زنان در جستجوی قدردانی و تمجيد یک مسئله جذاب می باشد.

اگر زني در طلب تمجيد و قدرداني برآيد تا شايستگي‌هايش را نشان دهد و حمايت گردد اشتباه مي‌کند. صرف نظر از اينکه او چقدر از خود مايه گذاشته باشد، در هر حال براي اينکه وي زن است سزاوار احترام و گرامي داشتن مي‌باشد. اگر زني خود را در وضعيّتي بيابد که در جستجوي کسب ستايش و تمجيد باشد، نشانه اين است که بسياري از اوقات نيازهاي خود را فراموش کرده است.
براي مثال زن در محل کارش فداکاري‌هاي زيادي مي‌کند، بعد مي‌گويد چون که از او تشکّر نکرده‌اند رنجيده است. در واقع او از اين رنجيده شده که از خود زايد مايه گذاشته ولي مورد حمايت و احترام واقع نشده است. اگر او مورد احترام واقع نشده باشد، حتّي اگر سايرين از او قدرداني هم نمايند هيچ موقع او را راضي نخواهد کرد. يقيناً زنان نيز مانند مردان به علّت فداکاري‌ها و کارهاي سختي که انجام مي‌دهند، سزاوار قدرداني و تمجيد هستند، امّا زنان جهت حمايت بخش زنانه خود نياز بيشتري به احترام دارند.
زنان به ويژه در روابط شخصي و خصوصي خويش، خواستار اين هستند که براي شايستگي‌ها، نيازها، احساسات و آرزوهايشان احترام قائل شوند. بسياري از مواقع اتّفاق مي‌افتد که يک زن در محلّ کارش خيلي تواناس و خود را سزاوار احترام مي‌داند، امّا اگر عاشق مردي مي‌شود که زياد به او اعتنا نکند، احساس عدم شايستگي در درخواست حمايت مي‌کند. اين نشانه آن است که بخش زنانه وي از عشق محروم گرديده است. ضرورد دارد که نيازهاي اصلي عاطفي او در جهت درک، شايستگي و احترام برآورده گردد. با فراگيري اين که بيشتر حالت زنانه داشته باشد تا نيازهاي عاطفي زنانه او تأمين شود. حتّي در شغل و محل کارش نيز موفقيّت بيشتري خواهد داشت.
زنان به علّت طبيعت خاصب خود قادرند شأن و مقام و شايستگي خود را با « وجودشانن به جاي «عمل خود» آشکار سازند. زنان از طريق صفات دوست داشتني، ارزشمند، قابل پذيرش، اعتماد برانگيز، محترمانه و قابليت درک و مراقبت خود، محترم شمرده شده و عزيزتر مي‌گردند. آنها با پرورش دادن رفتار مثبت خويش، قدرت زنانه خود را آشکار مي کنند، قدرتي که از آن در جهت برآورده نمودن آرزوهايشان ياري مي‌گيرند. در محل کارشان اين قدرت اگر با قدرت بخش مردانه آنها ترکيب گردد، باعث موفقيّت بيشتري در اخذ نتايج کار آنها مي‌شود.
اگر بخش مردانه يک زن بيشتر از بخش زنانه وي توسعه يافته باشد، در بيشتر مردان ايجاد مقاومت کرده و مردان آمادگي حمايت کردن از آنها را ندارند. مهمترين آرزوي باطني هر مرد اين است که نيازهاي زن را تأمين نمايد. زماني که مرد متوجّه مي‌شود مي‌تواند تغييري در زن ايجاد کند، احساس امنيّت مي‌کند. ولي زماني که يک زن مستقلّ به نظر مي‌رسد، مرد با ديدن او مي‌پندارد هيچ کاري در مورد تأمين نيازهايش نمي‌تواند انجام داده يا به او کمک نمايد. موقعي که زن به اشتباه مرد که درصدد کمک به او برآمده بدگمان مي‌شود، باعث رنجش مرد مي‌گردد، زيرا مرد ديگر قادر به انجام يا ايجاد تفاوت در او نيست و نمي‌تواند قهرمان اوشود. اگر زن خود مي‌تواند اژدها را به قتل برساند، مرد سلحشور و قدرتمند با سلاح‌هاي درخشنده‌اش بيکار مي‌شود.
