تلافی ،‌انتقام و قدرت نمایی

امروزه درعلم روان شناسي ثابت شده است که بسياري از رفتارهاي آدمي نتيجه و بازتاب محروميتها و شکستهاي گذشته زندگي است . کم نيستند مردان و زنان عقده‌اي که پيوته در محل کار و خانه ،‌ديگران را اسير محروميتهايي مي‌سازند که خود مدتها پيش ، از آن رنجيده‌اند . اين افراد کمابيش در همه گروههاي مردم يافت مي‌شوند ،‌هر چند مي‌پذيريم که در افراد پاک ، با توجه به مراتب پاکي آنها ، اين پديده بسيار کم رخ مي‌دهد .
روابط جنسي نيز از اين قاعده استثنا نمي‌شود . هر گونه رفتار جنسي تابع عواملي است که بخشي از نگاه ما مخفي است . حقيقتي که گاه از نگاه افراد پوشيده مي‌ماند اين است که «در خانواده هرگز نمي‌توان شاهد يک رابطه خوب جنسي بود ،‌مگر آنگاه که رابطه‌هاي غيرجنسي نيز خوب باشد» وقتي ميان زن و مرد در ديگر زمينه‌ها رابطه خوب برقرار نباشد ، نمي‌توان انتظار داشت که در مسايل جنسي رابطه خوبي پديد آيد . همانطور که رابطه دلخواه جنسي بر ديگر روابط زن و شوهر تاثير مي‌گذارد . روابط نامناسب روزانه آنها ، بر روابط جنسي‌شان تاثير مي‌نهد .
در گفتگوها و مشاوره با زنان و مردان موارد فراواني ديده و شنيده شده است که روابط جنسي زن و مردي تنها به دليل «نداشتن رابطه خوب در امور جنسي » ، سرد و يکنواخت شده است .
وقتي رابطه عاطفي ـ اخلاقي ميان زن و مرد رضايت بخش و دلپذير نباشد ، بسيار دشوار مي‌شود اميدوار بود که آن دو در امور جنسي از يکديگر رضايت خاطر داشته باشند .
مشکل کار آنجا است که خيلي از مردان به ارتباط ميان اين دو موضوع آگاه نيستند و خيال مي‌کنند مي‌توانند بدون رابطه خوب اخلاقي با همسرشان رابطه جنسي دلپذير داشته باشند ! در حالي که خانمها رابطه ميان اين دو موضوع را بهتر درک مي‌کنند و گاهي هم به کنايه يا با صراحت به همسر خود مي‌گويند که اگر رابطه جنسي بهتري مي‌خواهي بايد رفتار و اخلاقت بهتر باشد .
بنابراين براي بهبود روابط جنسي بهتر است به موازات کشش براي ارتقاي دانش جنسي تلاش کرد که روابط غير جنسي بهبود يابد . عمل آميزش صميمانه‌ترين و اوج يافته‌ترين رابطه ميان يک زن و مرد است . اگر آن دو با هم دوست نباشند اين عمليات در نگاه زن چه مفهومي خواهد داشت!
اوج فعاليت جنسي زن زماني است که تصور کند مرد دوستدار اوست و ارزش او را درافقي فراتر از نياز حيواني و شهواني خود مي‌داند . فعاليت غريزه جنسي در زن بيش از آنکه منشا غريزي و جسمي باشد منشا عاطفي و رواني دارد . بنابراين براي تحريک وي به انجام فعاليت جنسي چندان نيازمند تحريک‌هاي بدني نيست ، بلکه بايد از دريچه رواني و عاطفي وارد شد .
زنان بعکس بيشتر مردان دوست دارند با در اختيار قرار دادن جنس و جسم خويش نظر مرد را به شخصيت و موقعيت عاطفي و ابعاد مختلف وجود خود جلب نمايند . براي همين وقتي روحيه و علايق مرد را به خود سرد و سست مي‌يابند ،‌يا او را بي‌شخصيت و شهوتران مي‌بينند در نهاد خويش احساس ناامني و تنفر مي‌کنند و مي‌پندارند از اين طريق نمي‌توانند مرد را به شخصيت و موقعيت عاطفي و ابعاد وجود خود جلب کنند . بنابراين دليلي براي برقراري رابطه جنسي نمي‌بينند و بر آن تاکيد ندارند و حتي زمينه‌سازي نمي‌کنند .
انگيزه زن در برخورد زنانه‌اش با مرد بيشتر برگرفته از جنبه‌هاي جنسي نيست . هدفش آن است که از وجود پر رمز و رازش باخبر شوند و توان و موقعيت عمق عاطفي و روحيه فداکاري‌اش را بشناسند و پاس بدارند . زماني که آنها مورد بي‌احترامي و بي‌مهري قرار گيرند مي‌کوشند با ابزارهايي چند ،همسر را به منزلت و موقعيت خود آشنا سازند و به وي وانمود کنند که در افکار و رفتار خود دچار اشتباه شده‌اند و بدين سبب در انجام وظايف جنسي خود کوتاهي مي‌کنند تا بدين وسيله مرد را هوشيار کنند .
مردان خوب مي‌دانند که اگر زن در آميزش همراهي نکند و بدان بي‌علاقگي نشان دهد آميزش چندان رضايت بخش نيست . در آن صورت ارزش همراهي زن و موقعيت او را بهتر درک مي‌کنند و مي‌کوشند تا دررفتارهاي روزانه خود رضايت خاطر زن را جلب کنند .
هنگامي که زنان با بي‌توجهي به آميزش درصدد هستند تا با مرد به تقابل و تلافي بپردازند و بي‌احترامي‌هاي او را تقاص کنند استدلالشان اين است وجود ما بايد جملگي پذيرفته شود نه به صورت موردي و دلخواه . اگر موجودي خواستني و با اهميت هستيم بايد هميشه چنين باشد نه فقط آنگاه که مرد بخواهد ، چرا بايد در خانه براي کوچکترين خطا مورد بازخواست و ناسپاسي قرار بگيريم ! آيا وظيفه زن تنها انجام کار خانه و رسيدگي به نظافت و پرورش بچه‌ها و تهيه غذا است و تازه در مقابل اين همه احسان‌، در نگاه مردان موجوداتي ضعيف ، شرور و فتنه‌جو قلمداد شود؟! يا وقتي به خواسته مرد توجه نشد همه خوبي‌ها را فراموش کند ؟!
