و تعادل پيش برويم. صرفنظر از اين که مرد يا زن باشيد، در روابط زندگي خود جهت دستيابي به عشق و علاقه و مهر و محبّت و در نتيجه يک زندگي خوشبخت، بايد بخش بخش زنانه و مردانه خود را به حال تعادل در آوريد.
زماني که هر دو جنس بتوانند درايت و هوشياري متمرکز و درايت و هوشياري باز و گسترده خود را متعادل سازند، قدرت خلاقيّت آنها تقويت و غني مي‌گردد. اگر بتوانند فعّاليت‌هاي کاري خود را با ايجاد روابط، متعادل سازنده پيشرفت و موفقيّت بيشتري حاصل مي‌گردد. وقتي مغز آنها بجاي احساسشان عکس‌العمل نشان داد، مي‌توانند به سايرين با عشق و علاقه و طرز رفتاري مثبت پاسخ دهند. حال ببينيم اين تعادل چگونه حاصل مي‌شود؟ يک شخص براي اينکه تعادل کسب کند بايد هر دو بخش مردانگي و زنانگي خود را درک کرده و بپذيرد، قدرداني کرده، و محترم بشمارد. به صورت ايده‌آل در بهترين حالت به اين شکل اتفاق مي‌افتد:
زماني که يک پسر انرژي مردانه‌اش به صورت طبيعي توسعه مي‌يابد. انرژي زنانه او توأماً و همزمان آشکار مي‌گردد. اين پسر به صورت طبيعي بين بخش مردانه و زنانه نوسان مي‌کند. وقتي رشد مي‌کند و مرد مي‌شود. او آزاد است که هر دو بخش مردانه و زنان خود را اظهار نمايد. انرژي زنانه او هماهنگ با انرژي مردان وي در تمام اعمال او همساز بوده و آن شخصي را که هست معرفي مي‌کند. «بيلي» براي مثال در محيطي دلخواه زندگي رشد مي‌کند. او هزاران بار شاهد است که چگونه پدرش با موفقيّت تمام، مادرش را حمايت مي‌کند. از طريق مشاهده رفتار پدر، او ياد مي‌گيرد بخش زنانه را ارج نهاده و محترم شمارد. اوقاتي که مادرش تحت تنش بوده، کلافه شده، فرسوده و از پا افتاده مي‌شده، مي‌بينيد که چگونه پدرش با دلسوزي، درک و احترام به جاي اينکه بي‌تفاوت و قضاوتي باشد او را حمايت مي‌کند، پدرش مادررا بغل مي‌کند. مي‌فشارد و به حرف‌هايش گوش مي‌دهد.
کسب تعادل در روابط وقتي بزرگ مي‌شود او احساس اطمينان مي‌کند و بخش‌هاي مردانه و زنانه خود را همزمان توسعه مي‌دهد و ابراز مي‌دارد. براي مثال هيچ موقع براي نشان دادن احساساتش گريه نمي‌کند. نه فقط مادرش او را بغل مي‌کند و مي‌فشارد، بلکه پدرش نيز او را بغل مي‌کند و مي‌فشارد و احساساتش را درک مي‌کند. پدرش به علّت کيفيّت‌هاي مردانه، لياقت و شايستگي و به دليل کيفيّت‌هاي زنانه که مهرباني و علاقه‌مندي و عشق است به وجودش افتخار مي‌کند. بعلاوه پدرش مي‌داند که جهت حمايت و کمک به پسرش، آنها بايد کارها را مشترکاً انجام دهند. پدرِ «بيلي» براي آموزش ورزش‌هاي مختلف‌، سرگرمي‌هائي که علاقه دارد، براي پسرش وقت مي‌گذارد و موقع بيرون رفتن او را با خود مي‌برد. او از فعاليّت‌هاي فرزندش لذّت مي‌برد. از او نمي‌خواهد که پيشرفت داشته باشد، بلکه از پيشرفت‌ها و موفقيّت‌هاي بدست آمده لذّت مي‌برد و در شکست‌ها به او دلداري مي‌دهد.
در يک محيط خانوادگي ايده‌آل، يک پر براي کيفيّت‌هاي مردانه مورد قبول و براي کيفيّت‌هاي زنانه خود مورد احترام واقع مي‌شود. اگر او براي زندگي خود و تعليم و تربيت ديگران در مورد خودش احترام قائل شود. به خاطر اين صفات، خود به خود مورد قدرداني قرار مي‌گيرد، اگر در هر حال خيلي مردانه و خودمحور باشد، از طرف مادرش به عنوان پسر نا اهل مورد قضاوت قرار نمي‌گيرد و به آن صورت پسر بدي قلمداد نمي‌گردد. اگر مرتکب کارهاي خلافي شود او را مي‌بخشد. پسراني که داراي کفيّت‌هاي زياد مردانه باشند، معمولاً تمايل به شيطنت دارند. آنها به پذيرش و بخشودگي زيادي نياز دارند.
