معمولاً نياز اصلي قدرداني با نياز به احترام گذاشتن اشتباه مي‌شود. قدرداني از يک نفر، يعني ستايش از کاري که در دست اجرا دارد، يا اينکه او چگونه در برابر شخص شما داراي ارزش است و منافعي را در پي دارد. از سوي ديگر ما محتاج احترام هستيم تا ارزش نيازها، احساسات شايستگي‌ها و حقوق خود را تجربه کنيم. قدرداني از کسي يک عمل ارزيابي است، در حاليکه احترام يک عمل ارزش دادن است.
قدرداني تأييد و تصديق کننده اعمال، مقاصد، نتايج و تصميمات ما مي‌باشد. در نهايت اهميت شايستگي شخصي و کارداني ما را که ملاحظه نموده‌اند گواهي مي‌نمايد. اطّلاعات برگشتي است که به ما مي‌گويد رفتار ما توام با هدف بوده است. اگر مرد احساس قدرداني کند آن گاه خيلي مشتاق خواهد شد که دلايل شکست اعمالش را پي‌گيري و درک کند.
مردان به قدردانی نياز دارند بدون قدرداني کردن از شخصي ، او احساس مي‌کند که در تأمين نيازمندي‌ها نالايق و نامناسب است. بدون احترام کردن به شخصي ، او احساس مي‌کند که شايستگي دريافت کمک را ندارد.
قدرداني به ما اين امکان را مي‌دهد که مقاصد، تصميمات، و اعمال خود را با ارزش بدانيم. اين کمک ضروري به ما الهام مي‌بخشد تا يک عملي که درست بوده را تکرار نمائيم و رفتاري را که درست نبوده تغيير دهيم، حتي اگر در اجراي فعّاليتي شکست بخوريم و به نتيجه دلخواه نرسيم، هميشه موضوعاتي در مورد اين فعاليّت که ما اجرا کرده‌ايم وجود دارد که مي‌تواند مورد قدرداني و ستايش قرار گيرد.
زماني که به اندازه کافي مورد قدرداني و ستايش قرار نگيريم. خواست ما جهت مايه گذاشتن از بين مي‌رود. وقتي مردي در رسيدن به هدفش شکست بخورد و قادر نباشد که احساس نمايد در اين راهي که رفته و عملي که انجام داده ارزش‌هايي نيز نفهته بوده است. آن گاه ممکن است تسليم شده و کار را رها کند. يا اين که ممکن است عمل عکس انجام دهد و به صورت ماهرانه‌اي کار را تکرار کند، تا اين که مورد ستايش قرار گيرد.
مردان خصوصاً در نياز به قدرداني بسيار آسيب‌پذيرند. اگر مردي مورد تقدير و ستايش قرار نگيرد، انگيزه‌هاي خود را از دست مي‌دهد و حالت انفعالي مي‌گيرد، تنبل، ضعيف، وابسته و متزلزل شده و در نهايت تعلّل مي‌ورزد.
امّا واکنش زن اگر مورد ستايش قرار نگيرد، کاملاً متفاوت با واکنش مرد است. زن انگيزه بيشتري پيدا مي‌کند و ادامه مي‌دهد تا بتواند مورد قدرداني قرار گيرد. اگر شوهرش او را ناديده پندارد، اوّلين حرکت او اين است که سخت‌تر تلاش کند تا باعث رضايت و خشنودي شوهرش شود، و از مردان نيز همين انتظار را دارد. ولي از اينکه مردان موقع شکست دوباره تلاش سخت‌تري را شروع نمي‌کنند تا مود تمجيد قرار گيرند، متحيّر مي‌شود. زن به اشتباه در چنين مواردي خيال مي‌کند که شوهرش او را ديگر دوست ندارد، اگر زن نيازمندي‌ها و احتياجاتش به اندازه کافي توسط شوهرش تأمين نگردد، به صورت دانسته و يا ندانسته سعي مي‌کند که به شوهرش بياموزد که بيشتر در خدمت او باشد و به او ياري دهد، تا اينکه ستايش و تمجيد وي را دريافت کند. در حالي که شوهرش بر مبناي ذات و فطرت مردانه‌اش، وقتي بيش از حدّ مهر و محبّت و ياري از همسرش مي‌بيند، در عوض آن خيلي کمتر از گذشته از خود مايه مي‌گذاد، و اين کار باعث آزردگي و رنجش زن مي‌شود.
موقعي که زنان رفتار شوهران خود را مورد انتقاد قرار مي‌دهند، هيچ تصوّري ندارند که تا چه اندازه به توانايي شخصي آنها لطمه مي‌زنند. پاسخ دادن به مرد به گونه‌اي که نمايانگر فقدان تمجيد و ستايش باشد، دقيقاً همسان آن است که مرد احساسات، خواسته‌ها و حقوق زن را بي‌ارزش قلمداد کند، يا آنها را مورد قضاوت غلطت قرار دهد.
بنابراين زماني که زن از اعمال و کردار مرد شروع به ايراد و انتقاد مي‌کند، و تفکّر او را اصلاح نموده و در تصميم‌گيري‌هايش دخالت مي‌نمايد، يا از تأمين خواسته‌هايش توسط او ناراضي است، باعث مي‌گردد که مرد نيرو و توانايي خود را از دست بدهد. او به صورت قضاوت‌هاي آمرانهف منفي و بي‌احترامي نسبت به شوهرش تلافي مي‌کند. چون از قدرت جادويي که قدرشناسي و تمجيد در او ايجاد مي‌کند غافل است.
برعکس اگر مدري توسط همسرش مورد ستايش و قدرداني قرار گرفته باشد، براي مدّت زايدي پر هيجان و پر انرژي خواهد بود و هيچ عاملي باعث از دست دادن اين حالت او نمي‌شود. قدرداني و ستايش يکي از نيازهاي اصلي عاطفي مردان است: و سبب مي‌گردد که در زندگي آنها پيشرفت ايجاد کند. او خود را ارزيابي مي کند تا توانائيش را در ايجاد تغييرات مثبت در زندگي همسرش به کار برد. قدرشناسي مانند سوختي است که او را در تمام اعمالش انگيزش مي‌بخشد. حتي اگر مرد قادر به برطرف کردن مشکلات شغلي‌اش نباشد و با تنش وارد منزل شود، اگر داراي همسري مهربان و خوشحال و قدردان باشد، تمام تنش‌ها و خستگي کاري او خيلي راحت تخليه مي‌شوند .
يکي از قوي‌ترين نيّات يک مرد اين است که کاري کند تا همسرش شاد و خوشحال شود. زماني که اين آرزويش برآورده مي‌شود قدرت مي‌گيرد. در مرحله اول توانايي جنسي‌اش افزايش مي‌يابد. بعد اين آرزوها با خواسته‌هاي ديگرش نسبت به همسرش مثل دوست داشتن، احترام گذاشتن، درک کردن و مراقبت او مخلوط شده و حتّي بيش از آن نيرومند مي‌گردد. اگر يک مرد از نظر جسمي، فکري، عاطفي و روحي مورد ستايش قرار گيرد، قدرتش به حدّ اعلاي خود مي‌رسد.