براي زن رنج آور است اگر تصور کند که در جهان بيني مرد زن موجودي طفيلي است که وظيفه دارد عمر خود را وقف نظافت زندگي مرد و خاموش ساختن تمايلات او گرداند و تنها حق او اين است که ظهر و شب از غذايي که براي اعضاي خانه تهيه کرده رفع گرسنگي کند تا قوت داشته باشد کار طاقت فرساي روز بعد را انجام دهد بدون اينکه از او تشکر شود و کارش را ارج نهند . گويي او هر چه کرده ،‌اندکي است از وظيفه‌اي بزرگتر !
هيچ چيز براي زن نفرت آورتر از اين نيست که مشاهده کند وجودش نه براي خود او که براي نفع رساندن به ديگري مورد توجه و محبت و علاقه است . مانند کارگري که براي انجام وظايفش از مزايايي برخوردار و مورد احترام است .
زن همواره دوست دارد و آرزو مي‌کند که مورد توجه و علاقه مرد قرار گيرد . ولي نه براي دارا بودن امتيازاتي که هر زني دارا است ، بلکه براي فرقي که بين مزاياي فکري و ملکات اخلاقي و طريقه دوست داشتن و فکر کردن و شخصيت او با ديگر زنها وجود دارد ،هر زني فريفته آن است که مرد زيبايي‌ها و دلفريبي‌هاي خاص او را تشخيص داده شيفته و دلباخته آن گردد . 1
وقتي مرد به هر علت احترام زن را حفظ نکند و به نظرات و خواسته‌هاي او بي‌توجه باشد ناخواسته زن را به بدتر شدن ، تلافي کردن و بي‌مهري وا مي‌دارد . زن و مرد هر دو مشتاق قدرداني يکديگرند و دوست دارند همسرشان ارزش آنها را بداند و از آن منزلت ياد کند .
انسان نمي‌تواند کسي را دوست داشته باشد که به وي علاقه ندارد و در نزد کسي اظهار فروتني کند که تکبر مي‌فروشد . چه بسا افراد ترجيح مي‌دهند هيچ گاه به کسي که مفهوم محبت را نمي‌فهمد محبت نکنند و مهرورزي خويش را نثار کسي کنند که اگر توان جبران ندارد ، دست کم ، ارزش آن را بداند و زباني سپاسگذار داشته باشد .
نظر بسياري از متخصصان امور جنسي که چه بسا دراخبار ديني نيز تاييد شده است اين است که ميل جنسي در زن اگر بيشتر از مرد نباشد همسان با آن است . اما اين ميل به دهها علت به کاستي مي‌گرايد و سپس چون ما به علتهاي کاستي آن توجه نداريم خيال مي‌کنيم اين ميل زنان در مقايسه با ميل جنسي مردان بسيار کمتر است . حال آنکه توجه نداريم آنچه سبب کاهش ميل جنسي زنان مي‌شود بسي فراوان‌تر از مسايلي است که سبب کمي ميل جنسي مردان مي‌گردد . به همين خاطر تصور مي‌کنيم شهوت زن کمتر از مرد است. هرگز شهوت زن کمتر از مرد نيست . تنها فرق آن دو شهوت در اين است که يکي به ميزان زيادي آن داراي اهرمهاي مهارکننده است و ديگري در همان حد کم خود ،‌اهرم مهار کمتري دارد . شهوت زياد زن با حياي او مهار مي‌شود وشهوت مرد چون با حيا انس کمتري دارد زياد نشان داده مي‌شود .
پس آنچه سبب مي‌شود که ميل جنسي زن کمتر از مرد نشان داده شود دو چيز است :
1- وجود حياي زن
2- عوامل تاثيرگذار بر ميل جنسي ،‌که در زنان بيشتر از مردان است و همين عوامل سبب کاستي ميل جنسي آنها مي‌شود .
غريزه جنسي در زن اغلب وقتي به اوج فعاليت و لذت مي‌رسد که رابطه مرد را با خود مبتني بر مهر و محبت و صداقت بيابد . در چنين صورتي ميل جنسي او همانگونه که هست ـ يعني افزون بر مرد ـ ظهور مي‌کند. زن بي‌اندازه آزرده و دلسرد مي‌شود از اينکه همسر را نسبت به خود ناسپاس و بي‌توجه ببيند در چنين حالتي نه فقط ميل جنسي او که شور زندگي نيز از او رخت مي‌بندد .
«پس براي مرد به آساني امکان دارد که با رفتارش در معشوقه خود عناد و بدخويي پديد آورد . عناد معمولي‌ترين سرچشمه سرد مزاجي زن است . در بستر، زن با سردي اهانت آميز ،‌تمام اهانتهايي را که از سوي مرد روا داشته شده و زن تحمل کرده است، تلافي مي‌کند . گويا با اين واکنش مي‌گويد حال که تو دوستم نداري يا من داراي نقايصي هستم که ناخوشايند و تحمل نشدني‌ام ساخته و مرا سزاوار تحقير داشته است ، خود را تسليم عشق ، ميل و لذت نمي‌کنم . درتمام اين احوال زن بدين وسيله از شوهر و حتي از خويشتن انتقام مي‌گيرد . » 2
اين جمله را شايد بتوان يک راز ، نکته ناگفته و يا يک هشدار ياد کرد که نويسنده در پي سالها مشاوره به آن دست يافته است : وقتي تلافي و انتقام به اوج برسد زن چه بسا با خود به لجاجت مي‌پردازد و حاضر است به منظور دستيابي به هدفش ـ که ادب کردن مرد است ـ خود را هم از لذت محروم سازد .
چگونه مي‌توان انتظار داشت که زني در مقابل مردي که به او خيانت کرده است و يا به ناروا به ديگري عشق مي‌ورزد ، تسليم باشد و به او علاقه نشان دهد‌! احساس بي‌لياقتي و ناتواني ،‌اين زن را چنان درمانده مي‌سازد که وي ديگر در خود هيچ ميل جنسي نمي‌يابد .
