مهمترين نياز اصلي در بين هفت نياز تعريف شده نياز به عشق است. عشق ورزيدن به کسي تأييد و تصديق خوبي‌ها و محسّنات او مي‌باشد. او طريق دوست داشتن و عشق ورزيدن به کسي هوشياري، محسّنات و نيکي‌هاي فطريش را بيدار مي‌کند. مثل اينکه نمي‌دانسته ارزش خود را بداند تا اين که در آينه عشق ديگري نگاه کرده و خودش را ببيند.

نياز همگانی به عشق زماني که خود را در رابطه با عشق مي‌بينيم، از محسنّات و خوبي‌هاي خود آگاهي مي‌يابيم. آن گاه قادريم خود را بهتر شناخته و بيشتر دوست داشته باشيم.
زماني که در خود آگاهي‌مان خوب رشد مي‌کنيم، خيلي کمتر جهت تشخيص خويش به ديگران وابسته مي‌شويم. در هر حال تاز ماني که خود آگاهي، در حال رشد است، هميشه احتياج داريم که ما را دوست داشته و به ما عشق بورزند، همان طوري که براي سلامت جسم خود نيازهايي داريم. در طول زمان، نياز ما به اين که به ما عشق به ورزند، تحت تأثير در خدمت نياز ديگران باشيم قرار گرفته و کم‌رنگ مي‌شود. همان طور که درست در مراحل اوليه زندگي نياز به سلامت جسم و امنيّت نسبت ما، تحت تأثير نياز به عشق ورزي به ما قرار مي‌گيرد و از اهميّت کمتري برخوردار است.
عشق همچنين احساس پيوند است، عشق انسان را به ديگري مرتبط مي‌سازد، و مي‌گويد که تو مثل من هستي. وقتي يک مرد زني را دوست دارد. قادر است که خود را به مهربانيها و خوبي‌هاي بخش زنانه خويش وصل نموده آن را احساس کند. اگر متقابلاً زن او را دوست بدارد، مواهب بخش مردانه وي بيدار شده و به آنها پيوند مي‌خورد. به شيوه مشابهي وقتي زن همسر خود را دوست دارد، او از مواهب و مزاياي بخش مردانه خويش بهره‌مند مي‌گردد. و اگر شوهرش متقابلاً او را دوست بدارد، زن قادر است از مواهب بخش زنانه خود بر خوردار گردد.
مرد و زن با اعطاي عشق خود به يکديگر و پس‌گيري آن مي‌توانند خيلي يکديگر را دوست بدارند و از موهبت‌هاي ذاتي و باطني خود بهره‌مند گردند. با اين روش احساس خوشبختي و کمال رضايت خواهند داشت. عشق حالتي است که کسي بگونه‌اي ديگري را در آغوش بگيرد، که انگار خود را در آغوش گرفته است. از طريق عشق است که هر کس پيوند خود را با همسرش احساس مي‌کند. زماني که يکديگر را دوست دارند، به هم عشق مي‌ورزند، هر کدام آرزو دارند که بدون در نظر گرفتن خود در خدمت ديگري باشند.