اگر بخشهاي مردانه و زنانه زني در حال تعادل باشد، مردان بيشتر اشتياق به همکاري، کمک و حمايت به او دارند. بعضي از زنان از توفيق و فيض خاصّي برخوردارند، که باعث مي‌شود ديگران داوطلب خدمت به آنها شوند. همچنين مرداني که بخش‌هاي مردانه و زنانه آنها در تعادل باشد نيز مي‌توانند حمايت ديگران را جلب نمايند.
راحت‌ترين مکاني که يک زن مي‌تواند بخش زنانه خود را گسترش دهد در رابطه زناشويي مربوط به خودش مي‌باشد، تا زماني که در محلّ کار يا هر آنچه که به کارش مربوط مي‌شود بخواهد اين حالت را ايجاد نمايد.
حال اگر زن کيفيت‌هاي زنانه خود را در محل کار خويش آشکار سازد. در محلي که با مردان در رقابت است، تا مورد ستايش قرار گيرد، خيلي کمتر مردان را تهديد مي‌کند.
زنان با توسعه بخش زنانه خود احترامشان را حفظ کرده و اجازه نمي‌دهند به حقوقشان تجاوز شود. اگر زني تلاش کند با عمل خود، شايستگي خويش را به معرض نمايش قرار دهد ( تلاشي براي اين که مورد قدرداني قرار گيرد) احساس مي‌کند که در حال فرسوده شدن است. او واقعاً احساس کمک به ديگران را ندارد. حتّي اگر داوطلب انجام کاري شود، آن را با لحني آزرده، تلخ و فرمايشي اعلام مي‌کند. در حاليکه اگر بر مبناي کيفيّت‌هاي وجودي خود، رفتاري صميمانه و دوست داشتني داشته باشد، شخصيّت او از گرمي بخش مردانه وي بهره‌گرفته و با احترام در جهت کمک و خدمت بر مي‌آيد.
در واقع آرزوي زن اين است که حالت فرماندهي داشته باشد. گو اينکه مرد در عمل در خدمت او و تأمين خواسته‌هايش باشد. زني که دوست دارد دستور دهنده باشد، وقار خود را از دست مي‌دهد. نتيجه اين طرز رفتار دعوا و ستيز است. در بخش‌هاي بعدي شرح خواهيم داد که زن چگونه مي‌تواند قدرت‌هاي وجودي خود را به عنوان يک زن توسعه دهد.
اگر زن در رابطه زناشويي خويش در طلب قدرداني و تمجيد باشد. ندانسته با شوهرش به رقابت پرداخته و درصدد موقعيّتي است که در خدمت باشد. موقعي که شوهرش احساس کند همسرش با او به رقابت برخاسته است. خود را از اين مسابقه کنار مي‌کشد. زيرا او نيروي خود را که از قدرداني و ستايش زنش حاصل مي‌شود دريافت نمي‌کند. موقعي که زنش از او انتظار قدرداني دارد. طلب زن در کسب قدرداني سبب مي‌شود که او تنبل شود. موقعي که زن سعي مي‌کند از او نشان لياقت بگيرد، وي راضي‌تر است که کناره‌گيري کرده و بيکار و تنبل شود.
البتّه اين بدان معنا نيست که زن نبايد در خدمت شوهر باشد. بلکه اگر براي شوهر مايه مي‌گذارد، بايد بدون داشتن هر توقعي براي قدرداني از شوهرش باشد. «پس موقعي که زن به شوهرش خدمت مي‌کند، بايد اين خدمت به جاي کسب قدرداني، نوعي اظهار ستايش و قدرداني از شوهر باشد.»
زماني که زنان احساس مي‌کنند مهر و محبّت نديده، درک نشده و مورد احترام قرار نمي‌گيرند. احساس ناامني و خلاء مي‌کنند. اين زنان نمي‌دانند و درک نمي‌کنند که وقتي از رفتار و کردار شوهران خود قدرداني کنند، سبب مي‌شود که آنها نيز در عوض خواسته‌هاي آنها را تأمين نمايند.