«مرداني هم يافت مي‌شوند که هميشه در کارهاي همسر خود دخالت کرده با او همچون بچه رفتار مي‌کنند و انتظار دارند که هرگز خطا نکند . در چنين مواردي زن احساس مي‌کند شوهرش او را درک نمي‌کند و ميان آن دو تفاهم وجود ندارد»3 بنابراين به تدريج محبوبيت مرد نزد زن و نيز اشتياق او به مسايل جنسي کاسته مي‌شود .
چگونه مي‌توان انتظار داشت زني که در طول روز مورد تحقير و سرزنش شوهر قرار گرفته شب هنگام با آغوش باز مشتاق همبستري باشد ! او حتي حاضر نيست چنين مردي را ببيند تا چه رسد به اينکه .. !
حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد : ايضرب احدکم المرئه ثم يظل معانقها : آيا شما زنان را «در روز» کتک مي‌زنيد و آنگاه «در شب» به آغوش مي‌کشيد ؟‌! 4
بزرگداشت زن ،هم مايه رعايت حقوق اوست و هم عاملي براي اينکه مرد در نگاه زن ارزش يابد . چون هرگاه مرد به زن احترام ننهد پيش از آنکه بر اثر اين بي‌احترامي ،‌زن کوچک شود مرد است که در نظر زن بي‌شخصيت مي‌گردد. در واقع احترام به زن کمک به حفظ هويت خود مرد است . زيرا هيچ چيز به اندازه بي‌احترامي به زن ،‌مرد را در نگاه او بي‌مقدار نمي‌کند (توجه شود) .
اشتباه شماري از افراد اين است که فکر مي‌کنند تقاضاي هم آغوشي در زن و مرد طبيعت يکسان دارد مرد ممکن است همسرش را از دهها نظر نپسندند ، اما همين که او را در کامدهي موفق ببيند ، وي را براي همبستري و ارضاي تمايلاتش مي‌پسندد و به آميزش با او رغبت نشان مي‌دهد . زن ـ حتي اگر شوهر را تحريک نکند ـ همين که زن است ، خواستني است . هرچند داراي معايب بسياري باشد ، براي همين مي‌گويند معمولاً‌بي‌ميلي مرد به علت کمبود قواي جنسي است نه بي‌علاقگي . يعني در صورت دارا بودن توان جنسي ،‌حتي اگر به دلايلي از زنش رنجيده خاطر و يا نسبت به وي بي‌علاقه باشد ،‌باز هم به برقراري رابطه با او خرسند است .
اما زن چنين نيست . زن دوست دارد مردي او را در آغوش بگيرد که از ديگر صفات انساني و همسرداري بهره‌مند باشد . مردي که او را دوست داشته باشد و به شخصيتش احترام نهد و به خواسته‌هاي عاقلانه‌اش ـ حتي اگر در برآورده ساختن آنها ناتوان باشد ـ توجه کند . از اين رو تمايل ندارد به مردي کام دهد که محبوب او نيست . اين بي‌رغبتي بر خود زن آثار رنج آوري دارد ، ولي سخن در «واقعيت داشتن » آن است نه خوب يا بد بودن آن ، بانوي خانه‌داري ضمن گلايه از شوهرش اظهار داشته است :
مدت هفده سال است ازدواج کرده‌ام و سه فرزند دارم . تقريباً دوازده سال به تقاضاي شوهرم قرص ضدبارداري مصرف کرده‌ام و هم اينک، گذشته از آثار زيانبار اين قرصها ، احساس مي‌کنم به آميزش هيچ علاقه‌اي ندارم . شايد علت اين بي‌علاقگي همان بي‌توجهي شوهرم مي‌باشد که کمتر به خواسته من توجه مي‌کرد . گاهي او دو سه هفته به سفر مي‌رفت و تنها يک هفته پيش من بود و من ناچار بودم همه آن چند هفته را قرص بخوردم تا دوره استفاده از قرصها منظم باشد و براي آن يک هفته دچار بارداري ناخواسته نشوم . حال پس از سالها تصور مي‌کنم شوهرم جانب انصاف را هيچ مراعات نکرده و تنها لذت زودگذر خود را در نظر گرفته است . براي همين تصميم گرفته‌ام به مدت همان سالها که من تسليم خواسته اشتباه او بودم ، اختيار امر آميزش به دست من باشد .
اين در حالي است که گاهي تلافي‌ها به سبب در نظر نگرفتن تقاضاها و نيازمندي‌ها است زن مي‌بيند همسرش به هيچ يک از نيازهاي جسمي و روحي او توجه نمي‌کند . ولي همچنان از وي انتظار همبستري دارد ! اينجاست که درصدد نوعي انتقام جويي بر مي‌ايد و تصميم مي‌گيرد قدرت او را در هم بشکند و به اظهار ناتواني وادارش سازد . گويا با اين عمل به وي مي‌گويد اگر آنجا تو قدرت زورآزمايي داشتي اينجا عرصه قدرت نمايي من است .
عده‌اي بر اثر تربيت فرهنگي اشتباه يا باور نادرست و يا به علت مشاهده ناتواني خود در مقابل توانايي‌هاي زن دوست دارند هميشه و همه جا زن را ضعيف و بي‌مقدار معرفي کنند . مثل اينکه از اين کار لذت مي‌برند . غافل از اينکه اين کوچک پنداري ،‌زن را بر آن مي‌دارد در آنجا که مي‌تواند زور را تحمل نکند و قدرت خود را علني سازد و حريف را شکست دهد و به وي ثابت کند که قدرت نمايي‌هايش همه توخالي است . زيرا مرد در هر حال نيازمند همراهي اوست و بدون وجود او درمانده‌اي است که حتي نمي‌تواند طبيعي‌ترين و حياتي‌ترين غريزه‌اش را ارضا کند.