مادر ايده‌آل او ياد مي‌گيرد که چه اندازه اعتماد و فرجه به «بيلي» بايد بدهد. در چه مواقعي روي او کنترل داشته باشد. مادرش به نياز و احساس او که احساس استقلفال و کنترل کردن خود است احترام مي‌گذارد. او اعتقاد دارد که بيلي خودش بايد درسش را ياد بگيرد و مراقبت بيش از حدّ روي او باعث تضعيف و از بين بردن اعتماد به نفس او مي‌شود. مادرش تفاوت‌هاي او را قبول مي‌کند و آنها را قدر مي‌نهد. هر آنچه را که پسر مسلّم مي‌داند مادر قبول نمي‌کند. مادر به او اجازه مي‌دهد مصمّم بوده و احساس کند که مهمّ است. مادر به جاي اينکه براي انجام کاري به او دستور دهد و يا به صورت تقصير و امر و نهي از او چيزي بخواهد، با احترام از او درخواست مي‌نمايد. به او ايمان دارد و شيوه رشد وپرورش او را مي‌پسندد.
از همه مهمتر، «بيلي» دوست داشتن پدرش را توسط مادرش تجربه مي‌کند. در نتيجه کيفيّت‌هاي مردانه او امکان مي‌يابد که آشکار شده و گسترش يابند. او نياز ندارد از شيوه رفتارش عذرخواهي کند، يا در بدست آوردن علاقه و عشق مادرش خود را ناديده بگيرد. او از آشکار نمودن تمايلات تهاجمي خود رد ادعاي خويش و قبول خطر احساس امنيّت مي‌نمايد. او طوري پرورش يافته است، از اينکه خودخواه، کناره‌گير، بدخلق و خشن بنظر آيد، احساس ناخوشايند نداشته باشد. از همه مهمتر او نبايد با پدرش فرق داشته باشد، تا مادرش او را دوست بدارد. او از کيفيّت مردانه خود احساس امنيّت مي‌کند. زيرا مي‌بيند که مادرش به کرّات پدرش را که کيفيّت‌هاي مردانه خود را ارائه مي‌کند، محترم مي‌شمارد و از او قدرداني مي‌نمايد.
به شيوه‌اي مشابه، يک دختر به صورت ايده‌ال انرژي زنانه خود را توسعه مي‌دهد و در حين رشد احساس زنانه خود، انرژي مردانه خود را کشف مي‌نمايد و به آن اجازه مي‌دهد که کاملاً ابراز شود. انرژي مردانه او از اينکه اين دختر کيست و چه مي‌کند از او حمايت مي‌نمايد.
براي مثال وقتي «شارون» در يک محيط خانوادگي ايده‌آل رشد مي‌کند، بکرّات شاهد مادرش مي‌باشد که چگونه به صورت موفقيت‌آميز پدرش را ياري مي‌دهد. از طريق شيوه رفتاري مادرش او ياد مي‌گيرد به بخش مردانه خود اعتماد پيدا کند و قدر آن را بداند. او از اينکه زن است احساس اطمينان مي‌کند، به همان طريقي که مادرش را زن مي‌بيند. وقتي پدرش تحت تنش قرار دارد، کناره‌گيري مي‌کند، خشمناک مي‌گردد و سکوت اختيار مي‌کند، مشاهده مي‌نمايد که مادرش به دوست داشتن خودش ادامه مي‌دهد و پدرش را با اعتماد و قدرداني مي‌پذيرد.
مادرش آزاد از هر گونه رنجشي، خيلي قاطع و در عين حال با گذشت است. به اين ترتيب «شارون» ياد مي‌گيرد که چگونه در يک رابطه، بدون دست زدن به تدبيري خاصّ به خواسته‌هايش برسد و نيازهايش را تأمين نمايد. او مي‌بيند که مادرش از پدرش به علّت تمام اين خدمات و محبّت‌هايي که به خانواده مي‌کند، قدرداني و سپاسگزاري مي‌نمايد. با اين الگو او از توان مردانه خود احساس امنيّت دارد که به ديگران کمک نموده و تفاوت ايجاد نمايد.
