يکپارچگی در تنوّع زن و مرد

قبول وجود تفاوت‌هاي رواني، ما را آزاد مي‌کند تا اتّحاد باطني‌اي را که در برقراري رابطه زن و شوهر مؤثر است تجربه کنيم. به صورت کلّي همه ما شبيه يکديگر هستيم. در هر مکتب معنوي و الهي نوعي وحدت مورد قبول واقع شده است. به اين صورت که در باطن خود يک اتحاد معنوي با همنوع بشري خود احساس مي‌کنيم. وقتي کودکي را مي‌بينيم که از گرسنگي رنج مي‌برد، در قلب خود همان درد و رنجي را احساس مي‌کنيم که اين کودک فرزند خود ما مي‌بود. در نهايت همه ما انسانها داراي اين انگيزه هستيم که، زنجيرهايي که ما را از ديگران جدا نموده، باز کرده و وحدت خود را بدست آوريم. بروز منويّات قلبي در واقع اين بيشنر را نشان مي‌دهد، که آنچه در بيرون از ما قرار دارد در باطن ما نيز موجود است.
انسان در جستجوي خواسته‌هاي قلبي گوناگوني است. مسيرهاي روشنفکري، مسيرهاي مذهبي، روءياي ازدواجي خوشبخت، پيدا کردن زوجي هم فکر و مناسب، يا تشکيل خانواده‌اي موفق و خوشحال، در هر کدام از اين خواسته‌ها، انسان به صورت غير قابل توضيحي به طرف يک چيز يا شخص خاصّي کشيده مي‌شود.
جستجوگر روشنفکري به طرف يک استاد يا مربي جذب مي‌گردد. زيرا استاد با دانشجوي خود مطالبي را در ميان مي‌گذارد و ارائه مي‌کند که وي در جستجوي آنها مي‌باشد. به کمک علائق فراوان و درک مطالب استاد درس، بصورت غير مستقيم جستجو‌گر در درون به آن خواصّ و کيفيت‌ها علاقه نشان داده و آنها را مي‌پذيرد. به اين طريق بصورت غير قابل اجتنابي به طرف آن چيزي جذب مي‌شويم. که نياز داريم تا آن را در درون خويش بيدار نمائيم.
مردي که از ظرافت‌هاي طبع خود مجزّا شده است، منزوي و سرد و بي‌روح مي‌شود. او در جستجوي راهي براي بهبود از طريق اتحاد وپيوند با لطافت و گرماي يک زن است. تفاوت ذاتي آنها، باعث خلق جاذبه و اعجاز مي‌گردد. به مجرّدي که مرد قدرت و انرژي خود را با نيروي زنانه آن زن در مي‌آميزد، فوراً از کمال وجود خود لذّت مي‌برد. روح مرد با ارتباط همراه با عشق زن آرام و نرم مي‌گردد. در حالي که قدرت مردانه خاصّ خود را حفظ مي‌کند.
ممکن است درصدد يافتن پيوند عميق‌تري با جفت روحي خود باشيم، شخص خاصّي را که مي‌خواهيم شريک زندگي خود کنيم. مثل اينکه از آسمان مقدّر شده باشد. نه به خاطر اينکه او شبيه ما مي‌باشد، بلکه به اين علّت که با ما تفاوت دارد، به طرفش جذب مي‌شويم. جفت روحي، کيفيّت‌ها و خواصّي را با ما در شراکت قرار مي‌دهد و ما را سهيم مي‌کند که به طور ناخودآگاه، ما در جستجوي اين کيفيّت‌ها در درون خود هستيم. از طريق عشق ورزيدن مي‌توانيم کيفيت‌ها و خواصي را که در درون ما پنهان شده‌اند در وجود خود بيدار کنيم. اين نوع کشف دروني خود، به ما اغناي والاتري عطا مي‌کند.
اگرچه عشق اين امکان را به ما مي‌دهد که کيفيّت‌هاي شخصي خود را به کمال برسانيم، ولي شرط لازم اين پيشرفت، آگاهي ما از وجود تفاوت است. ما به طرف آن چيزي جذب شده‌ايم که با ما فرق دارد.
مبارزه ما در اين راه اين است که تفاوت‌ها را قبول نموده، بفهميم و درک نمائيم، آنگاه به صورت طبيعي وجود ما آشکار مي‌گردند.
اين يک مبارزه است زيرا پيشرفت آسان نيست. جاذبه شديد به طرف يک نفر نشانه وجود تفاوت‌هاي زيادي است که بايستي با يکديگر هم آهنگ گردند و چالشهاي زيادي وجود دارد که بايد برطرف کرد. جذابيّت در کنترل و اختيار ما نيست. در هر حال مي‌توان مطمئن بود هر زمان که جذابيّت و کششي وجود دارد، آن زمان موقعي است که بايد درسهايي آموخت و کشفيّاتي انجام داد. زيرا به طرف کساني جذب شده‌ايم که با ما تفاوّت دارند. اصول اساسي تقويت روابط قبول و تصديق اين واقعيت است که بدانيم، انسانها با هم تفاوت دارند.
اين کتاب تفاوّت‌هاي عمومي موجود بين مردان و زنان را مشخّص مي‌سازد. از طريق محترم شمردن، قبول کردن و درک اين تفاوت‌ها، بسياري از مشکلات که باعث آزار يکديگر و به هم خوردن روابط مي‌شوند، قابل حلّ هستند.
البّته همه زنان مثل هم نيستند. همچنين همه مردان نيز مشابه يکديگر نمي‌باشند. امّا بصورت خيلي کلّي، زنان با مردان تفاوت دارند. با افزايش آگاهي در مورد اين تفاوت‌ها و تأثير آنها روي کساني که در مسير زندگي يکديگر قرار دارند، سردرگمي موجود بين دو جسن زن و مرد کم‌کم از بين خواهد رفت. مي‌توان به سئوالات مهمّ پاسخ داد و از قضاوت صرفنظر کرد. درگيريها با موفقيّت برطرف شده و يا احتمالاً از آنها اجتناب مي‌گردد.