پيشنهاد ما اين است که اگر احساس مي‌کنيد در زندگي با چنين مشکلي روبرو هستيد هر چه زودتر در رفتار و عقايد خود بازنگري کنيد . شما مي‌توانيد با تحريک حس احترام جويي ، همسر خود را با خويش همراه سازيد . زنان پيش از آنکه با فشار و لجبازي سر به راه شوند با احترام و محبت مطيع مي‌گردند . شما اين جمله حضرت محمد (ص) را چگونه تفسير مي‌کنيد با زنان خوش گفتار باشيد تا با شما خوش رفتار باشند5. ميان خوشگفتاري مرد و خوش رفتاري زن چه پيوندي است ؟ خوش گفتاري مرد چگونه زن را خوشرفتار مي‌سازد ؟ چرا خيلي از اين مردان از اين چاره انديشي روان کاوانه به درستي استفاده نمي‌کنند ؟
از حضرت محمد (ص) نقل شده است که :
زنان همچون دنده کج پهلويند که اگر بخواهي آن را راست کني ،‌مي‌شکنند و چون با همين حال با آنان مدارا کني از آنها نفع خواهي برد . 6
اين حديث ، گوياي ضعف و شکستي براي زن نيست ،‌بلکه از حقيقتي بزرگ پرده بر مي‌دارد و آن اينکه : زن موجودي انعطاف پذير است که جز شخص «هنرمند در همسرداري» نمي‌تواند از مواهب خدادادي وي استفاده کند . بهزيستي با زن و بهره‌مندي از او بدون به کار بستن محبت و نرمش ميسر نيست و هر روي ديگري غير از اين محکوم به شکست است .
اگر کسي بخواهد با حفظ سلامت روحي و عاطفي زن به وي آموزش دهد بايد فن صحيح تربيت و آموزش او و راههاي مختلف استفاده از منبع جوشان محبت و عواطف زن را بشناسد .
مرد معمولاً با محيط خشک طبيعت سروکار دارد و جامعه‌اي که او در بيرون خانه با آن روبرو است با جامعه داخل خانه ، متفاوت و بلکه متضاد است و نمي‌شود همان رفتار بيرون در خانه ادامه يابد .
در گفتار برگزيدگان الهي که به روحيات بشري از همه کس داناترند ،‌هرگز بر روش خشونت آميز با زنان تاکيد نشده بلکه بعکس به مدارا و دلجويي ازايشان فراوان سفارش شده است . تا جايي که مهرورزي به آنان علامت زيادي ايمان شخص و محبتش به خاندان پيامبر برشمرده شده است و اينکه دوست داشتن زنان (و اظهار علاقه و شکيبايي در برابر ايشان) از اخلاق پيامبران است. 7
هر يک از ما درباره شريک زندگيمان بايد به چند اصل توجه داشته باشيم :
1- ما و شريک زندگي‌مان از يک چيز آفريده شده‌ايم ، عنصر هيچ يک از ما بر ديگري برتري ندارد . 8
2- پاداش کار هر يک از ما ‍[در شرايط مساوي] در نزد خداوند يکسان است . 9
3- حقوق ما بر يکديگر متقابل است نه يکجانبه . 10
4- پايداري سلامت خانواده وابسته به سلامتي هر يک از دو رکن خانواده «زن و مرد» است نه يکي از آنها. 11
مي‌گويند زني از حضرت محمد(ص) پرسيد : زن بر مرد چه حقي دارد ؟‌
آن وجود پاک فرمود :
برادرم جبرئيل چندان درباره [حقوق] زنان به من سفارش کرد که پنداشتم مرد حق ندارد [کوچکترين کلمه توهين آميزي مثل ] «اف» به او بگويد . گفت : محمد ، درباره [حقوق] زنان خداترس باشيد . آنها رنج زندگي را تحمل مي‌کنند و برپايه دستور خداوند و قرآن و شريعت محمدي بر شما حلال شده‌اند . در مقابل اينکه تن خويش را در اختيار لذتهاي شما مي‌نهند و فرزندانتان را در اندرون خود تحمل مي‌کنند . تا آنجا که به وقت بار نهادن گرفتار دردهاي خطرناک مي‌شوند . حقوق واجبي بر عهده شما دارند با آنها مهربان باشيد . آنان را دلخوش بداريد تا با شما بسازند . از آنها اظهار ناخرسندي و ملال نکنيد و … . 12
اين حقيقت را نبايد از نظر دور داشت که معادلات جنسي با روشهاي غير مسالمت آميز حل نمي‌شود در معادلات رياضي هميشه يک طرف معادله بايد با طرف ديگر مساوي باشد و گرنه آن را نامعادله مي‌گويند . گاهي براي برقراري بهتر معادله و به دست آوردن نتيجه ناچار مي‌شوند عدد يا يک عبارت رياضي را به طرف ديگر منتقل کنند . درآن صورت به تدريج و گاهي يکباره متوجه مي‌شوند که صورت معادله چه آسان شده است . زندگي هم همينطور است . براي به دست آوردن نتيجه بهتر از آن ، بايد به شيوه مسالمت آميز مواضع خود را تا بدانجا تغيير داد که به نتيجه برسيم .
دختران در آغاز ازدواج و پيش از آن هرگز به ناسازگاري با شوهر ـ به ويژه در مسائل جنسي ـ نمي‌انديشند و پيوسته دوست دارند به دلخواه او رفتار کنند ،‌چه مي‌شود که پس از ازدواج به ناسازگاري جنسي رو مي‌کنند ؟!
به نظر مي‌رسد که آنها معمولاً از ناسازگاري خوششان نمي‌آيد . شوهرانشان نيز همينطورند . ولي طولي نمي‌کشد که در روابط جنسي آنها ناسازگاري بروز مي‌کند . اشکال کار آنها در اين نکته است که «از سرايت رفتار خود در واکنش طرف مقابل غفلت مي‌ورزند »‌وقتي مرد در رفتارش مسالمت را ترک مي‌کند زن نيز تعهدات آغاز زندگي‌اش را فراموش مي‌کند . ديگر براي او مهم نيست که به خود و شوهرش چه وعده‌اي داده است . بدرفتاري مرد ، زن را سردمزاج مي‌سازد و سردي او مرد را نامهربان . به تدريج سردمزاجي آن ، اين را هم کم ميل مي‌گرداند و اين دور همين طور ادامه مي‌يابد .