در حالي که دختر رشد مي‌کند، از آشکار ساختن بخش‌هاي مردانه و زنانه خود يک جا و با هم احساس امنيّت مي‌نمايد. اگر تصميم به انجام کار مهمّ و بزرگي بگيرد تا تغييري ايجاد کند. آن را انجام مي‌دهد. وي از اينکه رفتارش با نووار نباشد و قضاوت نشود نگران نيست. اگر در رياضيّات خوب باشد مورد قدرداني قرار مي‌گيرد. اگر او قاطع، محتاط يا پُر مدعا باشد، بايد به علّت قدرت و خواستش تحسين گردد. ولي با اين وصف اگر «شارون» داراي احساسي شکننده و آسيب‌پذير شود، بايد پرورش يافته و دلگرمي به او داده شود. مادرش بايد وقت بگذارد و با او صحبت کند. به حرف‌هايش گوش داده و باعث خوشنودي و راحتي او شود.
مادر «شارون» نمي‌گذارد که او با اخلاق و صفات کودکانه رشد کند. بلکه برايش اين موقعيّت را ايجاد مي‌کند که نسبت به زمان و سن خود پرورش يابد. همچنين به «شارون» ياد خواهد داد که براي حد و مرزهاي خود احترام قائل شود. مادرش يک زن قرباني شده نيست که ديگران را اذّيت کند. او به «شارون» آموزش مي‌دهد که در مواقعي که دلخور و ناراحت است، چگونه از احساساتش حرف بزند و درخواست‌هاي خود را مطرح نمايد. بدين ترتيب به تدريج که «شارون» روشد مي‌کند و بزرگ مي‌شود با احساساتش در تماس بوده و به آنها اعتماد داته باشد.
دختر در يک محيط رشد خانوادگي ايده‌آل، به علّت لطافت و مهرباني و ظرافت زنانه او مورد احترام قرار مي‌گيرد و هم به علّت قدرت مردانه تحسين مي‌شود. زماني که او قاطع، خلّاق و تهاجمي است مورد تحسين و قدرداني قرار مي‌گيرد. زماني که دوست داشتني، خوب، شيرين، دلربا و آراسته باشد مورد ستايش و تمجيد واقع مي‌شود. در هر حال اگر خوب نباشد باز هم او را دوست دارند. او احساس اجبار نمي‌کند که هميشه خوب و خوشحال باشد. اگر خيلي ظريف و آسيب‌پذير باشد او را ناراحت نمي‌کنند که بايد رشد کني. با احساس اطمينان خشم و ترس خود را ابراز مي‌کند، و از گريه کردن نگراني ندارد. ممکن است به خودش بي‌توجّه شود يا متکّبر گردد ولي در هر حال هنوز مورد پذيرش پدر و مادرش مي‌باشد.
پدرِ «شارون» پدري است خوب که مراقب محترم شمردن احساسات، آسيب‌پذيري و احتياجات دخترش مي‌باشد. او مي‌داند که دخترش با او تفاوت دارد و به اين تفاوت‌ها احترام مي‌گذارد. زماني که کيفيّت‌هاي مردانه دخترش ظهور مي‌کنند، وي آماده است تا به او آموزش دهد. با او بازي مي‌کند و در اجراي کارهاي خود او را شرکت مي‌دهد. از دخترش در مورد روزي که گذرانده سئوال مي‌کند و به او مي‌فهماند که نسبت به او توجّه دارد. همان‌گونه که ياد گرفته دل مادرش را با هديه‌هاي کوچک بدست آورد. گاه به گاه «شارون» را با دادن هدايائي غافلگير مي‌سازد. اين عمل پدر باعث مي‌شود که « شارون» احساس خاصّ خوبي پيدا کند. او در نتيجه از شايستگي خود احساس امنيّت مي‌کند. او بدون داشتن احساس نياز به اِعمال کنترل، رشد مي‌نمايد. البته با اعتماد به اينکه سايرين او را با ميل و رغبت دوست دارند.