در اين همه بايد توجه داشت که سرد مزاجي زن واکنش است نه رفتار ابتدايي . رفتار نادرست ابتدايي از مرد مشاهده شده است و کار زن در حقيقت واکنشي در مقابل آن رفتار خلاف انتظار است .امروزه درعلم روان شناسي ثابت شده است که بسياري از رفتارهاي آدمي نتيجه و بازتاب محروميتها و شکستهاي گذشته زندگي است . کم نيستند مردان و زنان عقده‌اي که پيوته در محل کار و خانه ،‌ديگران را اسير محروميتهايي مي‌سازند که خود مدتها پيش ، از آن رنجيده‌اند . اين افراد کمابيش در همه گروههاي مردم يافت مي‌شوند ،‌هر چند مي‌پذيريم که در افراد پاک ، با توجه به مراتب پاکي آنها ، اين پديده بسيار کم رخ مي‌دهد .
روابط جنسي نيز از اين قاعده استثنا نمي‌شود . هر گونه رفتار جنسي تابع عواملي است که بخشي از نگاه ما مخفي است . حقيقتي که گاه از نگاه افراد پوشيده مي‌ماند اين است که «در خانواده هرگز نمي‌توان شاهد يک رابطه خوب جنسي بود ،‌مگر آنگاه که رابطه‌هاي غيرجنسي نيز خوب باشد» وقتي ميان زن و مرد در ديگر زمينه‌ها رابطه خوب برقرار نباشد ، نمي‌توان انتظار داشت که در مسايل جنسي رابطه خوبي پديد آيد . همانطور که رابطه دلخواه جنسي بر ديگر روابط زن و شوهر تاثير مي‌گذارد . روابط نامناسب روزانه آنها ، بر روابط جنسي‌شان تاثير مي‌نهد .
در گفتگوها و مشاوره با زنان و مردان موارد فراواني ديده و شنيده شده است که روابط جنسي زن و مردي تنها به دليل «نداشتن رابطه خوب در امور جنسي » ، سرد و يکنواخت شده است .
وقتي رابطه عاطفي ـ اخلاقي ميان زن و مرد رضايت بخش و دلپذير نباشد ، بسيار دشوار مي‌شود اميدوار بود که آن دو در امور جنسي از يکديگر رضايت خاطر داشته باشند .
مشکل کار آنجا است که خيلي از مردان به ارتباط ميان اين دو موضوع آگاه نيستند و خيال مي‌کنند مي‌توانند بدون رابطه خوب اخلاقي با همسرشان رابطه جنسي دلپذير داشته باشند ! در حالي که خانمها رابطه ميان اين دو موضوع را بهتر درک مي‌کنند و گاهي هم به کنايه يا با صراحت به همسر خود مي‌گويند که اگر رابطه جنسي بهتري مي‌خواهي بايد رفتار و اخلاقت بهتر باشد .
بنابراين براي بهبود روابط جنسي بهتر است به موازات کشش براي ارتقاي دانش جنسي تلاش کرد که روابط غير جنسي بهبود يابد . عمل آميزش صميمانه‌ترين و اوج يافته‌ترين رابطه ميان يک زن و مرد است . اگر آن دو با هم دوست نباشند اين عمليات در نگاه زن چه مفهومي خواهد داشت!
اوج فعاليت جنسي زن زماني است که تصور کند مرد دوستدار اوست و ارزش او را درافقي فراتر از نياز حيواني و شهواني خود مي‌داند . فعاليت غريزه جنسي در زن بيش از آنکه منشا غريزي و جسمي باشد منشا عاطفي و رواني دارد . بنابراين براي تحريک وي به انجام فعاليت جنسي چندان نيازمند تحريک‌هاي بدني نيست ، بلکه بايد از دريچه رواني و عاطفي وارد شد .
زنان بعکس بيشتر مردان دوست دارند با در اختيار قرار دادن جنس و جسم خويش نظر مرد را به شخصيت و موقعيت عاطفي و ابعاد مختلف وجود خود جلب نمايند . براي همين وقتي روحيه و علايق مرد را به خود سرد و سست مي‌يابند ،‌يا او را بي‌شخصيت و شهوتران مي‌بينند در نهاد خويش احساس ناامني و تنفر مي‌کنند و مي‌پندارند از اين طريق نمي‌توانند مرد را به شخصيت و موقعيت عاطفي و ابعاد وجود خود جلب کنند . بنابراين دليلي براي برقراري رابطه جنسي نمي‌بينند و بر آن تاکيد ندارند و حتي زمينه‌سازي نمي‌کنند .
انگيزه زن در برخورد زنانه‌اش با مرد بيشتر برگرفته از جنبه‌هاي جنسي نيست . هدفش آن است که از وجود پر رمز و رازش باخبر شوند و توان و موقعيت عمق عاطفي و روحيه فداکاري‌اش را بشناسند و پاس بدارند . زماني که آنها مورد بي‌احترامي و بي‌مهري قرار گيرند مي‌کوشند با ابزارهايي چند ،همسر را به منزلت و موقعيت خود آشنا سازند و به وي وانمود کنند که در افکار و رفتار خود دچار اشتباه شده‌اند و بدين سبب در انجام وظايف جنسي خود کوتاهي مي‌کنند تا بدين وسيله مرد را هوشيار کنند .
مردان خوب مي‌دانند که اگر زن در آميزش همراهي نکند و بدان بي‌علاقگي نشان دهد آميزش چندان رضايت بخش نيست . در آن صورت ارزش همراهي زن و موقعيت او را بهتر درک مي‌کنند و مي‌کوشند تا دررفتارهاي روزانه خود رضايت خاطر زن را جلب کنند .
هنگامي که زنان با بي‌توجهي به آميزش درصدد هستند تا با مرد به تقابل و تلافي بپردازند و بي‌احترامي‌هاي او را تقاص کنند استدلالشان اين است وجود ما بايد جملگي پذيرفته شود نه به صورت موردي و دلخواه . اگر موجودي خواستني و با اهميت هستيم بايد هميشه چنين باشد نه فقط آنگاه که مرد بخواهد ، چرا بايد در خانه براي کوچکترين خطا مورد بازخواست و ناسپاسي قرار بگيريم ! آيا وظيفه زن تنها انجام کار خانه و رسيدگي به نظافت و پرورش بچه‌ها و تهيه غذا است و تازه در مقابل اين همه احسان‌، در نگاه مردان موجوداتي ضعيف ، شرور و فتنه‌جو قلمداد شود؟! يا وقتي به خواسته مرد توجه نشد همه خوبي‌ها را فراموش کند ؟!
براي زن رنج آور است اگر تصور کند که در جهان بيني مرد زن موجودي طفيلي است که وظيفه دارد عمر خود را وقف نظافت زندگي مرد و خاموش ساختن تمايلات او گرداند و تنها حق او اين است که ظهر و شب از غذايي که براي اعضاي خانه تهيه کرده رفع گرسنگي کند تا قوت داشته باشد کار طاقت فرساي روز بعد را انجام دهد بدون اينکه از او تشکر شود و کارش را ارج نهند . گويي او هر چه کرده ،‌اندکي است از وظيفه‌اي بزرگتر !
هيچ چيز براي زن نفرت آورتر از اين نيست که مشاهده کند وجودش نه براي خود او که براي نفع رساندن به ديگري مورد توجه و محبت و علاقه است . مانند کارگري که براي انجام وظايفش از مزايايي برخوردار و مورد احترام است .
زن همواره دوست دارد و آرزو مي‌کند که مورد توجه و علاقه مرد قرار گيرد . ولي نه براي دارا بودن امتيازاتي که هر زني دارا است ، بلکه براي فرقي که بين مزاياي فکري و ملکات اخلاقي و طريقه دوست داشتن و فکر کردن و شخصيت او با ديگر زنها وجود دارد ،هر زني فريفته آن است که مرد زيبايي‌ها و دلفريبي‌هاي خاص او را تشخيص داده شيفته و دلباخته آن گردد . 1
وقتي مرد به هر علت احترام زن را حفظ نکند و به نظرات و خواسته‌هاي او بي‌توجه باشد ناخواسته زن را به بدتر شدن ، تلافي کردن و بي‌مهري وا مي‌دارد . زن و مرد هر دو مشتاق قدرداني يکديگرند و دوست دارند همسرشان ارزش آنها را بداند و از آن منزلت ياد کند .
انسان نمي‌تواند کسي را دوست داشته باشد که به وي علاقه ندارد و در نزد کسي اظهار فروتني کند که تکبر مي‌فروشد . چه بسا افراد ترجيح مي‌دهند هيچ گاه به کسي که مفهوم محبت را نمي‌فهمد محبت نکنند و مهرورزي خويش را نثار کسي کنند که اگر توان جبران ندارد ، دست کم ، ارزش آن را بداند و زباني سپاسگذار داشته باشد .
نظر بسياري از متخصصان امور جنسي که چه بسا دراخبار ديني نيز تاييد شده است اين است که ميل جنسي در زن اگر بيشتر از مرد نباشد همسان با آن است . اما اين ميل به دهها علت به کاستي مي‌گرايد و سپس چون ما به علتهاي کاستي آن توجه نداريم خيال مي‌کنيم اين ميل زنان در مقايسه با ميل جنسي مردان بسيار کمتر است . حال آنکه توجه نداريم آنچه سبب کاهش ميل جنسي زنان مي‌شود بسي فراوان‌تر از مسايلي است که سبب کمي ميل جنسي مردان مي‌گردد . به همين خاطر تصور مي‌کنيم شهوت زن کمتر از مرد است. هرگز شهوت زن کمتر از مرد نيست . تنها فرق آن دو شهوت در اين است که يکي به ميزان زيادي آن داراي اهرمهاي مهارکننده است و ديگري در همان حد کم خود ،‌اهرم مهار کمتري دارد . شهوت زياد زن با حياي او مهار مي‌شود وشهوت مرد چون با حيا انس کمتري دارد زياد نشان داده مي‌شود .
پس آنچه سبب مي‌شود که ميل جنسي زن کمتر از مرد نشان داده شود دو چيز است :
1- وجود حياي زن
2- عوامل تاثيرگذار بر ميل جنسي ،‌که در زنان بيشتر از مردان است و همين عوامل سبب کاستي ميل جنسي آنها مي‌شود .
غريزه جنسي در زن اغلب وقتي به اوج فعاليت و لذت مي‌رسد که رابطه مرد را با خود مبتني بر مهر و محبت و صداقت بيابد . در چنين صورتي ميل جنسي او همانگونه که هست ـ يعني افزون بر مرد ـ ظهور مي‌کند. زن بي‌اندازه آزرده و دلسرد مي‌شود از اينکه همسر را نسبت به خود ناسپاس و بي‌توجه ببيند در چنين حالتي نه فقط ميل جنسي او که شور زندگي نيز از او رخت مي‌بندد .
«پس براي مرد به آساني امکان دارد که با رفتارش در معشوقه خود عناد و بدخويي پديد آورد . عناد معمولي‌ترين سرچشمه سرد مزاجي زن است . در بستر، زن با سردي اهانت آميز ،‌تمام اهانتهايي را که از سوي مرد روا داشته شده و زن تحمل کرده است، تلافي مي‌کند . گويا با اين واکنش مي‌گويد حال که تو دوستم نداري يا من داراي نقايصي هستم که ناخوشايند و تحمل نشدني‌ام ساخته و مرا سزاوار تحقير داشته است ، خود را تسليم عشق ، ميل و لذت نمي‌کنم . درتمام اين احوال زن بدين وسيله از شوهر و حتي از خويشتن انتقام مي‌گيرد . » 2
اين جمله را شايد بتوان يک راز ، نکته ناگفته و يا يک هشدار ياد کرد که نويسنده در پي سالها مشاوره به آن دست يافته است : وقتي تلافي و انتقام به اوج برسد زن چه بسا با خود به لجاجت مي‌پردازد و حاضر است به منظور دستيابي به هدفش ـ که ادب کردن مرد است ـ خود را هم از لذت محروم سازد .
چگونه مي‌توان انتظار داشت که زني در مقابل مردي که به او خيانت کرده است و يا به ناروا به ديگري عشق مي‌ورزد ، تسليم باشد و به او علاقه نشان دهد‌! احساس بي‌لياقتي و ناتواني ،‌اين زن را چنان درمانده مي‌سازد که وي ديگر در خود هيچ ميل جنسي نمي‌يابد .