پدرش درک مي‌کند دختران خردسال تمايل زيادي دارند که خود را ملامت کنند، به اين علّت پدر توجّه و دقّت جداگانه‌اي را به کار مي‌برد که اگر در مورد او اشتباهي مرتکب شود، يا به صورتي او را ناراحت کند، نگراني خود را نشان داده و از دختر معذرت بخواهد. به اين ترتيب پدر به او کمک مي‌کند که به خودش احترام گذارد. او در حضور پدرش از ابراز احساسات خود، بيان عقيده و ايده‌ها و خواسته‌هايش هيچ باکي ندارد و احساس امنيّت مي‌نمايد. وقتي صحبت مي‌کند، پدرش به او توجّه مي‌نمايد، اگر کلافه يا دست‌پاچه گردد، پدرش باعث آزردگي او نمي‌شود. او مي‌داند چگونه به حرفهاي دخترش گوش کند تا احساس آرامش نمايد، بدون اينکه تلاش نمايد تا او را اصلاح کند. از اين که زيبا و جذّاب باشد، احساس امني دارد. خيلي راحت درخواست کمک مي‌کند. قادر است حدّ و حدود خود را تعيين کند، در حالي که احساس مي‌کند سزاوار و لايق آن است.
مهمتر از همه « شارون» مي‌بيند که پدرش چگونه مادرش را دوست دارد و رفتار او را تجربه مي‌کند. او ياد مي‌گيرد که زن بودن خيلي دوست داشتني است. و اين کار باعث مي‌گردد که بخش زنانه او آشکار شده و گسترش يابد. او احتياجي به پنهان کردن خود يا اينکه خود را خلاف آن شخصيّتي که هست نشان بدهد ندارد. همچنين احتياجي ندارد جهت کسب علاقه و محبّت پدر خود را عوض کند. او مي‌بيند که مادرش خودش مي‌باشد و توسط يک مرد دوست داشته مي‌شود. اين تجربه بسيار حائز اهميّت است. ضرورتي ندارد که نسبت به مادرش متفاوت باشد، تا مورد علاقه پدرش واقع گردد. او از حالت زنانه خود در نزد پدرش احساس اطمينان دارد، زيرا شاهد است که پدرش مرتباً مادرش را، که در واقع بخش زنانه خود را آشکار ساخته دوست داشته و مورد احترام قرار مي‌دهد.
کودکاني که در يک چنين محيط خانوادگي دوست داشتني و محترمانه‌اي رشد مي‌کنند، داراي اين فرصت مي‌باشند که توأماً، بخش زنانه و مردانه خود را توسعه دهند. اين توازن و تعادل بين انرژي‌هاي مردانه و زنانه آنها بعدها در هر يک از چهره‌ها و جنبه‌هاي زندگي آنها بازتاب خواهد داشت. بنابراين آنها قادر خواهند بود تا قدرت و امکانات انساني خود را بيشتر به واقعيّت رسانده و عملي سازند. اين توازن داخلي و باطني آنها خصوصاً در ايجاد روابط همساز و پشتيباني دو جانبه مستقيماً منعکس مي‌گردد.

مقاله‌های مشابه

یکنواخت شدن زندگی همسران

یکنواخت شدن زندگی همسران

گروه روانشناسی سپیدار تحت نظر دکتر محمد ترکمان اگر از روزمرگی خسته شده اید، خوشحال نیستید، انگیزه کافی برای زندگی ندارید و غم و اندوه شما را فرا گرفته وقتش رسیده که برای ایجاد تغییراتی در زندگی تان تلاش کنید. هنگامی که شما در یک رابطه شروع به ناسازگاری میکنید، احتمالا...

بیشتر بخوانید
تعریف و انواع عشق ناکام

تعریف و انواع عشق ناکام

گروه روانشناسی سپیدار تحت نظر دکتر محمد ترکمان عشق و فقدان دو روی یک سکه هستند؛ بی‌تردید هر رابطه‌ای با مرگ یا جدایی خاتمه می‌‌یابد و تجربه عشق به رویارویی اجتناب ناپذیر فقدان می‌انجامد. افراد در سراسر زندگی خود عشق و فقدان را تجربه می‌کند. هر چند فقدان عموماً به از...

بیشتر بخوانید

شما هم به جمع ۱۰۰,۰۰۰ مشترک خبرنامه‌ ما بپیونید

0 دیدگاه

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.