«مرداني هم يافت مي‌شوند که هميشه در کارهاي همسر خود دخالت کرده با او همچون بچه رفتار مي‌کنند و انتظار دارند که هرگز خطا نکند . در چنين مواردي زن احساس مي‌کند شوهرش او را درک نمي‌کند و ميان آن دو تفاهم وجود ندارد»3 بنابراين به تدريج محبوبيت مرد نزد زن و نيز اشتياق او به مسايل جنسي کاسته مي‌شود .
چگونه مي‌توان انتظار داشت زني که در طول روز مورد تحقير و سرزنش شوهر قرار گرفته شب هنگام با آغوش باز مشتاق همبستري باشد ! او حتي حاضر نيست چنين مردي را ببيند تا چه رسد به اينکه .. !
حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد : ايضرب احدکم المرئه ثم يظل معانقها : آيا شما زنان را «در روز» کتک مي‌زنيد و آنگاه «در شب» به آغوش مي‌کشيد ؟‌! 4
بزرگداشت زن ،هم مايه رعايت حقوق اوست و هم عاملي براي اينکه مرد در نگاه زن ارزش يابد . چون هرگاه مرد به زن احترام ننهد پيش از آنکه بر اثر اين بي‌احترامي ،‌زن کوچک شود مرد است که در نظر زن بي‌شخصيت مي‌گردد. در واقع احترام به زن کمک به حفظ هويت خود مرد است . زيرا هيچ چيز به اندازه بي‌احترامي به زن ،‌مرد را در نگاه او بي‌مقدار نمي‌کند (توجه شود) .
اشتباه شماري از افراد اين است که فکر مي‌کنند تقاضاي هم آغوشي در زن و مرد طبيعت يکسان دارد مرد ممکن است همسرش را از دهها نظر نپسندند ، اما همين که او را در کامدهي موفق ببيند ، وي را براي همبستري و ارضاي تمايلاتش مي‌پسندد و به آميزش با او رغبت نشان مي‌دهد . زن ـ حتي اگر شوهر را تحريک نکند ـ همين که زن است ، خواستني است . هرچند داراي معايب بسياري باشد ، براي همين مي‌گويند معمولاً‌بي‌ميلي مرد به علت کمبود قواي جنسي است نه بي‌علاقگي . يعني در صورت دارا بودن توان جنسي ،‌حتي اگر به دلايلي از زنش رنجيده خاطر و يا نسبت به وي بي‌علاقه باشد ،‌باز هم به برقراري رابطه با او خرسند است .
اما زن چنين نيست . زن دوست دارد مردي او را در آغوش بگيرد که از ديگر صفات انساني و همسرداري بهره‌مند باشد . مردي که او را دوست داشته باشد و به شخصيتش احترام نهد و به خواسته‌هاي عاقلانه‌اش ـ حتي اگر در برآورده ساختن آنها ناتوان باشد ـ توجه کند . از اين رو تمايل ندارد به مردي کام دهد که محبوب او نيست . اين بي‌رغبتي بر خود زن آثار رنج آوري دارد ، ولي سخن در «واقعيت داشتن » آن است نه خوب يا بد بودن آن ، بانوي خانه‌داري ضمن گلايه از شوهرش اظهار داشته است :
مدت هفده سال است ازدواج کرده‌ام و سه فرزند دارم . تقريباً دوازده سال به تقاضاي شوهرم قرص ضدبارداري مصرف کرده‌ام و هم اينک، گذشته از آثار زيانبار اين قرصها ، احساس مي‌کنم به آميزش هيچ علاقه‌اي ندارم . شايد علت اين بي‌علاقگي همان بي‌توجهي شوهرم مي‌باشد که کمتر به خواسته من توجه مي‌کرد . گاهي او دو سه هفته به سفر مي‌رفت و تنها يک هفته پيش من بود و من ناچار بودم همه آن چند هفته را قرص بخوردم تا دوره استفاده از قرصها منظم باشد و براي آن يک هفته دچار بارداري ناخواسته نشوم . حال پس از سالها تصور مي‌کنم شوهرم جانب انصاف را هيچ مراعات نکرده و تنها لذت زودگذر خود را در نظر گرفته است . براي همين تصميم گرفته‌ام به مدت همان سالها که من تسليم خواسته اشتباه او بودم ، اختيار امر آميزش به دست من باشد .
اين در حالي است که گاهي تلافي‌ها به سبب در نظر نگرفتن تقاضاها و نيازمندي‌ها است زن مي‌بيند همسرش به هيچ يک از نيازهاي جسمي و روحي او توجه نمي‌کند . ولي همچنان از وي انتظار همبستري دارد ! اينجاست که درصدد نوعي انتقام جويي بر مي‌ايد و تصميم مي‌گيرد قدرت او را در هم بشکند و به اظهار ناتواني وادارش سازد . گويا با اين عمل به وي مي‌گويد اگر آنجا تو قدرت زورآزمايي داشتي اينجا عرصه قدرت نمايي من است .
عده‌اي بر اثر تربيت فرهنگي اشتباه يا باور نادرست و يا به علت مشاهده ناتواني خود در مقابل توانايي‌هاي زن دوست دارند هميشه و همه جا زن را ضعيف و بي‌مقدار معرفي کنند . مثل اينکه از اين کار لذت مي‌برند . غافل از اينکه اين کوچک پنداري ،‌زن را بر آن مي‌دارد در آنجا که مي‌تواند زور را تحمل نکند و قدرت خود را علني سازد و حريف را شکست دهد و به وي ثابت کند که قدرت نمايي‌هايش همه توخالي است . زيرا مرد در هر حال نيازمند همراهي اوست و بدون وجود او درمانده‌اي است که حتي نمي‌تواند طبيعي‌ترين و حياتي‌ترين غريزه‌اش را ارضا کند.
پيشنهاد ما اين است که اگر احساس مي‌کنيد در زندگي با چنين مشکلي روبرو هستيد هر چه زودتر در رفتار و عقايد خود بازنگري کنيد . شما مي‌توانيد با تحريک حس احترام جويي ، همسر خود را با خويش همراه سازيد . زنان پيش از آنکه با فشار و لجبازي سر به راه شوند با احترام و محبت مطيع مي‌گردند . شما اين جمله حضرت محمد (ص) را چگونه تفسير مي‌کنيد با زنان خوش گفتار باشيد تا با شما خوش رفتار باشند5. ميان خوشگفتاري مرد و خوش رفتاري زن چه پيوندي است ؟ خوش گفتاري مرد چگونه زن را خوشرفتار مي‌سازد ؟ چرا خيلي از اين مردان از اين چاره انديشي روان کاوانه به درستي استفاده نمي‌کنند ؟
از حضرت محمد (ص) نقل شده است که :
زنان همچون دنده کج پهلويند که اگر بخواهي آن را راست کني ،‌مي‌شکنند و چون با همين حال با آنان مدارا کني از آنها نفع خواهي برد . 6
اين حديث ، گوياي ضعف و شکستي براي زن نيست ،‌بلکه از حقيقتي بزرگ پرده بر مي‌دارد و آن اينکه : زن موجودي انعطاف پذير است که جز شخص «هنرمند در همسرداري» نمي‌تواند از مواهب خدادادي وي استفاده کند . بهزيستي با زن و بهره‌مندي از او بدون به کار بستن محبت و نرمش ميسر نيست و هر روي ديگري غير از اين محکوم به شکست است .
اگر کسي بخواهد با حفظ سلامت روحي و عاطفي زن به وي آموزش دهد بايد فن صحيح تربيت و آموزش او و راههاي مختلف استفاده از منبع جوشان محبت و عواطف زن را بشناسد .
مرد معمولاً با محيط خشک طبيعت سروکار دارد و جامعه‌اي که او در بيرون خانه با آن روبرو است با جامعه داخل خانه ، متفاوت و بلکه متضاد است و نمي‌شود همان رفتار بيرون در خانه ادامه يابد .
در گفتار برگزيدگان الهي که به روحيات بشري از همه کس داناترند ،‌هرگز بر روش خشونت آميز با زنان تاکيد نشده بلکه بعکس به مدارا و دلجويي ازايشان فراوان سفارش شده است . تا جايي که مهرورزي به آنان علامت زيادي ايمان شخص و محبتش به خاندان پيامبر برشمرده شده است و اينکه دوست داشتن زنان (و اظهار علاقه و شکيبايي در برابر ايشان) از اخلاق پيامبران است. 7
هر يک از ما درباره شريک زندگيمان بايد به چند اصل توجه داشته باشيم :
1- ما و شريک زندگي‌مان از يک چيز آفريده شده‌ايم ، عنصر هيچ يک از ما بر ديگري برتري ندارد . 8
2- پاداش کار هر يک از ما ‍[در شرايط مساوي] در نزد خداوند يکسان است . 9
3- حقوق ما بر يکديگر متقابل است نه يکجانبه . 10
4- پايداري سلامت خانواده وابسته به سلامتي هر يک از دو رکن خانواده «زن و مرد» است نه يکي از آنها. 11
مي‌گويند زني از حضرت محمد(ص) پرسيد : زن بر مرد چه حقي دارد ؟‌
آن وجود پاک فرمود :
برادرم جبرئيل چندان درباره [حقوق] زنان به من سفارش کرد که پنداشتم مرد حق ندارد [کوچکترين کلمه توهين آميزي مثل ] «اف» به او بگويد . گفت : محمد ، درباره [حقوق] زنان خداترس باشيد . آنها رنج زندگي را تحمل مي‌کنند و برپايه دستور خداوند و قرآن و شريعت محمدي بر شما حلال شده‌اند . در مقابل اينکه تن خويش را در اختيار لذتهاي شما مي‌نهند و فرزندانتان را در اندرون خود تحمل مي‌کنند . تا آنجا که به وقت بار نهادن گرفتار دردهاي خطرناک مي‌شوند . حقوق واجبي بر عهده شما دارند با آنها مهربان باشيد . آنان را دلخوش بداريد تا با شما بسازند . از آنها اظهار ناخرسندي و ملال نکنيد و … . 12
اين حقيقت را نبايد از نظر دور داشت که معادلات جنسي با روشهاي غير مسالمت آميز حل نمي‌شود در معادلات رياضي هميشه يک طرف معادله بايد با طرف ديگر مساوي باشد و گرنه آن را نامعادله مي‌گويند . گاهي براي برقراري بهتر معادله و به دست آوردن نتيجه ناچار مي‌شوند عدد يا يک عبارت رياضي را به طرف ديگر منتقل کنند . درآن صورت به تدريج و گاهي يکباره متوجه مي‌شوند که صورت معادله چه آسان شده است . زندگي هم همينطور است . براي به دست آوردن نتيجه بهتر از آن ، بايد به شيوه مسالمت آميز مواضع خود را تا بدانجا تغيير داد که به نتيجه برسيم .
دختران در آغاز ازدواج و پيش از آن هرگز به ناسازگاري با شوهر ـ به ويژه در مسائل جنسي ـ نمي‌انديشند و پيوسته دوست دارند به دلخواه او رفتار کنند ،‌چه مي‌شود که پس از ازدواج به ناسازگاري جنسي رو مي‌کنند ؟!
به نظر مي‌رسد که آنها معمولاً از ناسازگاري خوششان نمي‌آيد . شوهرانشان نيز همينطورند . ولي طولي نمي‌کشد که در روابط جنسي آنها ناسازگاري بروز مي‌کند . اشکال کار آنها در اين نکته است که «از سرايت رفتار خود در واکنش طرف مقابل غفلت مي‌ورزند »‌وقتي مرد در رفتارش مسالمت را ترک مي‌کند زن نيز تعهدات آغاز زندگي‌اش را فراموش مي‌کند . ديگر براي او مهم نيست که به خود و شوهرش چه وعده‌اي داده است . بدرفتاري مرد ، زن را سردمزاج مي‌سازد و سردي او مرد را نامهربان . به تدريج سردمزاجي آن ، اين را هم کم ميل مي‌گرداند و اين دور همين طور ادامه مي‌يابد .
در اين همه بايد توجه داشت که سرد مزاجي زن واکنش است نه رفتار ابتدايي . رفتار نادرست ابتدايي از مرد مشاهده شده است و کار زن در حقيقت واکنشي در مقابل آن رفتار خلاف انتظار است .